پر بازدیدترین مطالب

این باب بسته است



متاسفانه در اقدام متقابل دولت سه عامل مهم موفقیت هرگونه آرایش جنگی در هر نبردی، یکی غافلگیرکننده بودن، دوم سریع و برق آسا بودن و سوم پیشدستانه بودن، هیچ‌کدام رعایت نشد.

به گزارش سخن آشنا، «محمد حسین محترم» در یادداشت روزنامه «کیهان» نوشت:


۱- براساس سخنان رهبر معظم انقلاب «باب مذاکره با آمریکا» در هر سطحی و درباره هر موضوعی بسته شد و مدعیان غربگرا که آمریکا را کدخدای جهان می‌دانند، باید بدانند از امروز «باب اقدام و باب مقاومت» که سیاست قطعی نظام و ملت ایران است به‌روی دولت و مسئولان کشور گشوده شده است. و قطعاً این بسته شدن باب مذاکره با آمریکا از روی حکمت و گشوده شدن باب اقدام و مقاومت هم هرچند از قبل بروی ملت ایران باز بود، از روی رحمت خداوند است که بشارت دهنده پیروزی ملت ایران و شکست آمریکاست. رهبرمعظم انقلاب در دیدار مسئولان نظام با بیان اینکه «آدم احساس می‌کند بعضی‌ها از این هیبت ظاهری و هیاهوی آمریکا جا می‌زنند و وحشت می‌کنند»، انذار دادند «هیچ کس از هیبت ظاهری آمریکا نباید بترسد، هیچکس!».


ایشان با تاکید براینکه «تا وقتی آمریکا به تعبیر امام آدم نشده مذاکره ما و آمریکا سَم است، و با این دولت کنونی آمریکا، یک سَمّ مضاعف است»، گزینه قطعی ملّت ایران را «مقاومت در مقابل آمریکا» اعلام کردند. ایشان در مرداد سال گذشته هم در دیدار اقشار مردم تذکر داده بودند «اگر بر فرض محال قرار بود دولت جمهوری اسلامی با رژیم آمریکا مذاکره بکند، با این دولت کنونی آمریکا هرگز مذاکره نمی‌کرد». با توجه به این مواضع و سیاستهای رهبری نظام، همه در مقابل «شدیدترین تحریمها در طول تاریخ» که آمریکا علیه ما اعمال کرده، باید به دنبال «سخت‌ترین شکست در طول تاریخ برای آمریکا» باشیم نه اینکه بدنبال مذاکره و گرفتن «بزرگ‌ترین تضمین در طول تاریخ» از آمریکا باشیم که مثل آب خوردن زیر آن می‌زند!. رهبرمعظم انقلاب سال گذشته نیز در دیدار هیئت دولت فرموده بودند که: «برجام هدفی نیست که ما لازم باشد این را حتماً حفظ کنیم؛ چنانچه به این نتیجه رسیدید که برجام نمی‌تواند منافع ملّی را تأمین بکند، برجام را بگذارید کنار، هیچ اهمّیّتی ندارد.»


۲- هرچند به هزاران دلیل و ادله منطقی و عقلانی در چند سال گذشته گفته شده که برجام منافع و امنیت ملی ما را تامین نمی‌کند و خود مذاکره‌کنندگان نیز به آن اذعان کرده‌اند، اما متاسفانه دولت خیلی دیر به این نتیجه و جمع‌بندی رسید که برجام منافع ملی را تامین نکرده و نمی‌کند و اقدام دولت در برداشتن یک گام در جهت خروج از برجام فی نفسه اذعان به‌اشتباه بودن مسیر گذشته در مذاکرات هسته‌ای و امضای برجام بوده است. اما سؤال این است: چرا دولت اکنون که به این نتیجه رسیده منافع ملی کشور با برجام تامین نمی‌شود، براساس فرمایش رهبرمعظم انقلاب برجام را کنار نمی‌گذارد؟ و چه شرایطی موجب شده تا دولت به جای کنار گذاشتن برجام، تصمیم به اقدام دیرهنگام و کم اهمیت، آن‌هم گام به گام بگیرد؟ در این خصوص باید گفت اولاً همان‌گونه که تاکنون به هشدارها و تذکرات و شروط نه گانه رهبری عمل نکردند و موجب تحمیل هزینه‌ها و خسارات فراوان بر کشور شدند، اکنون نیز اگر به این فرمایش رهبری عمل نکنند، هزینه‌های بیشتری بر مردم و کشور تحمیل خواهند کرد. ثانیاً با توجه به نتایج غیرقابل قبول برجام و بدتر شدن وضع اقتصادی مردم، فشار سیاسی- اجتماعی و نخبگان کشور برای خروج از برجام زیاد شده است و دولت در شرایطی قرار دارد که راهی جز این ندارد.

اما سایه سنگین تفکر غربگرای حاکم بر دولت به هیچ عنوان اجازه خروج از برجام را به دولت نمی‌دهد و به همان دلیل که توافق به هر قیمتی را امضا کردند، تلاش دارند برجام را نیز به هر قیمتی حفظ کنند. دادن مهلت بیشتر به دشمنان پیام انفعال را ارسال کرد و هم در حاشیه آن سیگنال بازی مذاکره مجدد را فرستاد. ثالثاً متاسفانه تصمیم گیران اصلی سیاست خارجی در دولت تحت تاثیر تفکرات نفوذیها دچار تغییر و اشتباه محاسباتی شده‌اند و تصور می‌کنند این اقدامات جمهوری اسلامی است که موجب تنش می‌شود! و براساس این تفکر غلط مدعی‌اند می‌خواهند با این اقدام گام به گام، تنش زدایی کنند!.

