پر بازدیدترین مطالب

چه کسانی اجازه کاهش قیمت کالاها را نمی‌دهند؟

یک عضو کمیسیون شوراها و امور داخلی با تاکید بر اینکه «سودجویی عده‌ای مانع همسان‌سازی قیمت‌ها شده است»، گفت: علاوه بر تعزیرات حکومتی باید سایر بخش‌ها نیز به میدان آمده و در مقابل افراد سودجو و دلالان بایستند.

ابوالفضل ابوترابی درباره اینکه چرا متناسب با کاهش نرخ ارز، نرخ کالاهای اساسی کاهش نمی‌یابد، از اصلی‌ترین دلایل این موضوع را سودجویی افراد سودجو دانست و اظهارکرد: امروز نرخ ارز از حدود ۱۸ هزار تومان کاهش یافته و به حدود ۱۱هزار تومان رسیده است اما سودجویی عده‌ای سودجو و دلالان مانع همسان‌سازی نرخ کالاها متناسب با کاهش نرخ ارز شده است.

نماینده مردم نجف آباد در مجلس تصریح کرد: تعزیرات حکومتی باید به این موضوع ورود کرده و در مقابل افراد سودجو و دلال بایستد. البته با توجه به گستردگی این موضوع، این بخش به تنهایی نمی‌تواند با سودجویان برخورد کند بلکه باید سایر دستگاه‌ها به میدان آمده و حتی از ظرفیت نیروی مردمی نیز استفاده شود.

این عضو کمیسیون شوراها و امور داخلی در ادامه تاکید کرد: برای این موضوع کمبود قانون نیز نداریم و دستگاه‌های اجرایی باید با بهره گیری از قوانین موجود در برابر سودجویان و دلالان بایستند.

ابوترابی در پایان با تاکید بر اینکه «مردم سرمایه اجتماعی نظام اسلامی هستند»، گفت: نباید با برخی از کارشکنی‌ها زمینه نارضایتی مردم را فراهم کرده و به اعتماد آنها نسبت به حاکمیت خدشه وارد کنیم. باید همه دستگاه‌ها در راستای خدمت رسانی به مردم و رفع مشکلات آنان تمام توان خود را به کار گیرند.

lkfu:گسترش‌نیوز

آیا مقتل‌خوانی مکشوف، بی حرمتی نسبت به اهل بیت است؟

گاهی برخی مداحان آنقدر اتفاقات مربوط به قیام عاشورا و نحوه شهادت یاران امام حسین (ع) و به خصوص شخص حضرت و خانواده ایشان را پس از اسارت به طور واضح می گویند که کارشان به بی حرمتی می کشد.

خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه-سید محمود جوادی: ذکر مصیبت اهل بیت علیهم السلام بویژه مصیبت‌هایی که در جریان فاجعه کربلا به دست مسلمان نماها و عوامل حکومت بنی امیه علیه امام حسین علیه السلام، اهل بیت آن حضرت و یارانش رقم خورد یکی از سفارشات مهم و مؤکد ائمه معصومین علیهم السلام است که طبق فرمایشات ایشان اجر عظیم و کم نظیر اخروی برای ذاکران و نوحه خوانان این دستگاه در نظر گرفته شده است.

از دیرباز تا کنون مداحان و ذاکران اهل بیت علیهم السلام به مناسبت‌های مختلفی اعم از ولادت‌ها و شهادت‌ها به ذکر سجایا و یا مصیبت‌هایی که توسط اشقیای امت پیامبر (ص) بر اهل بیت ایشان روا داشته شده می‌پرداختند و این منابر و تکایا بودند که بوسیله وعاظ و ذاکران در طول تاریخ - به صورت شفاهی - ناقل حوادث متعلق به خاندان پیامبر اکرم (ص) بودند و با شیوه‌های مختلف و گاه منحصر بفرد، تصویری ماندگار از آن زمان در اذهان مستمعین و پا منبری‌ها ترسیم و نقش می‌بستند.

اکنون نیز مداحان و ذاکران اهل بیت علیهم السلام به دلیل تمایل تعداد قابل توجهی از جوانان به شرکت در مراسم مذهبی و شنیدن صوت زیبا و یا سبک مداحی آنان نقش به سزایی در انتقال سیره پیامبر (ص) و معارف اهل بیت علیهم السلام به این قشر مهم از جامعه اسلامی ایفا می‌کنند. آنچه در شروع این مقال به آن پرداختیم درباره نقش مهم ذاکران و مداحان بود اما در ادامه قصد داریم نقدی بر یکی از سبک‌های روضه خوانی بپردازیم که متأسفانه توسط برخی مداحان و روضه خوانان به کار برده می‌شود اما توجه جدی به عواقب آن نمی‌شود.

ورود مداحان و روضه خوانان به توصیف مو به موی لحظه شهادت امام حسین (ع) به منظور اشک گرفتن از مستمعین کار ناپسندی است که این نوع مداحی را «روضه خوانی باز» و یا «مکشوف» می‌خوانند. این نوع روضه خوانی به دلیل انعکاس جزئیات دلخراش و تصویری آزاردهنده از لحظه شکست ظاهری یک امام معصوم و بازتاب نمودن نمای ضعف و نیز احتمال غلو و بزرگنمایی در وصف آن لحظه، ولو برای اثبات شقاوت و سنگدلی دشمنان اهل بیت علیهم السلام، مذموم و نکوهیده شناخته می‌شود.

