پر بازدیدترین مطالب

چگونه جنگ اقتصادی دشمن را متوقف کنیم؟



بعضی گمان کرده‌اند که ایران چون رسانه قدرتمندی که پیامش را در کل دنیا منعکس سازد و به گوش آمریکایی‌ها هم برساند، ندارد پس نمی‌تواند به عملیات روانی علیه آمریکا دست بزند که این‌اشتباه است.

به گزارش سخن آشنا، «سعدالله زارعی» در یادداشت روزنامه «کیهان» نوشت:

آمریکا به دنبال تشدید جنگ اقتصادی علیه ماست این جنگ به درازای عمر انقلاب اسلامی امتداد دارد. اما هیئت حاکمه این کشور، هیچ‌گاه به اندازه امروز به عنوان «راه‌حل قطعی» حل مشکل بزرگی تحت عنوان «ایران» به آن نگاه نکرده است. تا زمانی که جمع‌بندی دشمن عوض نشود، آمریکا دنبال تشدید جنگ اقتصادی خواهد رفت. مقامات این کشور بارها از این موضوع با صراحت صحبت کرده‌اند، قرائن و شواهد نیز همین را می‌گویند و علاوه‌بر آن در این موضوع یک اجماع کارشناسی هم وجود دارد.

 

از آن طرف، در اینکه آمریکا دنبال جنگ نظامی علیه ایران نیست هم تصریحات مقامات دولت ترامپ از جمله تصریحی که در بیانیه دو روز پیش «مایک پمپئو» آمد و هم قرائن و شواهد این را می‌گویند. پنتاگون حتی اعزام یک ناو هواپیمابر به خلیج‌فارس که در طول سال‌های ۱۳۷۰ تاکنون به طور متناوب یا منقطع یک ناو هواپیمابر آمریکا در این آبراه بوده است را با این توضیح همراه کرد که ما نوعی تهدید علیه پایگاه‌ها و نیروهایمان از سوی ایران را استشمام می‌کنیم و این یک «هشدار بازدارنده» به ایران است. پس ما در شرایط تهدید نظامی از سوی آمریکا نیستیم و نباید در این کمترین تردیدی کنیم که راه‌حل ما در تلاش برای کاهش تنش نظامی بین آمریکا و ایران نیست، چون این تنش اصلاً وجود خارجی ندارد تا ما آن را کاهش دهیم و بنا هم نیست عینیت پیدا کند. وقتی آمریکا

به دلایل اصولی بنا ندارد با ما از در نظامی وارد شود، چرا ما راه‌حل خود را در تلاش برای کاستن از حساسیت نظامی آمریکا قرار می‌دهیم؟ خب راه‌حل ما در این مواجهه چیست؟


یک بار دیگر صورت مسئله‌ای را که ما به طور واقعی با آن مواجه هستیم مرور کنیم؛ آمریکا نه قصد و نه آرایش نظامی مقابل ایران دارد، این کشور «جنگ اقتصادی» را راه‌حل مشکل خود در مواجهه با ایران می‌داند و در این موضوع متمرکز شده است. جمع‌بندی آمریکا این است که جنگ اقتصادی در حالی که به زعم باطل او ایران را وادار به دادن امتیازات طلایی جدید می‌کند، برای او و وابستگانش در منطقه هزینه‌ای ندارد. راه‌حل ما این است که این جمع‌بندی آمریکا را تغییر دهیم.


راه‌حل ما روشن است، ما باید به ازای هزینه‌هایی که در این جنگ اقتصادی بر ما تحمیل می‌شود، هزینه‌هایی را متوجه طرف مقابل کنیم؛ تا این جنگ از حالت یک‌طرفه خارج شود. پس از آنکه هزینه‌های این جنگ دوطرفه شد، آمریکایی‌ها در جنگ اقتصادی علیه ایران به همین جمع‌بندی که در جنگ نظامی علیه ایران رسیدند، می‌رسند و متوقف می‌شوند. وقتی آمریکا در جنگ اقتصادی متوقف شود، وضع بین ما و آمریکا عادی می‌شود. آن موقع می‌توانیم در مورد رابطه با این کشور تصمیم بگیریم و در آن شرایط اگر وارد مذاکره شویم این بار مذاکره‌ای توأم با عزت، حکمت و مصلحت خواهد بود. ما نمی‌توانیم و منطقاً نباید در شرایط تحریم حتی صحبت از مذاکره کنیم چون هزینه‌زاست. در شرایط تحریم، کمترین هزینه صحبت بعضی از نخبگان نزدیک به بخش‌هایی از حکومت ایران، از مذاکره کردن با آمریکا این است که استحکام مواضع نظام مبنی بر عدم مذاکره را با سستی مواجه می‌گرداند. به عبارت دیگر، دشمنی که باید با موضع عدم مذاکره ایران، از تشدید فشارهای اقتصادی منصرف شود، با مواضع این نخبگان نزدیک به حکومت بر سر جمع‌بندی قبلی خود می‌ماند و فشارها را بر مردم و دولت ایران افزایش می‌دهد. پس اگر گفته می‌شود بحث از مذاکره با آمریکا ولو در سطح رسانه و یا در سطح بعضی از محافل سیاسی یک جرم است، کج‌سلیقگی نیست، برای این است که این موضع، هزینه‌های سنگینی را بر کشور تحمیل می‌کند و از این روست که دستگاه قضایی باید به عنوان مدعی‌العموم، ورود کند و جلوی این هزینه‌ها را بگیرد.