اما از درک این موضوع ناتوانند که تنش‌زدایی با کشوری که ماهیتاً و ذاتاً در اهداف و سیاستهایش تنش زا است و جز از طریق تنش‌زایی و درگیری نمی‌تواند به اهداف خبیثانه و سیاستهای زیاده خواهانه‌اش برسد، معنا ندارد و مدعی چنین تفکری کمترین فهمی از روابط بین‌الملل و حاکمیت نظام سلطه ندارد. عربستان بغل گوش ما برای مدعیان چنین تفکری اگر مختصر عقلانیت سیاسی داشته باشند، می‌تواند نمونه عبرت آموزی باشد. تنش‌زدایی در فرهنگ آمریکا به معنی ایجاد روابطی مثل روابط با عربستان به‌عنوان گاو شیرده است که هرچه به او توهین شود و منابع و ثروتش توسط آمریکایی‌ها غارت شود، جرات حتی یک واکنش دیپلماتیک و سیاسی نمایشی برای حفظ ظاهری آبروی خود را هم نداشته باشد. آیا نتیجه «سیاست تنش‌زدایی» دولت‌های اصلاحات و سازندگی و اکنون دولت آقای روحانی در برجام چیزی جز فراهم کردن «فرصت بیشتر برای تنش‌زایی» طرف مقابل به دلیل اینکه تنشهای بین آمریکا و ایران واقعی و استراتژیک هستند، در پی داشته است؟

لذا رئیس‌کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس با کدامین منطق سیاسی و دیپلماتیک در توئیتی فارسی– انگلیسی ادعا می‌کند تنشهای بین ایران و آمریکا «مصنوعی» است و در شرایط فعلی راه تنش زدایی مذاکره با آمریکاست؟! رابعاً دولت و تیم وزارت خارجه که تاکنون امیدوار به روی کار آمدن تیم دموکراتها در انتخابات ریاست جمهوری آینده آمریکا بودند، مجدداً در تحلیلی غلط اندرغلط‌تر اکنون به این تحلیل رسیده‌اند که به احتمال قوی ترامپ بدلیل بهبود موقتی اقتصادی آمریکا، در دور دوم نیز رئیس‌جمهور خواهد بود و از روی کارآمدن دموکراتها ناامید شدند. لذا به نظر می‌رسد به این جمع‌بندی رسیده‌اند که جان بولتون و مایک پمپئو را دور بزنند و مستقیماً باب گفت‌وگو با ترامپ را بگشایند.


۳- متاسفانه در اقدام متقابل دولت سه عامل مهم موفقیت هرگونه آرایش جنگی در هر نبردی، یکی غافلگیرکننده بودن، دوم سریع و برق آسا بودن و سوم پیشدستانه بودن، هیچ‌کدام رعایت نشد و به مرور با اقدامات و مواضع خنثی کننده طرف مقابل روبرو شده و می‌شود!. وقتی در هر صحنه نبردی یک طرف آرایش جنگی به خود می‌گیرد، به هیچ عنوان اقدامات بازدارنده و دفاعی و تهاجمی خود را نه برای طرف مقابل رو می‌کند و نه به دشمن فرصت می‌دهد آرایش جنگی متناسب بگیرد و آتش تهیه خود را تشدید کند.لذا فضاسازی درباره حضور ناوهای خلیج‌فارس و فرصت دو ماهه به اروپایی‌ها دقیقاً دو مصداق این موضوع هستند که علاوه‌بر داشتن فرصت برای اتخاذ اقدام متقابل، فرصت فضاسازیهای رسانه‌ای را نیز برای هدایت افکارعمومی با امکانات فراوانی که در اختیار دارند، بدست آوردند.


۴- با توجه به آنچه که گفته شد مسئولان باید به چند نکته محوری توجه کنند. یک - براساس مواضع رهبری که فرمودند «مذاکره با دولت ترامپ سم مضاعف است»، اگر احتمال پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آینده آمریکا به واقعیت بپیوندد و تا سال ۲۰۲۴ در قدرت باقی بماند، دولت آقای روحانی تا پایان مسئولیتش یعنی تا سال ۱۴۰۰ و همچنین دولت بعدی حداقل در دوره چهار ساله مسئولیتش باید پنبه مذاکره با آمریکا را از گوش خود بیرون کنند.

دوم- این بحث در محافل رسمی آمریکا مطرح است که «اگر تحریمها بر ایران تاثیرگذار و نتیجه بخش بود، نیاز به اعمال تحریم جدید نبود. لذا سیاست نفتی آمریکا علیه ایران محکوم به شکست است» و براین اساس رهبرمعظم انقلاب تاکید می‌کنند «قطعا آمریکا شکست خواهد خورد».

سوم- دیدیه بیلیون پژوهشگر موسسه روابط بین المللی و راهبردی فرانسه (ایریس) می‌گوید «اروپاییها می‌توانند نظر ایران را درباره برجام تامین کنند، اما نمی‌خواهند و اراده سیاسی لازم را ندارند و اینستکس نوزادی مرده به دنیا آمده است». براین اساس هرگونه فرصت دادن به اروپایی‌ها و مذاکره با آنها نیز بی‌نتیجه است.

چهارم-فروکش کردن فشارهای رسانه‌ای–سیاسی آمریکایی در بازی القای جنگ، نشان داد که آمریکا پیام سخنان رهبرمعظم انقلاب در دیدار رمضانی مسئولان نظام و موضع قاطع نظام را به خوبی درک کرده است.