این کار نه تنها خدمتی به قیام اباعبدالله الحسین (ع) نمی‌کند و پسندیده نیست بلکه موجب ناخرسندی اهل بیت علیهم السلام می‌شود، بنابر این وعاظ و مداحان باید حرمت امام حسین (ع) را بشناسند و رعایت کنند تا مبادا عمل ممدوح آنها به عمل مذموم تبدیل شود.

روضه مکشوف و باز در هر شرایطی دل آدم را سنگ می‌کند. مثل بعضی‌ها که به محض سوار شدن به ماشین و از روی عادت، ضبط را روشن کرده و روضه گوش می‌کنند. روضه شرایط و حضور قلب می‌خواهد تا فرد بنشیند، گوش کند و گریه کند. بنابر این همانگونه که ذاکر و مداح باید شرایط زمان و مکان روضه خوانی را درست تشخیص بدهد مستمع نیز باید آداب نشستن پای روضه امام حسین (ع) را بداند و آن را رعایت نماید.

روضه خوانی باید دارای خط قرمز باشد و آن فاصله گرفتن از غلوگویی ها در وصف معرکه و دوری از پرداختن به جزئیات لحظه شهادت امام حسین (ع) و نیز خودداری از بزرگنمایی دشمن ویا تاکید بر ضعف - در عده و عدد - یاران سید الشهدا علیه السلام باشد. خط قرمزی که همه ذاکران و مداحان باید پشت آن بایستند و بخاطر رعایت حرمت و شأن امام حسین علیه السلام پا را فراتر از آن نگذارند.

متأسفانه گاهی برخی مداحان آنقدر اتفاقات مربوط به قیام عاشورا و نحوه شهادت یاران امام حسین (ع) و به خصوص شخص حضرت و خانواده ایشان را پس از اسارت به طور واضح می‌گویند که کارشان به بی حرمتی می‌کشد.

از مرحوم حجت‌الاسلام سید مهدی طباطبایی در جایی مطلبی خواندم که می‌فرمود: «یک نکته بسیار مهم درباره روضه مکشوف خواندن این است که کسی که اصرار دارد این طور روضه بخواند، عزیز از دنیا نمی‌رود، بلکه دچار ذلت و خواری می‌شود. این نمونه را در زندگی‌ام دیده‌ام. شخصی بود که از بردن نامش معذورم، اما همیشه و بدون هیچ رعایت و ملاحظه‌ای درباره حال مجلس و شأن دستگاه اهل بیت (ع) روضه باز و مکشوف می‌خواند، در آخر عمر با ذلت و خواری از دنیا رفت».

مرحوم طباطبایی سپس می‌افزاید: «نکته مهم این است که آن واعظی که روضه باز می‌خواند آنقدر به فقر افتاد که یک روز به دیدن او رفتم، گریه می‌کرد و می‌گفت: من روضه باز (مکشوف) خواندم این اندازه به فقر افتادم. به دیگران بگو که بعضی روضه‌ها ممکن است مردم را بگریاند اما فقر می‌آورد و فرزندان را هم دور می‌کند.»

مرحوم طباطبایی همچنین می‌گوید: «یکی دیگر از دوستان به نام قوام لاری بود که صدای بلندی داشت. گاهی روضه‌ها را با کنایه می‌خواند و گاهی مطالبی را به طور واضح تعریف می‌کرد. می‌گفت: «شما انتظار دارید من روضه باز بخوانم تا گریه کنید، اما من خودم را پیش امام حسین (ع) ضایع نمی‌کنم و عزت و حرمتش را نگه می‌دارم.» اما اگر صدای گریه‌ها و ناله‌ها خیلی بلند می‌شد، باز می‌خواند اما باز هم احترام نگه می‌داشت. مثلاً در مورد حضرت زهرا (س) می‌گفت: «امام حسن (ع) دید که وقتی مادرش از زمین بلند شد، گوشواره روی زمین افتاده.» این نوع روضه باز می‌خواند و یا تعبیری می‌کرد که مادرش راه را گم کرد».

مرحوم حجت‌الاسلام سید مهدی طباطبایی که خود از واعظان و سخنرانان مشهور دوران خود به شمار می‌رفت در خصوص مداحانی که بجای خواندن روضه باز و مکشوف به خواندن روضه بسته اکتفا می‌کردند خاطره جالبی تعریف می‌کردند. مرحوم طباطبایی در این زمینه می‌گوید: «حاج شیخ مرتضی عیدگاهی مشهور به شهیدی از کسانی بود که روضه بسته با کنایه می‌خواند. من به خاطر ندارم در عمرش یک بار هم روضه باز و مکشوف خوانده باشد. خودش هم می‌گفت که: «نگفتم اسب را بر بدن‌ها....» بیشتر از این هم نمی‌گفت و جمله اش را تمام نمی‌کرد. چند باری هم خودم شاهد بودم که در روضه‌های حضرت سید الشهدا (ع) این طور می‌گفت که: «اگر آینه از دست تان بیفتد و دو تکه شود برمی دارید. اگر چهار قطعه شود باز هم می‌توانید بردارید. اما اگر آینه‌ای زیر سم اسب رفته باشد چه می‌کنید؟ جز این است که بوریا و حصیر بیاورید؟» همین روضه‌ها برای مردم کافی بود تا عظمت مصیبت را درک کنند».