راه‌حل ما در جنگ اقتصادی دشمن، ضربه زدن به دشمنی است که در حوزه اقتصادی و تجاری علیه ما آرایش جنگی گرفته است. دشمن از ظرفیت‌های سیاسی و… برای مدیریت جنگ اقتصادی علیه ما استفاده می‌کند و در نهایت در تلاش است تا با جنگ روانی که موفقیت آن وابسته به همکاری بعضی نیروها با آمریکا در داخل ایران است، طرح خود را به نتیجه برساند ما باید حرکت دشمن را متوقف کنیم در اینجا سؤال این است که متقابلاً ما چه ظرفیت‌های برای متوقف کردن جنگ اقتصادی دشمن داریم؟ ما سه ظرفیت داریم، ظرفیت ضربه اقتصادی، ظرفیت ضربه نظامی و ظرفیت عملیات روانی.


در ضربه اقتصادی به دشمن، دست ما باز است؛ وابستگان و به تعبیری انبارداران نفت آمریکا در منطقه شامل عربستان و امارات به شدت وابسته به دو چیز هستند یکی نفت و دیگری برج‌های به ظاهر با عظمت شیشه‌ای که به خصوص در اطراف سواحل خلیج‌فارس و دریای سرخ ساخته شده‌اند. ضربه زدن به اقتصاد ایران از طریق مانع‌تراشی بر سر راه تجارت ایران بدون شک در خود این منطقه و با حضور مقامات آمریکایی و انگلیسی بسته و اجرایی و تحکیم می‌شود. کافی است که ما اظهارات مقامات سعودی و اماراتی را بعد از هر تحریم جدید آمریکا علیه ایران مرور کنیم تا دریابیم که این تصمیمات در ریاض و ابوظبی پخت و پز شده‌اند. سؤال این است که چرا ایران اجازه می‌دهد وضع اقتصادی تجاری این دو کشور در منطقه عادی باشد؟ مگر وضع ما که هیچ جرمی هم علیه آنان مرتکب نشده‌ایم بلکه حوادث سهمگینی مثل کشتار حاجیان خود در منا را تحمل کرده‌ایم، عادی است که وضع آنان که ده‌ها جرم علیه ما مرتکب شده‌اند، عادی باشد؟ ما حتماً باید به ظرفیت صادرات نفت این دو کشور که شریان حیات آنان است، ضربه اساسی بزنیم و این کار را می‌توانیم در اقیانوس هند و دریای سرخ انجام دهیم. این چیزی نیست که به جنگ منتهی شود، چنین اقدامی به طور قطع سران سعودی و امارات را به سمت صلح با ایران سوق می‌دهد چرا که آنان نه خود قادر به درگیری نظامی با ایران هستند و نه آمریکا حتی در صورت درگیر شدن ایران با سعودی، اراده‌ای برای درگیر شدن با ایران دارد. این یک راه‌حل شدنی و بی‌خطر است هر چند بعضی این را مقدمه جنگ به حساب می‌آورند. این دسته باید سری به تئوری‌های رایج نظام بین‌الملل بزنند و نیز تجربه آمریکا و شوروی در دورانی که جهان بین این دو تقسیم شده بود بخصوص ماجرای بحران موشکی ۱۹۶۲ کوبا را مرور نمایند.


در موضوع ضربه و ظرفیت نظامی، ما نباید وقتی می‌توانیم از ظرفیت نظامی برای بهبود وضع اقتصادی استفاده کنیم، از آن پرهیز نماییم. در همه دنیا گفته می‌شود که ارتش در زمان صلح ضمن افزایش آمادگی دفاعی باید در خدمت مصالح دولت باشد. خب این فقط در خدمات اجتماعی مثل سیل نیست که دولت برای حل مشکلات به کمک نظامیان احتیاج دارد. الان در توقف ماشین جنگ اقتصادی دشمن به کمک نظامیان کشور نیاز است. نیروهای دفاعی کشور باید فضا که بخش مهمی از آن فعلاً از طرف دشمن با مخاطره جدی مواجه شده است را برای حرکت اقتصادی ایران باز کنند.