رییس جمهور آمریکا در جمع هوادارانش در فلوریدا ابتدا به بازی بودن اعزام ناو جنگی به خلیج‌فارس اذعان کرد و بلافاصله ناامیدی خود را از هرگونه مذاکرات با ایران نشان داد و گفت «امیدوار بودم بتوانم در زمانی که شاید هرگز رخ ندهد، احتمالاً رخ نخواهد داد، بنشینم و با ایرانیها بر سر توافقی کار کنم»!.

پمپئو هم در گفت‌وگو با شبکه سی ان بی سی اذعان می‌کند «ایران یک تهدید فعال برای منافع آمریکاست و برای همین می‌خواهیم با آنها مذاکره کنیم!». این یعنی آمریکا از قدرت تهدید کنندگی ایران ترسیده و آن را درک کرده است که نشان می‌دهد سیاست دفاعی و موشکی و نفوذ منطقه‌ای ایران بازدارنده بوده و باعث شده آمریکایی‌ها خود را مجبور به مذاکره ببینند، نه جنگ و رسماً و علناً پیام بدهند ما خواستار جنگ نیستیم!. و اکنون با این موضع آمریکایی‌ها و در مقابل موضع قاطع رهبرمعظم انقلاب، برای همگان روشن شد که «نه آمریکا با ایران جنگ می‌کند و نه جمهوری اسلامی با آمریکا مذاکره می‌کند».

پنجم-با توجه به اینکه دولت امکانات و اختیارات کافی و حتی فراقانونی از طریق جلسه هماهنگی سران سه قوه را دارد، باید سیاست «صبر استراتژیک» خود به امید گشوده شدن «باب المذاکره» را از طریق «باب المقاومه» به «اقدام استراتژیک»، چه در سیاست داخلی برای دنبال کردن رونق تولید و خودکفایی و چه در سیاست خارجی برای شکست تاریخی آمریکا و فراهم کردن زمینه جهش اقتصادی کشور در آینده تبدیل کند.

اوباما بیش از ترامپ دشمنی کرد اما با دستکش مخملین

کاسبان ترس درباره اوباما دروغ می‌گویند؛ او برخلاف تظاهر، بیشترین دشمنی را با ایران کرد.

سخن آشنا- روزنامه فرهیختگان در یادداشتی نوشت: تصور یا دست کم پرسشی در بخشی از افکار عمومی و بیش از آن در دسته‌ای از سیاسیون در ایران وجود دارد که اوباما برای ایران به مراتب بهتر از ترامپ بود و مصائب و مشکلات اساسی برای ایران و اقتصادش از آنجا آغاز شد که اوبامای دموکرات جای خود را به جمهوری‌خواهی چون ترامپ در حکمرانی ایالات متحده داد.

 

اما این تصور تا چه میزان به واقعیت نزدیک است؟ جمهوری اسلامی ایران بعد از انقلاب اسلامی سال ۵۷، هفت رئیس‌جمهور را در آمریکا- از کارتر تا ترامپ- تجربه کرده است؛ در این ۴۰ سال پس از انقلاب، ایران ۲۲ سال را با رؤسای جمهور جمهوری‌خواه (ریگان، بوش پدر، بوش پسر و ترامپ) و ۱۸ سال را با دموکرات‌ها (کارتر، بیل کلینتون و اوباما) سپری کرده است و دور از واقعیت نیست که در میان تمام این رؤسای جمهور، باراک اوباما از نظر لحن و ادبیات و نحوه تخاطب با دولت و مردم ایران در ظاهر نرم‌تر و ملایم‌تر از بقیه نشان داده است. اوباما در همان نطق افتتاحیه دولتش در بیستم ژانویه ۲۰۰۹ به ایران گفت که «ما دستمان را به سوی شما دراز خواهیم کرد» و پس از آن نیز بارها با پیام نوروزی سعی داشت با مردم و حکومت ایران صحبت کند؛ او برخلاف اسلافش جمهوری اسلامی را با نام رسمی‌اش خطاب قرار می‌داد و تأکید می‌کرد: به تعاملی با ایران که بر پایه «صداقت و احترام متقابل استوار باشد»، متعهد است. این مصادیق مربوط به ظواهر کار است، اما آیا در باطن و در واقعیت میدان نیز وضعیت به همین زیبایی و ملایمت بود.
تحریم‌ها، فاکتور برجسته و تعیین کننده‌ای در داوری مردم و دولتمردان ایران نسبت به آمریکاست. اما آیا اوباما در موضوع تحریم‌ها با ایران ملایم‌تر و مهربانانه‌تر از ترامپ رفتار کرده است؟ اولاً از نظر کمیت تحریم‌ها، میان هفت رئیس‌جمهور آمریکا در دوران پس از انقلاب اسلامی، اوباما بیشترین تحریم‌ها را بر ضد ایران اعمال کرده است. این بررسی حاکی از این است که نزدیک به ۴۰ درصد از تحریم‌ها علیه ایران پس از انقلاب اسلامی توسط اوباما وضع شده است.