در فاجعه کربلا و مصیبتی که بر امام حسین (ع) و اهل بیت آن حضرت وارد شد همین بس که امام حسن مجتبی علیه السلام در لحظه احتضار به برادرش امام حسین (ع) در خصوص روز عاشورا فرومود: «لا یوم کیومک یا اباعبدالله». به نظر می‌رسد هیچ سخنی گویاتر از فرمایش امام حسن مجتبی علیه السلام درباره شهادت امام حسین علیه السلام وجود ندارد، سخنی که از یک امام معصوم درباره معصوم دیگری در تاریخ به ثبت رسیده تا بزرگی و بی همتایی جنایتی که مدعیان پیروی از دین پیامبر اسلام در حق فرزند پیامبرشان نشان دهد. لذا با این توصیفی که امام حسن علیه السلام درباره روز عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام فرموده، می توان‌های های گریست بدون اینکه نیازی به شرح جزئیات و نحوه شهادت سید الشهدا از سوی مداحان اهل غلو باشد.

واقعه کربلا صحنه نمایش اوج قساوت قلب و شقاوت مردمانی بود که در ظاهر بر دین پیامبر اکرم (ص) بودند اما در عمل حاضر شدند فرزند ایشان را به فجیع‌ترین شکل ممکن به شهادت برسانند، اتفاقی که حتی اگر تنها به شهادت فوری امام حسین (ع) و بدون مصائب و حواشی دیگری رخ می‌داد، به تنهایی مصیبت عظیمی به شمار می‌رود و نیازی به افزودن خرافات و یا دروغ پردازی به منظور گریه گرفتن از مستمعین ندارد.

مرحوم آیت‌الله حق‌شناس معتقد بود روضه فی‌نفسه کارساز است و ارزش دارد، چه مخاطبان با آن گریه بکنند یا نکنند، لذا جا دارد مداحان و ذاکران همانگونه که تلاش می‌کنند به مستمعین و پا منبری‌ها فرهنگ عاشورای امام حسین (ع) را به شکل شایسته ای منتقل نمایند، خود نیز با رعایت خط قرمزها در همه جوانب مقتل خوانی، ادب لازم را در انعکاس حماسه حسینی بکار گیرند.

زخم اشرافی‌گری بر پیکر انقلاب اسلامی



مقابله فوری و تمام عیار با این پدیده شوم اولویت اصلی نظام در آغاز گام دوم بوده و همه مسئولان باید بدون مسامحه و با رویکردی انقلابی ریشه اشرافی‌گری را کنده و زمینه تقویت اعتماد ملی را فراهم آورند.

به گزارش سخن آشنا، «عبدالله متولیان» در یادداشت روزنامه «جوان» نوشت:

آسیب‌شناسی دقیق و جامع، مهم‌ترین و فوری‌ترین اقدام در آغاز گام دوم انقلاب است. بر اساس آموزه‌های دینی و بیانات و تأکیدات امامین انقلاب، از میان همه آسیب‌های متصور، اشرافی‌گری و خوی کاخ‌نشینی و میل به تجملات خطرناک‌ترین و پرضررترین آسیب انقلاب و کشور محسوب می‌شود. اشرافی‌گری عامل انحطاط طاغوت پهلوی و ریشه همه ظلم‌های دوره پهلوی است. درباریان برای حفظ سلطنت و اقتدار خود، مردم را در فقر و استضعاف نگه داشته و عقده‌های حقارت از یک‌سو و کینه و بغض عصیان‌گری علیه طاغوت از سوی‌دیگر را در مردم برانگیخته و سبب طغیان مردم و فروپاشی حکومت ظالمانه و متکبر محمدرضاشاه شد.

 

پدیده منحط و طاغوتی کاخ‌نشینی و اشرافی‌گری یکی از آفت‌های پرخطری است که هم‌اینک نظام اسلامی را از درون به شدت تهدید می‌کند و مانند موریانه پایه‌های امنیت و اقتدار نظام را می‌خورد و آرامش و آسایش روحی و روانی مردم را به‌کلی مخدوش می‌کند. اشرافی‌گری مسئولان تیری است که صد نشانه را هدف‌گیری می‌کند و مانند سرطان همه تار و پود جامعه را فرا می‌گیرد و با سرعت بر اقتصاد، امنیت و فرهنگ جامعه تأثیر منفی گذاشته و روابط اجتماعی و فرهنگی را مخدوش و زمینه‌های واگرایی جمعیتی و دوقطبی خطرناک «فقیر و غنی» و تشدید نفرت و کینه نسبت به کارگزاران نظام و سلب اعتماد عمومی به نظام شده و موجب فروپاشی از درون خواهد شد.