وقتی دشمن گلوگاه‌های اقتصادی ما را به خصوص در دو حوزه بانک و نفت تحت فشار قرار داده است، نیروی مسلح ایران باید با فشردن گلوی دشمن، گلوی کشور خود را آزاد کند. از قضا این مسئله به طور جدی مورد توجه دشمن است یعنی او به شدت مراقب است که نیروی دفاعی ایران وارد این معادله به ظاهر غیرنظامی نشود. وقتی یک ساعت پس از صدور بیانیه‌ای علیه سپاه پاسداران، یکی از فرماندهان ارشد پنتاگون با نگرانی به وال استریت ژورنال می‌گوید ما به هیچ وجه قصد تحت تعقیب قرار دادن نیروهای سپاه را نداریم و یا کاخ سفید در بیانیه‌ای کاملاً متناقض با اقدام ترامپ در تروریستی خواندن سپاه اعلام می‌کند ما هیچ خارجی طرف قرارداد با سپاه را جریمه نخواهیم کرد، میزان ترس آمریکا از ورود نیروهای مسلح ایران به معادله را نشان می‌دهد. حال سؤال این است که وقتی آمریکا از ورود سپاه، این همه ملاحظه دارد چرا ما نباید این ملاحظات را به «نقد اقتصادی» تبدیل کنیم و با حرکت معکوس، حرکت اقتصادی دشمن که به دلیل آنکه به کشور آسیب می‌رساند، دارای جنبه امنیتی است را متوقف کنیم؟ ما می‌توانیم به دشمن بگوییم، اگر قصد معارضه داری حق نداری درباره ماهیت سربازی که به مقابله با تو می‌آید حرف بزنی و ما را وادار کنی سربازمان را مطابق با استانداردهای تو انتخاب کنیم.


در ضربه و جنگ روانی، آمریکا روی دو دسته حساب ویژه باز کرده است یکی مدیران کشور و دیگری نخبگان که به عنوان کارشناس در این نهاد و آن نهاد مشغول فعالیت می‌باشند. آمریکا به خوبی می‌داند که بنیه‌های اقتصادی ایران قوی است و جنگ اقتصادی آن را از پا درنمی‌آورد این نکته‌ای است که همین روزها کارشناسان صاحب‌نامی از دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات آمریکا به ترامپ و تیم او یادآوری کردند.آمریکا به «مذاکره» نیاز دارد و فکر می‌کند از این طریق می‌تواند ایران را خلع سلاح کند. منتهی پذیرش مذاکره از سوی ایران موضوعی است که فقط در فرایند داخلی شکل می‌گیرد یعنی تصمیم به مذاکره را نمی‌توان از بیرون به ایران دیکته کرد. این چیزی است که دولت به عنوان کانون تصمیم‌گیری و نخبگان به عنوان کانون‌های تصمیم‌ساز باید به آن برسند و بپذیرند که راهی جز مذاکره و دادن امتیازات طلایی ندارند. در این شرایط تحریم و تهدیدات پی‌درپی اقتصادی علیه کشوری که بنیه‌های اقتصادی آن قوی است فقط برای اقناع‌سازی مدیر و نخبه‌ای که ضعف نفس دارد و نیز برای موجه‌سازی درخواستی است که این مدیران و نخبگان متوجه نظام سیاسی می‌نمایند، صورت می‌گیرد.


خب حالا ما در عملیات روانی باید دست به اقدامات متقابل بزنیم. بعضی گمان کرده‌اند که ایران چون رسانه قدرتمندی که پیامش را در کل دنیا منعکس سازد و به گوش آمریکایی‌ها هم برساند، ندارد پس نمی‌تواند به عملیات روانی علیه آمریکا دست بزند که این‌اشتباه است. ما برای عملیات روانی علیه آمریکا لزوماً نیاز به رسانه نداریم، نیاز به طراحی و اقدام داریم. مگر نه این است که آمریکا، خود را به امنیت و بقاء «رژیم صهیونیستی» ملزم می‌داند و مگر نه این است که روی بقاء و امنیت رژیم سعودی حساسیت دارد، خب ما می‌توانیم با نشان دادن وضعیتی که حیات اسرائیل و سعودی را با مخاطره مواجه می‌گرداند، آن دسته از نیروهای داخلی آمریکا که واقعاً نگران امنیت همپیمان‌های منطقه‌ای خود هستند را برای مقابله با اقدامات ضدایرانی به صحنه بیاوریم. اگر آنان شامل ایپک و نهادهای پرقدرت رسانه‌ای آمریکا دریابند که ادامه سیاست ضدایرانی آمریکا، به طور جدی به عقبه‌های استراتژیک آنها آسیب می‌زند و ایران را وادار به اقدام علیه این عقبه‌ها می‌کند، حتماً برای متوقف کردن اقدامات اقتصادی ضدایرانی فشارهای خود را روی دولت آمریکا وارد می‌کنند. جالب این است که حدود یک ماه پیش در یک نظرسنجی که «پیو» انجام داد، ۷۰ درصد یهودیان آمریکا از تشدید وضع امنیتی خاورمیانه به شدت ابراز نگرانی کرده بودند.

اختیار کافی داشتید، اما...!


آقای رئیس جمهور کدام لایحه را برای حل و فصل فلان مشکل موجود به مجلس ارائه داده و یا کدام تصمیم را اتخاذ کرده بودید که فقدان اختیارات کافی باعث توقف آن شده است؟! مثلا برای مقابله با گرانی لجام گسیخته، تورم، بیکاری و ...کدام گام را برداشته بودید؟!

