پر بازدیدترین مطالب

ذوالفقار در غلاف!



راحت بخوابید که خاموشی زده اند. شهر تاریک است و چراغ غدیر شکسته است...
با خیالی آسوده بخوابید که خواب رفتن با لالایی " سقیفه "، بیداری ندارد...! قرآنهایتان را از نیزه ها پایین بکشید که فاقد اعتبار گشته اند؛ چرا که "باء"  بسم الله...، دیگر نقطه ندارد...
ای طالبان علم! کسب علم برایتان کمی دشوار گشته و از این پس باید موهایتان را خودتان بشمرید؛ زیرا " مدینه العلم " ، دیگر " باب " ندارد...
بخوابید و به فکر شادی فردا باشید؛  یکی دو روزی است که ذوالفقار از جبهه حق، به مرخصی غلاف رفته؛ همان غلافی که حتی به رسم قصاص، بر هیچ بازویی فرود نیامد...
مسرور باشید که شما را اخبار خوشی در راه است. صدای مذاکره و صلح تحمیلی می‌آید...!
خبری از کیسه ی غذا در کوچه ها نیست. دیگر دستان و محاسن، مهمان شعله‌های تنور نیستند. داستان سرقت بزغاله‌های کودکان، به صفحه‌ی آخر رسیده است. پس هر چه می‌خواهید برای خود بیندوزید و دیگر نگران سوختن دستهایتان از سکه‌های داغ بیت المال نباشید. هر دستی که دست تنبّ‍ُه‌پذیر برادر نمی‌شود...
در انتظار انفاق نیز نمانید؛ دوران ایتاء زکات در رکوع به پایان رسیده. زمان، زمان نماز صبح‌های چهار رکعتی است؛ آن هم با قید  " ... و انتم سکری " !    
پاسخِ سؤال  " مگر او هم نماز می خواند؟ "   را از صاحب انگشتر بپرسید....
خوب بخوابید و مهیّا شوید که در آینده‌ای نزدیک، ماجرای قرآن بر روی نیزه، بزودی تکرار خواهد شد...

📝 #یاسر_شیرازی

آخرین مطالب