اشرافی‌گری همواره مورد مذمت و نکوهش رهبران انقلاب اسلامی قرار داشته است. حضرت امام خمینی (ره) بارها و بارها خطرات آن را به مسئولان گوشزد کردند: «آن روزی که دولت ما توجه به کاخ پیدا کرد، آن روز است که باید ما فاتحه دولت و ملت را بخوانیم. آن روزی که رئیس‌جمهور ما خدای نخواسته، از آن خوی کوخ ‏نشینی بیرون برود و به کاخ ‏نشینی توجه بکند، آن روز است که انحطاط برای خود و برای کسانی که با او تماس دارند پیدا می‌‏شود. آن روزی که مجلسیان خوی کاخ‌نشینی پیدا کنند خدای نخواسته، و از این خوی ارزنده کوخ ‏نشینی بیرون بروند، آن روز است که ما برای این کشور باید فاتحه بخوانیم. (اول فروردین ۱۳۶۲) «سرچشمۀ همۀ مصیبت‌هایی که ملت‌ها می‌‏کشند این است که متصدیان امورشان از قشر مرفه و از اشراف و اعیان (به اصطلاح خودشان) باشند.» (۷ شهریور ۱۳۶۱)


مبارزه با فرهنگ منحط و طاغوتی کاخ‌نشینی و اشرافی‌گری هدف اولیه انقلاب اسلامی و عامل بسیج مردم در شروع حرکت مردمی در سال ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ بوده و هم‌اکنون نیز هدف ثانویه نظام اسلامی در ایجاد سبک زندگی ایرانی اسلامی است. بی‌شک پیروی از اسلام اموی و سبک زندگی کاخ‌نشینان و مرفهین بی‌درد مغایر با سبک زندگی ایرانی اسلامی بوده و پیامدهای بسیار خطرناکی در پی خواهد داشت.


رهبر معظم انقلاب اسلامی در اواخر سال ۹۶ طی دو ماه چهار بار خطرات اشرافی‌گری را به مسئولان گوشزد نموده‌اند. ایشان در ۲۹ بهمن‌ماه سال ۹۶، با برشمردن خطر ارتجاع چنین فرمودند: «من وظیفه دارم خطر را به مردم عزیزمان بگویم. ما اگر به سمت اشرافی‌گری حرکت کردیم، این رفتن به سمت ارتجاع است.» و حدود یک ماه بعد، در دیدار با اعضای مجلس خبرگان، بار دیگر خطر حرکت مسئولان به سمت اشرافی‌گری را برشمرده و اهمیت مبارزه با آن را بالاتر از تبلیغ دانستند و به فاصله یک هفته در سخنرانی اول فروردین سال گذشته مجدداً به آسیب اشرافی‌گری در جامعه اشاره کرده و فرمودند: «ما در سبک زندگی مشکلاتی داریم: یکی از مشکلات ما اشرافی‌گری است. اشرافی‌گری متأسفانه از طبقات بالا سرریز می‌شود به طبقات پایین؛ آدم متوسّط - [یعنی] از قشرهای متوسّط- هم وقتی می‌خواهد میهمانی بگیرد، وقتی می‌خواهد عروسی بگیرد، مثل اشراف عروسی می‌گیرد. این عیب است، این خطا است، این ضربه به کشور می‌زند»


(۰۱ /۰۱ /۱۳۹۷) و نهایتاً ۲۹ فروردین ۹۶ در دیدار با مدیران و کارکنان وزارت اطلاعات، این موضوع را مطرح و سیره امام خمینی را، پرهیز از اشرافی‌گری و حفظ روحیه ساده‌زیستی عنوان کردند: «باید موضوع مبارزه با فساد بسیار جدی گرفته و با شریان‌های اصلی آن مقابله شود… فساد در بسیاری از موارد ناشی از روحیه زیاده‌طلبی و اشرافی‌گری و تجمل‌پرستی است. اینکه امام بزرگوار بارها بر حفظ زی طلبگی و داشتن زندگی ساده و معمولی مسئولان تأکید داشتند، به همین علت بود»


از آنجا که زخم اشرافی‌گری بر پیکر نظام اسلامی قلب هر انسان آزاده و دوستدار ایران و انقلاب را به درد می‌آورد و تمام خدمات و دستاوردهای بی‌نظیر و معجزه‌گون انقلاب اسلامی را زیر سؤال می‌برد و ایمان و اعتقادات مردم را سست و باورهای آنان را بر باد می‌دهد، مقابله فوری و تمام عیار با این پدیده شوم اولویت اصلی نظام در آغاز گام دوم بوده و همه مسئولان باید بدون مسامحه و با رویکردی انقلابی ریشه اشرافی‌گری را کنده و زمینه تقویت اعتماد ملی را فراهم آورند.

جبرائیل و میکائیل آن روز به یاری شما نمی‌آیند

 