به گزارش سخن آشنا، «حسین شریعتمداری» در واکنش به سخنان چند روز پیش «روحانی» مبنی بر فقدان اختیارات رئیس جمهور، با انتشار یادداشتی در روزنامه «کیهان» نوشت:

شنبه شب هفته جاری-۲۱ اردیبهشت ماه ۹۸-
جناب آقای روحانی، در ضیافت افطاری که با حضور جمعی از فعالان سیاسی برگزار شده بود بی‌آنکه به مسئولیت‌های بر زمین مانده دولت برای مقابله با مشکلات موجود ‌اشاره کنند، علت اصلی مشکلات را در فقدان اختیارات رئیس‌جمهور دانسته و گفته‌اند:«وقتی از دولت سؤال و مطالبه‌ای می‌شود باید از طرف دیگر بررسی شود که دولت چه مقدار در حوزه‌های مورد سؤال دارای اختیار بوده است به طور مثال اگر در خصوص سیاست خارجی، فرهنگ و یا فضای مجازی از دولت سؤال و مطالبه‌ای می‌شود، باید ببینیم که دولت چقدر در این حوزه‌ها اختیار دارد. باید در حد توان و در حوزه اختیارات رئیس‌جمهور از دولت مطالبه داشت». در این باره ‌اشاره به چند نکته ضروری به نظر می‌رسد؛
۱- انتظار این بود- و هنوز هم هست- که آقای رئیس جمهور به جای کلی‌گویی، دقیقا می‌فرمودند که کدام اقدام را برای حل کدام مشکل انجام داده و یا در دست اقدام داشته‌اند که نبود اختیارات لازم مانع از انجام آن شده است؟! مثلا کدام لایحه را برای حل و فصل فلان مشکل موجود به مجلس ارائه داده و یا کدام تصمیم را اتخاذ کرده بودند که فقدان اختیارات کافی باعث توقف آن شده است؟! یافتن این موارد در کارنامه دولت کار دشواری نیست، بسم‌الله! حداقل چند نمونه از آن را برای افکار عمومی توضیح بدهید! مثلا برای مقابله با گرانی لجام گسیخته، تورم، بیکاری و ...کدام گام را برداشته بودید؟!
۲- جناب روحانی در تمامی طول چهل سال گذشته یکی از مسئولان بلند‌پایه نظام بوده‌اند، بنابراین نمی‌توانند ادعا کنند که از ساز و کارهای قانونی جمهوری اسلامی ایران بی‌خبر بوده‌اند و سؤال این است که وقتی می‌دانستید رئیس‌جمهور- به قول خودتان- برای انجام وظایفی که قانون اساسی بر عهده او گذارده است، اختیارات لازم و کافی ندارد! چرا برای تصدی پست ریاست جمهوری نامزد شدید؟!
۳- باید از آقای رئیس‌جمهور پرسید که آیا این جملات را به خاطر دارید؟! مگر جنابعالی نبودید که در تبلیغات انتخاباتی خود می‌فرمودید: «والله‌العلی العظیم (قسم جلاله) اگر مشکلات این کشور که بسیار و بسیار و بسیار پیچیده است، راه‌حل نداشت کاندیدا نمی‌شدم. بدانید برادران و خواهران عزیز، همه آنهایی که کلید را تکان دادید، واقعاً برای این قفل‌ها کلید وجود دارد»!
آن قسم جلاله با اظهارات شنبه شب شما که ریشه مشکلات را در نبود اختیارات کافی می‌دانید چگونه قابل جمع است؟!
۴- فرض محال که محال نیست؟ هست؟! حالا فرض می‌کنیم که جنابعالی با وجود چند دهه مسئولیت مطرح در جمهوری اسلامی و علی‌رغم قسم جلاله‌ای که یاد کرده بودید، بعد از حضور در جایگاه ریاست جمهوری، تازه متوجه شدید که رئیس‌جمهور برای حل مشکلات، اختیارات کافی ندارد! خب، چرا برای بار دوم هم نامزد شدید و باز هم برای حل مشکلات موجود همان وعده‌های غلیظ و پر رنگ را تکرار کردید؟!
جناب روحانی، رئیس‌جمهور محترم! همه آنچه به آن ‌اشاره شد و فقط مشتی از خروارها و ‌اندکی از بسیارهاست و به وضوح نشان می‌دهد که اظهارات حضرتعالی درباره نبود اختیارات کافی قابل قبول نیست و علت بر زمین ماندن وعده‌هایی که داده‌اید هرچه باشد فقدان اختیارات نیست! فقط نیم نگاهی به راهی که طی ۶ سال گذشته پیموده‌اید بیندازید. تقریباً تمامی پیش‌بینی‌های منتقدان دلسوز درباره سرانجام خسارت‌بار راهی که در پیش گرفته بودید به حقیقت پیوسته است ولی جنابعالی بسیاری از آن پیشنهادات را نه فقط نادیده گرفتید، بلکه پیشنهاد‌دهندگان را با انواع تهمت‌ها و اهانت‌ها نواختید! آیا غیراز این است؟!
جناب آقای روحانی سخن جنابعالی که آن را با قسم جلاله همراه کرده و می‌فرمودید؛ همه مشکلات راه‌حل دارد، سخن قابل قبولی است و حضرتعالی برای پیمودن این راه «اختیار لازم» را داشتید ولی با عرض پوزش این سؤال در میان است که آیا «توان لازم» را هم داشتید!