اما از نظر کیفیت تحریم‌ها، مسئله از این هم جدی‌تر است؛ تحقیقاً هیچ تحریمی از ناحیه ترامپ علیه ایران اعمال نشده مگر آنکه ساختار و سازمان اصلی این تحریم توسط اوباما معماری شده است. در واقع ترامپ «تمدیدگر» تحریم‌هایی است که اوباما ساختار آنها را پایه‌گذاری کرد و هیچ گاه با برجام این ساختار را به هم نزد. دیوید کوهن، وزیر خزانه‌داری وقت آمریکا در دوران مذاکرات هسته‌ای در گزارش‌های متعددی به سنای آمریکا تأکید می‌کرد، آمریکا ساختار تحریم‌ها را برای ادامه فشارهای تحریمی در آینده حفظ کرده است. مثلاً تحریم‌های مربوط به نفت و همچنین بانکی که این روزها محل بحث و گفت‌وگوها و کشمکش‌های فراوانی شده، همان تحریمی است که دولت اوباما با پیگیری‌های گسترده در قالب قطعنامه ۱۹۲۹ در شورای امنیت سازمان ملل تصویب و پس از آن ذیل فرمان اجرایی رئیس جمهور چیزهایی به آن اضافه و حتی اروپا را نیز در این زمینه با خود همراه کرد.


این حکم درباره قریب به اتفاق دیگر تحریم‌های دولت جدید آمریکا نیز صادق است؛ مثلاً قانون تحریمی معروف به منع صدور ویزا که در ماه‌های ابتدایی دولت ترامپ علیه ایران به کار گرفته شد، قانونی بود که معماری و پایه‌گذاری آن در دولت اوباما انجام شده بود و همین مسئله درباره قوانین تحریمی دیگر مانند مشخص کردن سپاه به عنوان یک گروه تروریستی و قوانین دیگر صادق است.


هر چند ظواهر از برخی تفاوت‌ها در میان اوباما و ترامپ در مواجهه با ایران حکایت می‌کند، اما واقعیات میدانی و استراتژی‌های مدونی که براساس آن اقدامات آمریکا تنظیم می‌شود، نشان می‌دهد هیچ تفاوت مبنایی میان اینها نیست و تفاوت فقط آنجاست که رویکرد اوباما در قبال ایران از پیچیدگی‌ها و ظرافت‌هایی در عرصه ذهن برخوردار بود که می‌توانست حتی تهدید فردی مانند او را برای ایران تشدید کند.
منبع:کیهان

تصمیم امروز برمبنای تجربه دیروز

در این سال‌ها نظریه و منطق گفت‌وگو و رابطه بین ایران و آمریکا- به عنوان کلید حل مشکلات کشور- لااقل سه بار خود را در محک تجربه قرار داده است.

به گزارش سخن آشنا، سعدالله زارعی کارشناس مسایل منطقه در کیهان نوشت:

«مذاکره ایران با آمریکا» یک کلید رمز است؛ «تغییر ایران» و از این‌رو به موازات آنکه برای آمریکا و عوامل آن یک «ابر استراتژی» به حساب می‌آید، برای ملت ایران و جمهوری اسلامی «سم قاتل» می‌باشد. چرا که آنچه ذیل عنوان تغییر از آن حرف زده می‌شود فقط تغییر ایران است نه اینکه از تغییر در مناسبات آمریکا سخن به میان آید یا سخن از تغییر در مواضع آمریکا «هم» در میان باشد. اما جدای از این بحث، از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی دونظریه در ایران وجود داشته که تا امروز به موازات هم جلو آمده‌اند. در این سال‌ها نظریه و منطق گفت‌وگو و رابطه بین ایران و آمریکا- به عنوان کلید حل مشکلات کشور- لااقل سه بار خود را در محک تجربه قرار داده است و برای کسانی که می‌خواهند به دیدگاه روشنی در این‌خصوص برسند، کافی است که امروز به ارزیابی آنچه دیروز مطرح می‌شد، بپردازند. این یک روش کاملاً علمی است.


در طول این دوران دونظریه موافق و مخالف مذاکره با آمریکا حرف‌های خود را زده‌اند و در فضای عینی هم اتفاقاتی افتاده است که با روش تطبیقی می‌توان به‌راحتی به صحت یا سقم این دیدگاه‌ها پی برد.

اگر با قرائت یک نظریه که سابقاً مطرح شده و حوادث بعدی یعنی آنچه از سوی طرف مقابلی که رفتارش در اختیار ما نبوده، روی داده است، دریافتیم که آن نظریه درست بوده است، می‌توانیم امروز از آن دفاع کنیم. اما اگر یک نظریه‌ای مطرح شده بود و سیر تحولات نادرستی آن را نشان داد، آن نظریه را نمی‌توانیم در مواجهه با تحولات آینده به‌کار ببندیم در این میان ما مقطع تجربه شده داریم:

۱- با روی کارآمدن دولت اول آقای هاشمی رفسنجانی، این نظریه در داخل دولت مطرح شد که باید از غرب درباره ایران حساسیت‌زدایی صورت گیرد و شعار «مرگ» کنار گذاشته شود و البته به عبارت دقیق‌تر اینکه در ایران از غرب حساسیت‌زدایی شود. این موضوع به‌طور رسمی در اولین خطبه‌های نماز جمعه‌ای که رئیس دولت جدید در تاریخ ۲۹ مرداد ۶۸ ایراد کرد، بیان شد. روز بعد «علی‌اکبر سعیدی سیرجانی» در روزنامه اطلاعات ۳۰ مرداد ۶۸ در یادداشتی تحت عنوان «نکته» از موضع آقای هاشمی حمایت کرد و نوشت: «نطق دیروز آقای هاشمی مرا تکان داد. طنین سخن از «صفا» برخاسته این «مرد هوشمند کویری» در گوش ریازده من آن‌چنان تأثیری کرد که خاموشی را گناه دانستم… واقعیت تلخی است اما از گفتن و دانستن‌اش چاره‌ای نیست که با گفتن «مرگ بر آمریکا» نه آمریکا می‌میرد و نه از تجاوزگری و بیدادش می‌کاهد.