1- راننده تاکسی پیش پای علامه ترمز کرد و بی‌مقدمه گفت: «آقای جعفری! خدا هست یا نه؟»! علامه تعجب کرد. با‌تانی گفت: «آخر اینجا و این طوری که نمی‌شود استدلال کرد، باید وقت بگذاری و بشنوی! اما مرد راننده بی‌حوصله‌تر از این حرف‌ها بود؛ دوباره گفت: «آقای جعفری هوا گرمه، من هم مسافر دارم، یک کلمه بگو خدا هست یا نه؟»!
2- اوایل انقلاب بود و بحث و مجادلات معرفتی با گروه‌های غیراسلامی، به درون محافل خانوادگی هم سرریز شده بود. آن شب، در یک جمع فامیلی بحث بود. هرچه استدلال می‌کردند، فرد مقابل که رگه‌هایی از شبهات مارکسیستی در ذهنش نشسته بود، نمی‌پذیرفت و می‌گفت خدا نیست! رخت خواب‌ها را انداخته بودند اما بحث ادامه داشت... تدریجا گفت‌و‌گوها فروکش کرد. انگار همه خوابیده بودند. اما هم او که ساعتی درباره نبودن خدا حرف زده بود، خوابش نمی‌برد. ذهنش درگیر بود، چنان درگیر که با خود زمزمه کرد: «اما اگر خدا و قیامتی باشه... پدر تو یکیُ در میارن».
3- با تردید و گمان باید زیست، یا با اطمینان و یقین؟ کدام مسیر هموارتر است؟ آیا رواست بشر درباره پروردگار خود شک کند؟ امام حسین علیه‌السلام در دعای عرفه عرض می‌کند «اِلهى... مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى دَلیلٍ یَدُلُّ عَلیْکَ... عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها رَقیباً وَخَسِرَتْ صَفْقَهُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیباً. خدايا كى پنهان و غائب بوده‌اى، تا نيازمند به دليلى باشى كه بر تو دلالت كند و كى دور بوده‌اى، تا آثار و نشانه‌ها، وصل كننده به تو باشند؟ كور است ديده‌اى كه تو را بر خود مراقب نبيند. و زيان و خسران است تجارت بنده‌اى كه از محبّتت براى او سهمى قرار نداده‌اى».
4- اما آدمی اغلب به‌خاطر بی‌مبالاتی، چنان در پیله خود می‌تند و حجاب بر حجاب می‌کشد، که باید چون ماهی غرقه در وسعت دریا، برایش دلیل بیاوری؛ که دریا هست و موجودیت او به همان دریا بسته است! فریفتگی و توهم بی‌نیازی در عین ناتوانی، اعتماد به نفسی کاذب به آدمی می‌دهد. خداوند در سوره کهف، داستان فردی با همین مختصات را بازگو می‌کند که رویکردش موجب نابودی همه دارایی‌اش شد. او که دو باغ بزرگ و پرآب و پرمحصول داشت، هنگام ورود به باغ گفت: «من گمان نمی‌کنم هرگز این باغ نابود شود. و گمان نمی‌کنم قیامت برپا گردد. و اگر به سوی پروردگارم بازگردانده شوم (و قیامتی در کار باشد)، جایگاهی بهتر از اینجا خواهم یافت». شخصیت و روانشناسی این انسان از خود متشکر، بی‌نسبت با نگرش برخی مردم و مدیران بهره‌مند روزگار ما نیست.
5- معجزه، پلی از دنیای مادی به معنا و باطن هستی است. در قرآن حکیم ذکر شده که کسانی از خداوند برای اطمینان قلب، تقاضای معجزه کردند. یکی حضرت ابراهیم(ع) که عرض کرد «لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي» و دوم، حواریون حضرت عیسی (ع) که مائده آسمانی خواستند و گفتند «نُريدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْها وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنا». قرآن می‌فرماید «یاد کن زمانى را که حواریون گفتند اى عیسى پسر مریم، آیا پروردگار تو مى‌تواند براى ما از آسمان مائده‌اى فرو فرستد؟ گفت اگر ایمان دارید، از خدا پروا کنید و پس از این همه نشانه‌ها که بر رسالت من است، نشانه دیگر مخواهید. گفتند مى‌خواهیم از آن بخوریم و دل‌هایمان بدان اطمینان یابد... عیسى پسر مریم گفت پروردگارا، از آسمان مائده‌اى بر ما فروفرست تا براى ما عیدى باشد... خداوند گفت: من آن را بر شما فرو خواهم فرستاد، اما هر کس از شما پس از آن کفر بورزد، او را چنان عذاب کنم که هیچ یک از جهانیان را آن‌گونه عذاب نکرده‌ام». با وجود مشاهده معجزات الهی، باز هم «یهودا اسخریوطی» به حضرت عیسی خیانت کرد.
6- یهودیان با وجود مشاهده معجزات الهی، مسیر انحراف در پیش گرفتند. خداوند، مستضعفان بنی اسرائیل را نجات و برتری داد. آنها وقتی به دریا رسیدند و دیدند از پشت سر سپاه فرعون می‌آید، گفتند به ما رسیدند و کار تمام است. اما با معجزه الهی، دریا شکافته شد، آنها عبور کردند و فرعونیان غرق شدند. حکم انصاف و وجدان و عقل این بود که به وحدانیت خدا گردن نهند. اما هنوز خیسی دریا بر تن‌شان بود که به جاهلیت بازگشتند. «بنی اسرائیل را از دریا گذراندیم و آنان بر قومی گذشتند که بت می‌پرستیدند. گفتند ‌ای موسی برای ما نیز خدایی بساز، همانطور که آنها خدایانی دارند. موسی گفت شما گروهی نادان هستید». (آیه 138 سوره اعراف)
7- خداوند می‌فرماید یهود را به‌خاطر پیمان‌شکنی لعنت و دچار قساوت قلب کردیم. «فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَهًْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ... و [ياد كن] زمانى را كه موسى به قوم خود گفت... اى قوم من به سرزمين مقدسى كه خداوند براى شما مقرر داشته، درآييد و به عقب بازنگرديد كه زيانكار خواهيد شد. گفتند اى موسى در آنجا مردمى ستمگر هستند و تا آنان بيرون نروند ما هرگز وارد آن نمى‌شويم... دو مرد از كسانى كه از خدا مى‏‌ترسيدند و خدا به آنان نعمت داده بود گفتند از آن دروازه بر ايشان وارد شويد كه اگر از آن درآمديد، قطعا پيروز خواهيد شد و اگر مؤمنيد به خدا توكل كنيد. گفتند اى موسى تا وقتى آنان هستند، ما هرگز پاى در آن سرزمین ننهيم. تو و پروردگارت برويد و جنگ كنيد كه ما همين جا مى‌‏نشينيم. موسى گفت پروردگارا من جز اختيار خود و برادرم را ندارم، پس ميان ما و اين قوم نافرمان جدايى بينداز. خدا فرمود آن سرزمين چهل سال بر ايشان حرام شد، در بيابان سرگردان خواهند بود.» (آیات 13 تا 26 سوره مائده).