فقط احمق‌ها پای این تلفن می‌نشینند



حملات و فشارهای تیم حریف، ناشی از ضعف ما و قدرت آنها نیست بلکه دلیل آن گل‌هایی است که پیش از این و به کرات خورده‌اند.

به گزارش سخن آشنا، «محمد صرفی» در یادداشت روزنامه «کیهان» نوشت:

با تصمیم دولت برای واکنش به وضعیت برجام - در سالگرد خروج آمریکا از توافق هسته‌ای- ماجرا وارد فاز تازه‌ای شده است که از آن می‌توان به آغاز بازی بزرگ تعبیر کرد. ایران و آمریکا، دو حریف اصلی این بازی هستند و بازیگران دیگر نسبت به این دو قطب، موقعیت خود را تعریف می‌کنند. نکته مهم و کلیدی در این مرحله آن است که آمریکایی‌ها تمام کارت‌های خود را رو کرده‌اند؛ آنان از برجام خارج شدند، تحریم‌های هسته‌ای را احیا و غیرهسته‌ای‌ها را تشدید کردند و صادرات نفت ایران را هدف قرار دادند. در حوزه تهدید نظامی نیز آخرین کاری که از آنها ساخته بود، فرستادن ناو هواپیمابر خود به خلیج‌فارس و تهدیدهای لفظی و ارعاب رسانه‌ای و روانی بود که آن نیز انجام شده است.

 

اما در این سوی میدان هنوز عملاً برگی رو و بازی آغاز نشده است. این سکوت، حریف را دچار این محاسبه غلط کرده که دست ایران خالی است اما تحلیلگران غربی که کمی عاقل‌ترند، می‌دانند که ایران گزینه‌های فراوانی برای تغییر معادلات صحنه دارد. گزینه‌هایی که صرفاً در چارچوب برجام تعریف نمی‌شوند و طیف مختلفی از توانایی و ابزارها را شامل می‌شود.


ظاهر صحنه گول زننده است؛ آمریکا بی‌سابقه‌ترین تحریم‌ها را بر ایران تحمیل کرده، اجازه تجارت آزاد میان ایران و سایر کشورها را نمی‌دهد، یکی از مجهزترین ناوهای هواپیمابر خود را راهی خلیج‌فارس کرده، جنگنده‌های پیشرفته بی ۵۲ را فرستاده و صدایش را در خط و نشان کشیدن برای ایران بلند کرده و…یکی از این ابزارها و تشرها برای ساکت و مطیع کردن بسیاری از کشورها کافی است. نمونه‌اش عربستان؛ ده‌ها و بلکه صدها میلیارد دلار به جیب ترامپ و دار و دسته‌اش می‌ریزد و باز هم بطور مستمر و گویا برنامه‌ریزی شده، به بدترین شکل ممکن تحقیر می‌شود و صدایش هم درنمی‌آید. کشور نرمال و عادی که آمریکایی‌ها از آن می‌گویند یعنی این!


از پارسال تاکنون، این سؤال بیشتر شنیده می‌شود که؛ «چه می‌شود؟» پرسش‌کنندگان از هر طیف و با هر عقیده و مرام و مسلک سیاسی هستند. سؤال دو کلمه بیشتر نیست و پرسیدنش کمتر از دو ثانیه زمان می‌گیرد. اما پاسخ، امان از پاسخ! اول باید درکی از منظور دقیق سؤال‌کننده داشت. از این رو نگارنده، اغلب در مواجهه با این پرسش، پاسخ را در قالب پرسشی کوتاه و از همان جنس آغاز می‌کند که؛ چه چیزی، چه می‌شود؟! پرسش‌کنندگان معمولاً مکثی می‌کنند، سری می‌خارانند، دستی به ریش می‌کشند، عینکی جابجا می‌کنند و می‌گویند؛ همین دیگر! اوضاع اقتصادی، ماشین ارزان می‌شود یا گران، دلار چطور، مسکن، از برجام خارج می‌شویم یا نه، آمریکا حمله می‌کند، مذاکره می‌کنیم و مشتی از این قبیل سؤالات. در انتها هم اغلب برمی‌گردند به همان سؤال اول که چه می‌شود؟


اگر بخواهیم سؤال فوق و شرایط محیطی را با مثالی ساده‌سازی کنیم، مانند آن است که چند دقیقه‌ای از یک بازی فوتبال آغاز شده و کسی بپرسد نتیجه چه می‌شود. پیش‌بینی دقیق و قطعی نتیجه بازی، در آن دقایق کار منطقی و عاقلانه‌ای نیست. بستگی دارد، بازی چطور پیش برود، مربی‌های هر دو تیم چه برنامه‌ای در سر داشته باشند، آمادگی جسمی بازیکنانشان چقدر باشد، چقدر تکنیکی باشند، بازیکنان چقدر بتوانند برنامه‌های مربی را در زمین اجرا کنند، مربی‌ها چقدر از تیم‌های یکدیگر و تاکتیک‌های حریف شناخت داشته باشند، برنامه دوم یا همان پلنB آنها چیست و… مجموعه‌ای از این عوامل هستند که در طول ۹۰ دقیقه، سرنوشت یک بازی را تعیین می‌کنند.