این ملت پس از سال‌ها تجربه‌های زیان‌خیز با این واقعیت آشنا شده که راه مبارزه با سلطه آمریکا «مشت گره‌کردن» و «شعار دادن نیست». همزمان با این موضوع ماهنامه آدینه، از یک موج جهانی مبتنی بر تغییر مطابق مدل آمریکا سخن گفت و از دولت خواست پیش از آنکه ناگزیر به تن‌دادن به آن باشد از آن استقبال کند.

در سرمقاله مهرماه ۶۸ این ماهنامه که مسعود بهنود و فرج سرکوهی از گردانندگان آن بودند، آمده است: «دموکراسی شرط توسعه مدرن اقتصادی است و دستیابی به «تکنولوژی مدرن» بدون برقراری دمکراسی امکان ناپذیر می‌نماید؛ هرچند تکنولوژی جدید از جمله در زمینه «ارتباطات» شرایط دمکراسی را بر برخی کشورها «تحمیل» کرده است اما به استقبال آن شتافتن بهتر از در انتظار «تحمیل» آن بودن است، با مرور عملکرد دولت آقای هاشمی در ابعاد اقتصادی و فرهنگی می‌توانیم بگوئیم به این سمت یعنی به سمت آنچه در «نکته» سعیدی و در «پیام» آدینه- به‌عنوان مشت نمونه خروار- آمد، در حرکت بود. کما اینکه ۸ ماه پس از این، «سیدعطاءاله مهاجرانی» معاون حقوقی رئیس جمهور وقت، ششم اردیبهشت‌ماه ۶۹ در مقاله معروف «مذاکره مستقیم» با صراحت از لزوم کنارگذاشتن سیاست دفاعی در مقابل آمریکا و رسیدن به توافق با آن سخن گفت.

او در آن یادداشت نوشت: «مذاکره در تاریخ عالم و آدم همواره به‌عنوان اصلی بسیار بدیهی که نیاز به برهان و توجیه ندارد، به کار گرفته شده است. مذاکره به معنای پذیرش سلطه و انقیاد نیست. اگر در شرایط ویژه‌ای که هستیم مصالح کشور و انقلاب را بر سایر امور ترجیح ندهیم، بهره‌اش از دست‌رفتن فرصت‌ها برای انقلاب و کشور و ملتی خواهد بود که دشمنانش می‌خواهند فرصت‌های او را بگیرند و سال‌ها پس از سال‌ها بگذرد و ما در وادی بازی با شعار مثل بازی با یخ متوقف بمانیم. هرچند پس از موضع‌گیری، ۹۶/۲/۱۲ رهبری علیه این مسایل، آقای هاشمی رفسنجانی گفت: «ملت ایران اهل کوتاه‌آمدن در برابر آمریکا نیست» ولی معلوم بود که مهاجرانی در یادداشت «عرض حال» روزنامه اطلاعات، صرفاً نظر شخصی خود را بیان نکرده است.

ادبیات گرایش به آمریکا در داخل دولت در زمانی مطرح می‌شد که به فاصله کمی پس از آن دیوار برلین و اتحاد جماهیر شوروی فرو ریخت یعنی فضا فضایی بود که از اقتدار مطلق آمریکا در آینده خبر می‌داد کما اینکه جرج بوش اول رئیس جمهور وقت آمریکا، ۱۵ اسفند ۶۹ یعنی یک ماه پس از پایان جنگ اول خلیج فارس علیه عراق که به فرماندهی «نورمن شواسکف» صورت گرفت، گفت: «موضوع ما تنها تغییر در یک کشور کوچک نیست. هدف ما یک عقیده تازه است، یک نظم نوین جهانی، نظمی که در آن کشورهای مختلف تحت یک جنبش گردهم آمده تا به آرزوهای جهانی بشریت یعنی صلح، امنیت، آزادی و حاکمیت قانون دست یابند.

در آن زمان در واقع آنچه از نظام جمهوری اسلامی مطالبه می‌شد کنار گذاشتن استقلال ایران بود با این استدلال که اگر نپذیرید تمامیت ارضی ایران مخدوش می‌شود و جنگی شدید مشابه آنچه علیه عراق روی داد، علیه ایران راه می‌افتد. الان نزدیک به سه دهه از این حرف‌ها گذشته و ما می‌توانیم درستی آن را محک بزنیم. اما از آن طرف در همان زمان حضرت امام‌خامنه‌ای -دامت برکاته- طی بیاناتی بمناسبت روز معلم (۶۹/۲/۱۲) در یک ارزیابی دقیق از ماهیت و نتایج تهدیدات نظامی آمریکا علیه ایران و در واکنش به نغمه‌های سازش در داخل فرمودند: «من معتقدم آن کسانی که فکر می‌کنند ما باید با راس استکبار یعنی آمریکا مذاکره کنیم یا دچار ساده‌لوحی هستند یا مرعوبند. من بارها این نکته را عرض کرده‌ام که استکبار بیش از آنکه نان قدرت و توانایی خودش را بخورد، نان هیبت و تشر خودش را می‌خورد. اصلاً استکبار با تشر و ابهت و شکلک درآوردن و ترساندن این و آن زنده است.»