8- امیر مومنان علی علیه‌السلام در خطبه قاصعه، ماجرای معجزه‌خواهی گروهی از کفار مکه را روایت می‌کند: «و بدانيد پس از هجرت و ادب آموختن از شريعت به خوى بدویت بازگشتيد و پس از پيوند دوستى، دسته دسته شديد... اگر شما به چيزى جز اسلام پناه برديد، كافران با شما پيكار خواهند كرد، آنگاه نه جبرئيل ماند و نه ميكائيل، و نه مهاجران و نه انصار كه شما را يارى كند... من با پیامبر(ص) بودم، هنگامى كه مهتران قريش نزد وى آمدند و گفتند تو دعوى كارى بزرگ مى‌كنى... ما چيزى را از تو مى‌خواهيم، اگر پذيرفتى و به ما نماياندى، مى‌دانيم تو پيامبری وگرنه مى‌دانيم جادوگرى دروغگويى. گفت چه مى‌خواهيد؟ گفتند اين درخت را بخوان تا با ريشه برآيد و پيش روى تو درآيد. گفت خدا بر هر چيز تواناست؛ اگر براى شما چنين كرد، مى‌گرويد و به حق گواهى مى‌دهيد؟ گفتند آرى. گفت من آنچه را مى‌خواهيد به شما نشان خواهم داد. و من مى دانم به راه خير باز نمى‌گرديد. و در ميان شما كسى است كه در چاه افكنده شود و كسى است كه گروه‌ها را به هم پيوندد و لشكر فراهم آورد».
9- «پیامبر سپس گفت: اى درخت اگر به خدا و روز رستاخيز گرويده‌اى و مى‌دانى من فرستاده خدايم، با رگ و ريشه از جاى بر آى، و پيش روى من درآى به فرمان خداى. پس به خدايى كه او را به راستى برانگيخت، رگ و ريشه درخت از هم گسيخت و از جاى برآمد، بانگى سخت كنان و چون پرندگان پر زنان تا پيش روى رسول خدا (ص) بيامد، و شاخه فرازين خود را بر رسول خدا گسترد... چون اين معجزه را ديدند، از روى برترى جويى و گردنكشى گفتند بگو تا نيم آن نزد تو آيد و نيم ديگر بر جاى ماند. پس او درخت را چنين فرمان داد و نيم آن رو سوى او نهاد، پيش آمدنى سخت شگفت‌آور، و با بانگى هر چه سخت‌تر. چنانكه مى‌خواست خود را به رسول خدا بپيچد. پس، آنان از روى ناسپاسى و سركشى گفتند اين نيم را بفرما تا نزد نيم خود باز رود چنانكه بود. و او درخت را چنان فرمود. پس درخت باز گشت و من گفتم لا اله الا الله، اى فرستاده خدا! من نخستين فردم كه به تو گرويد، و نخستين كس كه اقرار كرد درخت، آنچه را فرمودى به فرمان خدا به‌جا آورد تا پيامبرى تو را گواهى دهد و گفته تو را بزرگ دارد. پس آنان گفتند ساحرى است دروغگو، شگفت جادوگری و در جادوگری چه سبک دست! چه كسى تو را در كارت تصديق كند، جز او؟! و منظورشان من بودم».
10- روزگار گشته و مردم و مسئولان ما را به عرصه آورده است. باز هم حکایت شهود و غیب عالم است، حکایت توحید و شرک، حکایت ایمان و استقامت یا کفر و تردید. ما کم معجزه ندیدیم در روزگار معاصر خود و نباید مانند کسانی که دزد به ایمانشان زده و تمام اندوخته‌شان را برده - مانند قوم بد عاقبت موسی(ع)- با پیشامدها و ابتلائات مواجه شویم. البته نباید درباره یک موضوع مهم که کمینگاه شیطان است، دچار ‌اشتباه و بدفهمی شد. قرار نیست - بلکه سنت الهی خلاف این است- که زندگی بشر صرفا با معجزه و قدرت‌نمایی خداوند بگردد؛ که اگر قاعده می‌شد، دیگر اراده و اختیار بشر و ابتلا و آزمایش و امتحان مفهوم پیدا نمی‌کرد. معجزه تنها نشانه است، حاکی از این حقیقت که دست خداوند بالای همه دست‌هاست؛ و اینکه مشروط به یاری دین خدا، خداوند شما را یاری می‌کند و به شما ثبات قدم و استقامت می‌بخشد. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا إِن تَنصُرُوا الله يَنصُركُم وَيُثَبِّت أَقدامَكُم». قرار نیست معجزه، راه تدبیر و تلاش و مجاهدت و خطرپذیری را ببندد؛ هر چند که خداوند، مردمان مومنی را که از تدبیر و تلاش و مجاهدت کم نگذاشته باشند، سر بزنگاه خطرات مدد می‌کند.
11- آنچه برای امروز ما مهم است، اینکه اقتضای شرایط پس از مشاهده معجزه، با قبل از آن یکی نیست؛ چنانکه خداوند به حواریون هشدار داد. اینجا مرز جهل و علم، و تسلیم یا لجاجت است و نمی‌توان حساب آگاه شدگان را با جاهلان یکی پنداشت. نمی‌شود هم خدا را باور داشت و هم به مستکبران عالم امید بست. مقدمه ایمان، کفر به طاغوت است. «قد تبيّن الرشدُ مِن الغَيّ فَمَن يكفر بالطاغُوتِ وَ يُومِن بالله فقد استمسك بالعروه الوُثقي». آیا ما در روزگار خود، از معجزات و نصرت‌های بی‌انتهای الهی کم دیده‌ایم؟ آیا زنده شدن یک ملت مرده و تو سری‌خور و رویش‌های نو به نو انقلاب، باور کردنی است؟ هیچ سیاستمدار یا صاحب نظر علوم سیاسی در دنیا باور می‌کرد امپراتوری آمریکا، درست از کشوری که شیطان بزرگ بر آن سیطره داشت و جزیره ثبات و ژاندارم خود برای اداره منطقه می‌دانست، دچار زلزله شود؟ آیا این شبیه جوشش نهضت معارضه با فرعون از قلب کاخ او نیست؟
12- اینکه انقلاب اسلامی، در دوره استیلای دو امپراتوری کمونیستی و کاپیتالیستی به پیروزی برسد و در منطقه شاخ و برگ بگستراند، به دور از شرایط پیروزی معجزه‌آسای نهضت صدر اسلام در مقابل دو امپراتوری روم و ایران است؟ چه کسی می‌تواند بگوید شکست آمریکا در طبس و سایر کودتاها، شکست تحرکات چند لایه سازمان‌های با نفوذ نفاق، یا پیروزی در جنگ نابرابر 8 ساله و سپس، مقاومت در مقابل تحریم‌ها، و سلسله پیروزی‌های جبهه مقاومت اسلامی در جنگ عراق و سوریه و لبنان و فلسطین و یمن -که بر اساس محاسبات مادی هرگز مقدور نبود- چیزی جز معجزه و نصرت الهی است؟! این روند چهل ساله باید یقین ما را برای همت و عمل مجاهدانه کامل کرده باشد، نه اینکه کسانی از ما -خدای ناکرده- آهنگ ارتجاع و تردید و ارتداد کنند. لعنت شدگان واقعی آنانند که حق را شناخته و میثاق استقامت بسته باشند اما از سر دنیا طلبی پیمان بشکنند و سپس، برای کتمان «انحراف»، دست به «تحریف» موازین و حقایق بزنند.
محمد ایمانی
منبع:کیهان