نقاط ضعف و قدرت ما و حریف در این هم‌آوردی چیست و کجاست؟ ناگفته پیداست که نقطه ضعف اصلی ما در خط اقتصادی است. دشمن نیز دست روی همین نقطه گذاشته و حرکت‌های دیگر آن، نوعی بازی بدون توپ و تاکتیکی برای گمراه کردن ماست. هیاهوی روزهای اخیر درباره احتمال وقوع جنگ و درگیری از این جنس است و جای تاسف و تامل آنجاست که برخی خودی‌ها (و ظاهراً خودی‌ها) با مواضع و حرکات خود، به این تاکتیک فریب دشمن کمک می‌کنند. رسانه‌ای داخلی که تصویری ساختگی از جنگ‌افزارهای دشمن را روی جلد خود به نمایش می‌گذارد و آنها را هدفمند در چشم و ذهن مخاطب فرو می‌کند، پاس گل به کدام تیم می‌دهد؟ آن نماینده مجلسی که قرار است حافظ امنیت ملی باشد و می‌گوید تا دچار بحران نشده‌ایم باید مذاکره کنیم (بخوانید تسلیم شویم) در کدام زمین بازی می‌کند؟


رهبر انقلاب حدود ۹ ماه پیش پاسخ صحنه امروز را داده و تکلیف را روشن کرده‌اند؛ نه جنگ می‌شود، نه مذاکره می‌کنیم. اما ظاهراً عده‌ای خیال ندارند از خواب بیدار شوند و چشم‌بسته راه خود را می‌روند. همان راهی که یک‌بار رفته‌اند و خسارت‌بار بودن آن را نه تنها دیده، بلکه چشیده‌اند اما باز هم آدرس مذاکره و امتیازدهی می‌دهند و برایش توجیهات صد من یک غاز می‌تراشند. خود می‌ترسند و ترسشان را به پای ملت می‌گذارند و از جیب آنها چک می‌کشند. جماعتی که از پاسخ به این سؤال ساده گریزانند؛ نتیجه آن مذاکره و امتیازدهی و ۶ سال معطل کردن تمام کشور پای آنچه شد و کدامیک از اهداف حاصل شد که حال باید آزموده را بار دیگر آزمود؟!


جالب اینجاست که برخلاف برخی ساده‌لوحان و مرعوبین داخلی، حریف کاملاً به ضعف راهبردی خود در این زمینه واقف است و به آن اذعان دارد. اندیشکده کارنگی روز دوشنبه نهم اردیبهشت میزگردی با عنوان «رویارویی دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا با ایران» برگزار کرد. سوزان مالونی از کارشناسان ارشد اندیشکده بروکینگز که دو دهه روی مسائل ایران تمرکز داشته و سابقه دیپلماتیک نیز دارد در این نشست به نکته مهمی ‌اشاره می‌کند: «ما در این شرایط موضوع خاصی برای چانه‌زنی با ایران نداریم. فکر می‌کنم ما اکنون برای تعامل با ایران با یک مشکل ساختاری روبرو هستیم زیرا ما در حقیقت به این نگرانی رهبران ارشد ایران که بر اساس آن، دادن یک امتیاز کوچک به جری شدن طرف مقابل و درخواست امتیازات بیشتر منجر می‌شود، مشروعیت داده و آن را تایید کرده‌ایم.»


نکته کلیدی دقیقاً همینجاست. دادن امتیاز و امتیازات دیگر، پایان ماجرا نیست. وقتی می‌شود فشار آورد و امتیاز گرفت، کدام ابلهی ابزار فشار خود را کنار می‌گذارد و می‌گوید بس است دیگر؟ آن هم سردمداران کاخ سفید که کینه‌ای شتری از جمهوری اسلامی و مردم ایران به دل دارند. کدام ملتی در دنیا، طی یک قرن اخیر که آمریکا تبدیل به قدرتی جهانی شده، اینچنین در برابر آن ایستاده و هژمونی آن را در سطح ایدئولوژیک و به شکل عینی و ملموس به چالش کشیده و آنان را تحقیر کرده است؟