۲- مقطع دوم، مقطع پس از ماجرای ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ است که آمریکایی‌ها سوار بر یک موج روانی مشغول شاخ و شانه کشیدن برای کشورهای اسلامی هستند و در داخل ایران این تصور در حال شکل‌گیری است که به زودی به ایران نیز حمله فراگیر نظامی می‌شود.

آمریکا ۱۵ مهر ۱۳۸۰ در جنگی ذیل عنوان «عملیات بلندمدت آزادی» به افغانستان حمله کرد، در این جریان که نیروهای افغانی مخالف طالبان نقش اساسی ایفا کردند و بدون حرکت آنان امکان موفقیت عملیات هوایی بمب‌افکن‌های آمریکایی نزدیک به صفر بود، حکومت طالبان سقوط کرد و کابل به تصرف مخالفان آن درآمد اما آمریکایی‌ها به مدد رسانه توانستند جا بیاندازند که عملیات نظامی آمریکا سبب سقوط حکومت طالبان شده و همین تبلیغات از در پیش بودن عملیات‌های دیگر علیه کشورهای دیگر هم حکایت می‌کرد کما اینکه حدود ۱۸ ماه بعد عراق نیز مورد حمله قرار گرفت و آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها توانستند روی سیستم نظامی عراق و جنگ‌افزارها و رادارهای آنکه از غرب خریداری شده بود، سوار شوند و حکومت صدام حسین را ساقط کنند. در این زمان گاهی تهدید و تشرهایی هم به ایران می‌زدند کما اینکه تونی بلر نخست وزیر وقت انگلیس ۱۴ دی سال ۸۲ در بصره، عملیات نظامی غرب در عراق را یک علامت به ایران معرفی کرد. بعد از اقدام نظامی آمریکا علیه افغانستان در مهر ۸۰ به سرعت فضای رعب شکل گرفت و تقریباً همان جریان که در سال‌های ۶۸ و ۶۹ نسخه کنار گذاشتن مقاومت در برابر آمریکا را ذیل عنوان «دشمنی را کنار بگذاریم» مطرح می‌کردند، وارد فشار تازه‌ای به نظام گردیدند.

۱۲۷ نماینده مجلس ایران، ۳۱ اردیبهشت ۸۱ در ابتدای نامه‌ای سرگشاده خطاب به رهبر معظم انقلاب اسلامی نوشتند: «کشور در شرایطی حساس قرار گرفته، خطری بزرگ آن را تهدید می‌کند و فرصت کمی برای تصمیم‌گیری وجود دارد» و در ترسیمی از شرایط داخلی نوشته بودند: «با این حال و روز کشور، فرصت چندانی باقی‌نمانده است، غالب ملت ناراضی و ناامید، اکثریت نخبگان ساکت یا مهاجر، سرمایه‌های مادی گریزان و نیروهای خارجی از هر طرف کشور را احاطه کرده‌اند» از نظر آنان با این وضع برای آینده کشور دو حالت بیشتر متصور نیست یا ادامه وضع موجود که فرجامی جز فروپاشی ندارد و یا تمکین صادقانه به آمریکا ذیل عنوان «قواعد دمکراتیک مبتنی بر تعامل با همه جهان». نامه در نهایت با این توصیه همراه می‌شود که: «مسئولان حاکمیت از سیاست‌های کنونی عذرخواهی کنند و به خواست تغییر تن دهند پیش از آنکه تحت فشار خارجی ناگزیر به تغییر شوند و «اگر جام زهری باید نوشید، قبل از آنکه کیان نظام ومهمتر از آن استقلال و تمامیت ارضی کشور در محاصره قرار گیرد باید نوشیده شود. این اقدام نشانه تدبیر، دوراندیشی، مصلحت‌جویی، خیرخواهی و توفیق‌الهی است و البته نشانه این تغییرات در بینش باید با علائمی در منش و رفتار همراه باشد.»

همزمان با این موضوع یک جریان در دولت ایران دست به کار شد تا به قول خودش تهدید نظامی را از کشور دور کند ولی در واقع و یا در عمل به تهدیدات دشمن که هیچگاه محقق نشد و توخالی از آب درآمد، «اعتبار» می‌بخشید و نظام را برای پذیرش تحمیل‌های دشمن تحت فشار می‌گذاشت. بر این اساس در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۲ یک مقام وزارت خارجه که همزمان سفیر ایران در فرانسه و مشاور ارشد رئیس‌جمهور وقت ایران بود نامه‌ای به «گلدیمان» سفیر وقت سوئیس در تهران می‌دهد و -حسب آنچه سفیر سوئیس نقل کرده- می‌پرسد: آیا می‌توانید این متن بسیار محرمانه را به وزارت خارجه آمریکا فکس کنید. گلدیمان می‌گوید «من نامه را فکس کردم و به دلیل اهمیت ویژه‌ای که داشت بلافاصله راهی آمریکا شدم و اهمیت موضوع را گوشزد کردم.»

در آن موقع درباره این موضوع تحلیل‌های زیادی صورت گرفت. «نیکولاس کریستوفر» در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۸۶ در یادداشت نیویورک تایمز نوشت پیشنهاد ایران «معامله‌ای بزرگ» بود و افزود: «هنوز شانس این وجود دارد که پیشنهاد ماه مه ۲۰۰۳ ایران بتواند به عنوان پایه‌ای برای مذاکرات جدید و عادی‌سازی رابطه آمریکا با ایران احیا شود» پیشنهاد بزرگی که کریستوفر از آن یاد کرده و جان کری نیز در جای دیگر به اهمیت آن اشاره کرده است، «تسلیم کامل ایران» در برابر آمریکا بود کما اینکه سفیر وقت سوئیس در تهران با آوردن نام فرد می‌گوید او به شدت نگران انتشار مطلبی که به من داد و من آن را در روز ۴ می ۲۰۰۳ به وزارت خارجه آمریکا فکس کردم، بود» در متن نامه غیر رسمی و فاقد امضای وزارت خارجه ایران آمده بود: «ما آمادگی داریم تمام اختلافات فی‌مابین را آنگونه که برای شما اطمینان‌آور باشد، حل و فصل نمائیم.»