شعور و غیرت ایرانی مهم‌ترین مانع مذاکره


رهبر معظم انقلاب اسلامی در ضمن بیانات خود در جمع کارگزاران نظام در پاسخ کسانی که مرتباً از مذاکره دم می‌زنند، فرمودند: «مذاکره یعنی معامله؛ یعنی یک چیزی بدهی، یک چیزی بگیری. آنچه در این معامله مورد نظر او است، درست نقاط قوّت جمهوری اسلامی است.

به گزارش سخن آشنا،محمد جواد اخوان در یادداشتی در روزنامه جوان نوشت : رهبر معظم انقلاب اسلامی در ضمن بیانات خود در جمع کارگزاران نظام در پاسخ کسانی که مرتباً از مذاکره دم می‌زنند، فرمودند: «مذاکره یعنی معامله؛ یعنی یک چیزی بدهی، یک چیزی بگیری. آنچه در این معامله مورد نظر او است، درست نقاط قوّت جمهوری اسلامی است؛ مذاکره را روی این می‌برند. نمی‌گویند بیایید راجع به آب و هوا، راجع به منابع طبیعی، راجع به محیط زیست مذاکره کنیم، می‌گویند بیایید درباره سلاح دفاعی شما مذاکره کنیم؛ شما چرا سلاح دفاعی دارید؟ خب سلاح دفاعی برای یک کشور ضروری است. این‌ها می‌گویند بیایید روی این مذاکره کنیم؛ مذاکره کنیم یعنی چه؟ یعنی شما اگر چنانچه فرض کنید موشک می‌سازید با فلان بُرد، با فلان دقّت، این بُرد را کم کنید به طوری که به پایگاه ما که امریکا هستیم نرسد که اگر ما یک روز شما را زدیم، شما نتوانید جواب ما را بدهید؛ خب این مورد معامله است؛ شما قبول می‌کنید این را، یا قبول نمی‌کنید؟ معلوم است که قبول نمی‌کنید، وقتی قبول نکردید همین آش است و همین کاسه، همین دعوا، همین سر و صدا؛ بحث دین و انقلاب و مانند این‌ها نیست، هیچ ایرانی غیرتمند و با‌شعوری نمی‌رود راجع به نقاط قوّت خودش با طرف مقابل معامله کند؛ با طرفی که می‌خواهد این نقاط قوّت را از دست او بیرون بیاورد، معامله نمی‌کند این‌ها را؛ این‌ها را ما لازم داریم. عمق راهبردی ما در منطقه خیلی مهم است؛ خب برای هر کشوری مهم است؛ عمق راهبردی سیاسی و امنیتی، مؤلّفه اساسی‌ای است برای حیات همه دولت‌ها و ملّت‌ها و ما بحمدالله عمق راهبردی‌مان در منطقه خیلی خوب است؛ این‌ها از این ناراحتند، می‌گویند بیایید روی مسائل منطقه صحبت کنیم یعنی شما عمق راهبردی‌تان را از دست بدهید؛ روی این‌ها می‌گویند مذاکره کنیم.»