حملات و فشارهای تیم حریف، ناشی از ضعف ما و قدرت آنها نیست بلکه دلیل آن گل‌هایی است که پیش از این و به کرات خورده‌اند. در میدان‌هایی که گل خورده‌اند و تحقیر شده‌اند، حرفی برای گفتن ندارند. پس تاکتیک خود را تغییر داده و زمین بازی را عوض کرده‌اند. جنگ اقتصادی آخرین میدان بازی واقعی آنهاست. آنها تمام کارت‌های خود را بازی کرده و سوزانده‌اند. وقتی در اوایل پیروزی انقلاب، جنگی تحمیلی و همه‌جانبه را علیه ما به راه انداختند، تصور و امیدشان فروپاشی و نابودی انقلاب بود. نتیجه نهایی چه شد؟ جمهوری اسلامی ایران، قدرتمند و باصلابت از آن آزمون خارج شد و دشمن برای همیشه فهمید که گزینه حمله نظامی سوخته است. اگر با توکل و تدبیر و کار مجاهدانه، این جنگ اقتصادی را نیز پیش ببریم، نتیجه نهایی آن کند شدن و از کار افتادن ابزار تحریم خواهد بود. گذر از گردنه‌های سخت، دشوار است اما اگر مرد راه باشید، یک بار و برای همیشه از آن عبور خواهید کرد. مردم ایران به یاری خدا از این گردنه نیز عبور خواهند کرد و آقای ترامپ می‌تواند تا سال ۲۰۲۰ یا ۲۰۲۴ پای تلفن، منتظر بنشیند و منتظر صدای زنگ باشد. ایران به دلایلی که خارج از حوصله این یادداشت است، یک بار تماس گرفت (مذاکره هسته‌ای و توافق برجام) اما پاسخی جز بدعهدی و خباثت از آن سوی خط نشنید. خباثت خودتان، سیم تلفن را برای همیشه قطع کرد. فقط احمق‌ها پای تلفنی که به پریز وصل نیست، منتظر می‌نشینند.
منبع:کیهان

سناریوی حضور «البغدادی» در افغانستان جنگ روانی علیه کیست؟


پس از شکست‌های پیاپی آمریکا در مذاکره با طالبان بار دیگر سناریوی بزرگنمای داعش از سوی جریان رسانه‌ای غرب در افغانستان قوت گرفته و شایعاتی نیز درباره حضور «بغدادی» سرکرده داعش در این کشور منتشر شده است.

به گزارش سخن آشنا، دور ششم مذاکرات آمریکا با طالبان نیز همانند مذاکرات گذشته عاری از دستاورد پایان یافت و طالبان بار دیگر حاضر به هیچگونه امتیاز دهی به آمریکا نشدند.

این گروه با درک درماندگی آمریکا حاضر نشده است تا در مذاکرات صلح با آمریکا هیچگونه امتیازی را برای واشنگتن در نظر بگیرد و تنها به لزوم خروج نیروهای خارجی از افغانستان تاکید کرده است.

تحلیل اندیشکده اسرائیلی؛ چرا طالبان بزرگترین چالش داعش در افغانستان است؟

فشارها و تشویق کشورهای اندونزی، آلمان و سازمان ملل در راستای مجاب کردن طالبان به امتیاز دهی کارساز واقع نشده است و ظاهرا آمریکا از طریق جنگ روانی به دنبال اعمال فشار بر طالبان است تا این گروه را به نحوی به امتیاز دهی حداقلی در مذاکرات وادار کند.

از همین رو شماری از رسانه‌هاغربی و به تبع آن رسانه‌های داخلی افغانستان به صورت آگاهانه و یا غیر آگاهانه شایعاتی را مبنی بر حضور «ابوبکر الغدادی» سرکرده گروه تروریستی داعش در مناطق شرقی افغانستان منتشر کرده‌اند که به نحوی می‌توان این کار را جنگ روانی آمریکا علیه طالبان محسوب کرد.

چندی پیش ویدئویی از البغدادی منتشر شد که بر روی یک تشک محلی و بالش تکیه زده بود، این نخستین ویدئوی تبلیغاتی پس از 5 سال منتشر شد که در آن ضمن اذعان به شکست در سوریه قول انتقام‌گیری را داد.

روزنامه چاپ انگلیس موسوم به «د سان» در گزارشی در این باره نوشته است که «ابوبکر البغدادی» سرکرده گروه تروریستی از خاورمیانه فرار کرده و در خاک افغانستان پنهان شده است.

این روزنامه با استناد به اظهارات «زید حامد» تحلیلگر امنیتی پاکستانی خاطرنشان کرد که سایر سرکردگان گروه تروریستی داعشی نیز با فرار از عراق و سوریه در حال پیوستن به بغدادی در شرق افغانستان هستند.

این تحلیلگر پاکستانی در توییتر خود دلیل حضور بغدادی در افغانستان را تشک و بالش‌هایی عنوان کرده که در این ویددو به نمایش در آمده بود. از نظر وی تشک و بالش موجود در این ویدئو متعلق به مناطق پشتون نشین در شرق افغانستان بوده است.

یکی از کاربران در واکنش به این موضوع تاکید کرده است که حضور بغدادی در افغانستان ممکن نیست مگر که برخی از کشورها در منطقه کمک کرده باشند.

«هشام الهاشمی» کارشناس عراقی در زمینه گروه‌های افراطی بر این باور است که بغدادی سرکرده گروه تروریستی هنوز هم در یکی از مکان‌ها در عراق و سوریه پنهان شده است.

با این حال، سوال اصلی این نیست که سرکرده گروه تروریستی داعش در کجا پنهان شده است بلکه این جریان رسانه‌‌ای نشان دهنده قوت گرفتن جنگ روانی علیه طالبان در افغانستان است.