خب در آن زمان توصیه جریانی که همین امروز هم با ترسیم سایه جنگ از مقامات ایران «تسلیم در برابر آمریکا» را مطالبه می‌کند این بود که شرایط کشور خطیر است، مردم دیگر به آخر خط رسیده‌اند و چاره‌ای جز تسلیم وجود ندارد. در آن زمان هم امام خامنه‌ای -دامت برکاته- ضمن قبول اینکه خطراتی وجود دارد اما تأکید داشتند که راه‌حل داریم و راه‌حل آن مقاومت است. امروز حدود ۱۸ سال از آن مباحث گذشته است و می‌توانیم با بازخوانی پرونده‌ای که امروز یک بار دیگر از آن غبارزدایی شده، دریابیم میزان استحکام سخنان کسانی که آدرس تسلیم در برابر آمریکا را می‌دهند، چقدر است. و این در حالی است که در این فاصله اتفاقات مهمی در عرصه‌های داخلی و منطقه‌ای ایران افتاده که به میزان قدرت و اعتبارمان افزوده و از میزان قدرت و اعتبار آمریکا کاسته است.

خلاصه وضعیت ما و آمریکا



صفر کردن نفت و سپس درآمدهای مالی، به یک بحران امنیتی در ژئوپلتیک غرب آسیا و خلیج فارس تبدیل شد و امریکا در فاصله چند روز درک کرد که شرایطی سخت‌تر از خانه عنکبوت دارد.

به گزارش سخن آشنا، هادی محمدی کارشناس منطقه در جوان نوشت:

ترامپ در ماه‌های گذشته تا کنون سه سطح راهبردی را در قبال ایران از خود نشان داده است. ابتدا از برجام خارج شده و از دیگران هم خواسته ضمن خروج از تعهدات، از هرگونه تعامل مالی و تجاری با ایران پرهیز کنند. برخلاف عده‌ای که فکر می‌کنند یا تفسیر می‌کنند که ترامپ به دنبال خروج ایران از برجام نیز هست، امریکا و اروپا به‌شدت دنبال این هستند که ضمن حفظ ایران در برجام و استمرار محدودیت‌های ایران در سرفصل‌های برجام، خروج خودشان یا عدم اجرای تعهدات برجامی را با فشارهای همه‌جانبه اقتصادی و حرکت در مسیر تسلیم‌پذیر کردن ایران در مقابل امریکا میسر نمایند.

گام دوم راهبردی ترامپ با فشارهای اقتصادی که با گذشته متفاوت است آغاز شد. ترامپ ضمن عدم تمدید معافیت‌های کشورهای خریدار نفت ایران و تحریم‌های گوناگونی که در دو سال گذشته علیه ایران به اجرا گذاشته، صفر کردن درآمدهای مالی ایران را در دستور کار اصلی خود قرار داده است. برخی فکر می‌کنند این روند راهبردی فقط به صفر کردن فروش نفت محدود می‌شود، حال آنکه در همین جنجال‌های روزهای اخیر، بررسی دیگر فرآورده‌های نفتی و پتروشیمی ایران نیز توسط ترامپ و دستیارانش شروع شده است. گام سوم راهبردی ترامپ که عمدتاً با پشتوانه فکری، صهیونیستی و بولتون دنبال شده، چنگ و دندان نظامی نشان دادن به ایران است تا این برداشت در محاسبات مقامات ایرانی شکل گیرد که هیچ راهی جز مذاکره و تسلیم وجود ندارد.

اگرچه بخش بزرگی از دوگانه جنگ- مذاکره در نشریات فسادطلب داخلی از یک جهت، یک جهل مرکب است، ولی در بخش دیگری همواره یک سمفونی هماهنگ با تیترهای رسانه‌ای اسرائیلی، عربی و غربی برای به ثمر نشاندن استراتژی‌های غربی علیه ایران وجود دارد که ماهیت خیانت و همداستانی با دشمنان ایران دارد.

پاسخ ایران که جلوه‌ای کوچک از یک مقاومت بود، اروپا را به چالش کشیده و بر سر دوراهی قرار داده است. یا اروپا از تعهدات خود سر باز می‌زند که احتمال ضعیفی دارد تا مرگ برجام رسمی‌تر شود یا اینکه باید ضمن واگرایی نسبت به امریکا یک گام اولیه در تعهدات برجامی را نشان دهند. اگر مواضع اعلام شده روحانی و ظریف و هشدارهای‌شان را در میزان تعهدات اروپایی جدی بگیریم، باید فشار به اروپا برای تکمیل تعهدات‌شان استمرار و افزایش یابد. امریکا سامانه فشارهایش در این شرایط دچار اختلال شده و به‌جز سرزنش‌های جهانی و درونی، با کابوس خروج ایران از برجام روبروست که باید در راهبرد هسته‌ای با ایران دست به تجدیدنظر بزند.