واقعیت آن است که منازعه امروز نظام اسلامی و سلطه‌گران وارد مرحله جدیدی شده و آن تلاش غرب برای تضعیف نقاط قوت و برچیدن مؤلفه‌های اقتدار ملی ایران اسلامی است.
در یک‌سو دولت ایالات متحده امریکا قرار دارد که برجام را پاره و عدم بازگشت تحریم‌ها را منوط به اقتدار زدایی تمام‌عیار از کشورمان می‌کند و در ضلع دیگر اروپایی‌ها نیز حفظ برجام معیوب و ناقص فعلی را به محدودسازی ایران در موضوع نفوذ و قدرت منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران، توانمندی موشکی و بازدارندگی دفاعی ایران و ... مشروط می‌کنند. البته منطقی نیست که منتظر ما به ازای اقتصادی در برابر این قربانیان آتی برجام باشیم، چراکه برجام در بهارش ثمری نداشت، چه رسد به موسم خزانش. حتی اگر بر فرض محال تسلیم شدن قرار بود «آب‌نبات»‌ی به همراه داشته باشد، باید حواس‌مان باشد که داریم چه مروارید‌هایی را با آن معاوضه می‌کنیم.


عدول از نقاط قوت راهبردی و قربانی کردن امنیت ملی کشور و مردم پیش وعده‌های توخالی غرب به‌هیچ‌روی منطقی نیست. مذاکره کردن بر سر مؤلفه‌های بازدارندگی دفاعی، همچون توانمندی موشکی و سلاح‌های راهبردی بدان معناست که به دست خود وارد فرایند خلع سلاحی شویم که نه تنها هیچ مبنای متعارف بین‌المللی ندارد، بلکه خلاف منطق عقلی نیز هست. حتی اگر مذاکره بر سر موشک‌ها به نتیجه هم نرسد، ورود به آن به هیچ عنوان به صلاح نیست.


ورود به این نوع مذاکرات حداقل ضرر بزرگی که دارد، باز شدن مشت بسته دفاعی در مقابل طرف مقابل است، امری که سال‌های سال غربیان برای آن تلاش کرده و ناموفق بوده‌اند. توانمندی موشکی جمهوری اسلامی ایران از نوع متعارف بوده که خلاف هیچ معاهده بین‌المللی نیست و نباید زیر بار بدعت گفت‌وگو درباره آن رفت. حوزه دیگر چالش غرب با اقتدار ملی ایران، در حوزه قدرت منطقه‌ای و نفوذ ایران در عرصه غرب آسیا است. غربی‌ها امروز نمی‌توانند ایران را به عنوان بازیگر مهم و تعیین‌کننده منطقه‌ای نادیده بگیرند و ما نیز نباید بر سر اصل بازیگری و نیز راهبرد‌ها و تاکتیک‌های خود در محیط منطقه با کسی مذاکره کنیم.


قطعاً جمهوری اسلامی ایران همانند گذشته به عنوان یک بازیگر منطقه با دیگر اطراف تأثیرگذار در تحولات منطقه به‌صورت دوجانبه بر سر راه‌حل‌های مفید در خصوص بحران‌های منطقه مذاکره خواهد کرد، اما به هیچ عنوان زیر بار مذاکره بر سر اقتدار منطقه‌ای خود و تصمیمات راهبردی خود در این منطقه نخواهد رفت. به همین ترتیب مذاکره به بهانه حقوق بشر، در حکم دخالت طرف غربی در شئون داخلی کشور و نفی استقلال و حاکمیت ملی ایران تلقی شده و قابل قبول نیست. علی‌ای حال باید گفت: الگوی مذاکره-گشایش اقتصادی مدت‌هاست که شکست خورده است.
زنگ پایان خوش‌خیالی درباره رهاورد‌های به‌اصطلاح تعامل‌گرایی و تکیه کردن به غرب مدت‌ها است به صدا درآمده و بیش از این نمی‌توان فرصت‌های ملی را از دست داد. باید خیلی زود راه چاره واقعی را برگزید و آن مقاوم‌سازی اقتصاد و ایستادن روی پای خود است.

آخرین مطالب