 

گفتنی است که حمایت آمریکا از داعش نیز موضوعی جدید نیست زیرا بارها اخبار حمایت هوایی از جنگجویان داعشی و عملیات نجات این گروه تروریستی توسط نظامیان آمریکایی در رسانه‌ها منتشر شده است.

آمریکا در گذشته به امید مهار طالبان در میدان‌های جنگ داعش را در افغانستان ایجاد و حمایت کرد اما عملیات‌های پاکسازی داعش که از سوی طالبان راه اندازی شدند این نقشه آمریکا را با شکست روبه‌رو کرده است.

آنچه مسلم است سناریوی بزرگنمایی گروه تروریستی داعش در افغانستان توسط جریان رسانه‌ای غرب نیز راه بجایی نخواهد برد، از نظر برخی کارشناسان، طالبان از درماندگی آمریکا آگاهی دارند و به احتمال بسیار در شرایط کنونی حاضر به امتیاز دهی به واشنگتن نخواهد شد.
منبع:تسنیم

با عنایت بخورم زهر که شاهد ساقی است


فشارها و مشکلات فقط برای ملت ایران نیست و همه کشورها و ملت‌ها در تاریخ خود روزهای سختی تجربه کرده‌اند و اتفاقا ملت‌های پیشروی دنیای امروز، تجربه‌های دشوارتری داشته‌اند؛ اما با فشارها، جنگ‌ها و بحران‌های خود هم صبورانه مواجه شده‌اند و هم خردمندانه.

به گزارش سخن آشنا، تردیدی نیست که ملت استوار ایران برای حفظ عزت، استقلال و کرامت خود و نیز ادامه مسیر پیشرفت و نیل به اهداف بلندش، متحمل فشارها و سختی‌های زیادی بوده و این روزها نیز درمعرض نوع دیگری از این فشارهاست؛ فشار اقتصادی و معیشتی.

البته، فشارها و مشکلات فقط برای ملت ایران نیست و همه کشورها و ملت‌ها در تاریخ خود روزهای سختی تجربه کرده‌اند و اتفاقا ملت‌های پیشروی دنیای امروز، تجربه‌های دشوارتری داشته‌اند؛ اما با فشارها، جنگ‌ها و بحران‌های خود هم صبورانه مواجه شده‌اند و هم خردمندانه.

راز استواری ملت‌ها دربرابر مشکلات متفاوت است. برخی ملت‌ها اساسا مقاوم‌اند و تحمل‌شان دربرابر مصائب فراوان است. برخی دیگر ارزش عزت ملی و استقلال‌شان را آن‌قدر زیاد می‌دانند که برای صیانت از آن، هر نوع سختی را تحمل می‌کنند و در برخی از آن‌ها امید به آینده بهتر و سرآمدشدن، آن‌ها را در وسط میدان سختی‌ها راست‌قامت نگه می‌دارد.با این‌حال، ملت بزرگ ایران علاوه‌بر همه این‌ها، دلیل والاتری نیز برای ایستادگی و ادامه مبارزه دارد؛ دلیلی که از ریشه‌ها و بنیان‌های فکری و اعتقادی‌اش برمی‌خیزد.

زیاد شنیده و دیده‌ایم مبارزانی را که چون محبوب‌شان شاهد مبارزه‌شان بوده است، سخت‌تر و مردانه‌تر ایستاده و مبارزه کرده‌اند. این‌ها از نگاه محبوب‌شان انرژی گرفته‌اند و خشنودی محبوب‌شان فشارها و بلایا را برای آن‌ها شیرین کرده و لبخند و رضایت معشوق‌شان از هر چیزی برایشان دلنشین‌تر است.

اوج این ایستادگی و رمز و راز آن‌ را در واقعه عاشورا می‌بینیم؛ آن‌جایی‌که (ظاهرا پس از شهادت حضرت علی‌اصغر؟ع؟ بر فراز دستان سیدالشهدا) طبق نقل تاریخ، امام حسین؟ع؟ رو به آسمان کرد و فرمود: ‌«هَوَّنَ عَلَیَّ ما نَزَلَ بی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللّهِ»: این مصیبت بر من آسان است؛ چراکه در محضر خداست.

از سوی دیگر، براساس باور ما شیعیان، امام مهدی؟عج؟ زنده و در میان ماست. او از درد و رنج امت مطلع است و همراه آنان درد می‌کشد و با آن‌ها رنج‌ها را تحمل می‌کند.

اگر چنین است که هست، پس امام زمان در شرایط تحریم و رنج و دشواری‌های ناشی از آن نیز با ما شریک است.

بنابراین، ملت مؤمن و انقلابی ایران دشواری تحریم‌های دشمن‌ساخته را درکنار امام زمان خود و در محضر خداوند تحمل می‌کند و مطمئن است با دعای حضرت صاحب‌الامر و به پشتوانه خدای قادر مطلق این دوران را نیز سپری خواهد کرد و همچون گذشته سرفراز، راه پیشرفت خود را ادامه خواهد داد.

با عنایت بخورم زهر که شاهد ساقی است
با محبت بکشم درد که درمانم از اوست

یادداشت:مهدی فضائلی

منبع:صبح نو

آخرین مطالب