صفر کردن نفت و سپس درآمدهای مالی، به یک بحران امنیتی در ژئوپلتیک غرب آسیا و خلیج فارس تبدیل شد و امریکا در فاصله چند روز درک کرد که شرایطی سخت‌تر از خانه عنکبوت دارد به حدی که به‌جای شعار حمایت از عربستان و امارات، به شعار دفاع از پایگاه‌ها و نیروهای امریکایی عقب‌نشینی کرد.

هشدارهای زیرپوستی در عراق، پیام‌های علنی از لبنان به اسرائیل و چند رخداد ماهرانه در فجیره و ینبع و فرودگاه دبی، به امریکا تفهیم کرد که بازی بزرگ بین آن‌ها و ایران محدود نمی‌شود و دایره آن نیز جهانی است. به همین دلیل اکنون ترامپ باید آبرومندانه اوضاع امنیتی را کاهش دهد، ولی آنچه در دستور فعال اوست استمرار فشار اقتصادی و تحریم فزاینده است. برای تعیین میزان اثرگذاری هم، نیازمند مذاکره و تماس است تا بداند بر محاسبات مقامات ایرانی چه اثری گذاشته است؟ با وجودی که رهبری تکرار می‌کنند مذاکره‌ای نخواهد شد، بیمارهای غرب‌زده در بخشی از جامعه ایرانی یا دستگاه دیپلماسی برای تحقق اتوپیای آویزان شدن به غرب، حاضرند بخش مقابله با فشارهای تحریمی امریکا را بدون دفاع بگذارند.

شوکران مذاکره


جمهوری اسلامی ایران بخصوص براساس تجربه چهل ساله خود دریافته است که موثرترین راهکار و خط مشی برای صیانت از منافع ملی و تامین امنیت ملی در مواجهه با شیطان بزرگ، "مقاومت" است و نه "مذاکره".

سخن آشنا -  از جمله موضوعات پر سابقه در بین مسائل سیاسی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، موضوع مذاکره با آمریکاست.طی این سالها و بخصوص پس از پایان جنگ تحمیلی همواره عده ای سینه‌ چاک مذاکره با آمریکا بوده و آنرا حلال مشکلات کشور قلمداد میکنند.

تبار شناسی جریان مدافع مذاکره با آمریکا تصویر خوبی به ما ارائه نمیدهد. این جریان یک یا چند مورد از ویژگی هایی چون غرب زدگی، مرعوب بودن، وابستگی، ساده لوحی،نفهمی، بی غیرتی و غیرانقلابی را در سابقه خود داشته است.

ابتدا باید این مساله به درستی فهمیده شود که مذاکره یا عدم مذاکره هیچکدام اصالت ندارد و تنها منافع و امنیت ملی است که اصیل است. به عبارت دیگر، مذاکره ابزاری است که گاهی ممکن است به کمک آن بتوان منافع و یا امنیت ملی را تامین یا تقویت کرد ولی گاهی هم ابزار و راههای دیگری برای تامین و تقویت امنیت ملی یا منافع ملی وجود دارد و اتفاقا" مذاکره مضر خواهد بود.

جمهوری اسلامی ایران بخصوص براساس تجربه چهل ساله خود دریافته است که موثرترین راهکار و خط مشی برای صیانت از منافع ملی و تامین امنیت ملی در مواجهه با شیطان بزرگ، "مقاومت" است و نه "مذاکره".
"مذاکره" با دولت مستکبر آمریکا برای ما نقش شوکران را خواهد داشت.

شوکران ظاهری زیبا و لطیف دارد اما در واقع همان سَمی است که از یک راه خاص یا راههای مختلف وارد سیستم بدن موجود زنده میشود و باعث اختلال یا توقف فعل و انفعالات حیاتی انسان یا هر موجود زنده به‌طور موقت یا دائم می‌گردد.

علاوه بر تجارب مختلف ایرانی و غیر ایرانی خسارت بار مذاکره با آمریکا و آخرین نمونه آن یعنی برجام، اصرار مستمر و فشار سنگین دشمن برای انجام مذاکره کافی است که هر انسان غافلی را هوشیار سازد و این پرسش را پاسخ دهد که این همه سماجت و اصرار کشوری به ظاهر قدرتمند برای مذاکره چه دلیلی دارد؟!

اصرار دشمنی مثل آمریکا برای مذاکره با ایران از دو حالت خارج نیست.یا او در موضع ضعف قرار دارد(مثل الآن) و از این طریق میخواهد خود را احیا و بازسازی کند و یا در موضع قوت است و از طریق مذاکره میخواهد موجب اختلال یا توقف در فعل و انفعالات حیاتی ما گردد؛ در هر دو حالت عقل سلیم حکم میکند با چنین دشمنی مذاکره نکنیم.

ضمن اینکه موضوعات مورد علاقه آمریکا برای مذاکره با ایران بر اساس شروط دوازده گانه پمپئو وزیر امورخارجه آمریکا درست همان مواردی است که تامین کننده منافع و امنیت ملی ماست مانند قدرت دفاعی، عمق راهبردی و پیشرفت های هسته ای.

شروطی که در صورت تحقق هر یک از آنها، آسیب فراوانی به اقتدار ایران عزیز وارد میشود و پس از آن باید شاهد فشارهایی به مراتب بیشتر با توان ایستادگی به مراتب کمتر باشیم.لذا غیرت و شعور هیچ ایرانی اجازه نمیدهد "شوکران مذاکره" را بنوشیم؛ آن هم در شرایط رو به افول آمریکا!

مهدی فضائلی
منبع:فارس

آخرین مطالب