پر بازدیدترین مطالب

استراتژی جدید ایران دربرابر آمریکا



آمریکا با رفتار کم و بیش دیوانه‌وار خود علیه ایران، نوعی اجماع بین‌المللی علیه خود خلق کرده که هرگونه اقدام ایران در پاسخ به فشارهای خود را منطقی و مشروع می‌کند.

به گزارش سخن آشنا، «مهدی محمدی» در روزنامه «وطن امروز» نوشت:

از یک منظر راهبردی، مساله اصلی برای ایران اکنون انجام دادن این یا آن اقدام خاص در واکنش به فشارهای آمریکا نیست، بلکه مساله اصلی این است: ایران در حال در پیش گرفتن یک استراتژی جدید برای هزینه‌مند کردن رفتار آمریکا، از طریق تبدیل اهرم‌ها و ابزارهای قدرت خود به ابزارهای فشار به آمریکاست.

اینکه ایران به سمت این استراتژی حرکت کرده و تصمیم گرفته مولفه‌های قدرت ملی، منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای خود را در چارچوب یک راهبرد یکپارچه به ابزارهای فشار، تولید هزینه و بازدارنده در مقابل آمریکا تبدیل کند، خبر بسیار بدی برای واشنگتن است. ایران دارای طیف بسیار متنوعی از ابزارهای قدرت نظامی، اطلاعاتی - امنیتی، ژئوپلیتیک، سیاسی، اقتصادی، روانی - رسانه‌ای و سایبری است که در طول زمان با اهداف گوناگون توسعه داده شده است.

این ابزارها لزوماً در هدف‌گذاری اولیه خود، اهرم‌هایی برای ضربه زدن به آمریکا یا تحمیل هزینه به آن نبوده است اما در بازنگری راهبردی جدیدی که به نظر می‌رسد در حال انجام است، اهداف و ماهیت این برنامه‌ها به گونه‌ای در حال تغییر و بازسازماندهی است که به کار وارد آوردن ضربه با حداکثر شدت ممکن به آسیب‌پذیرترین جنبه‌های حضور منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای آمریکا و متحدان آن بیاید.

دولت آمریکا ظاهراً دچار این سوءتفاهم شده که ایران قادر به ارائه پاسخ به فشارهای فزاینده آن – که به گفته خودشان اخیراً از فاز «غیرقابل تحمل» خارج و وارد فاز «بی‌سابقه» شده- نیست. در واقع اشتباه محاسباتی آمریکایی‌ها این است که از صبر راهبردی ایران برداشت ضعف کرده‌اند و تصور می‌کنند ایران قادر نیست مولفه‌های قدرت خود را به منظور تحمیل هزینه به آمریکا به کار بگیرد.

به چند دلیل، ظاهراً زمان آن رسیده است که این اشتباه محاسباتی تصحیح شود.

اولاً: ایران اساساً فشارهای آمریکا را به میزانی که آمریکا خود آن را جدی گرفته، جدی نگرفته است. درست است که آمریکا با تمام توان خود در حال فشار آوردن به ایران است اما این فشارها تاکنون قادر به محقق کردن هیچیک از اهداف اعلامی آمریکا نبوده، بلکه آمریکا را از آنها دورتر هم کرده است.

به عنوان مثال، اگر فرض کنیم ایجاد آشوب سراسری در ایران یا نشاندن ایران پای میز مذاکره منطقه‌ای و موشکی یکی از اهداف اصلی استراتژی جدید فشار آمریکا بوده، امروز فاصله واشنگتن با این اهداف از هر زمان دیگری در گذشته بیشتر است. از این جنبه، این فشارها، در واقع بیش از آنکه ایران را به مسیر مدنظر آمریکا بکشاند، ضعف‌ها، ناتوانی‌ها و توهمات آمریکا را برای همگان از جمله مردم ایران - که هدف اصلی همه این فشارها هستند - آشکار کرده است.

ثانیاً: دولت آمریکا خدمت بسیار بزرگی به ایران کرده و آن این است که هم مردم و هم مسؤولان را به این جمع‌بندی قطعی رسانده که هیچ الگوی مذاکراتی در مقابل آمریکا حتی ارزش بررسی ندارد و به همین دلیل اکنون نوعی اجماع ملی برای ایستادگی در مقابل آمریکا و ارائه پاسخ‌های بازدارنده به آن شکل گرفته است.

ایران در حالی تصمیم به هزینه‌مندکردن رفتار آمریکا گرفته که مردم و نظام از هر وقت دیگری در گذشته در این باره یکپارچه‌تر و مصمم‌ترند. پاسخ دادن به آمریکا در چنین شرایطی نه فقط به خلق دوقطبی‌های مضر نمی‌انجامد، بلکه یکپارچکی ملی را نیز بیشتر می‌کند.

ثالثاً: آمریکا با رفتار کم و بیش دیوانه‌وار خود علیه ایران، نوعی اجماع بین‌المللی علیه خود خلق کرده که هرگونه اقدام ایران در پاسخ به فشارهای خود را منطقی و مشروع می‌کند. صبر راهبردی ایران امکانی فراهم آورده که اکنون می‌توان با کمترین هزینه بین‌المللی به اقدام راهبردی علیه آمریکا دست زد.

مجموعه اخبار درباره احتمال تجدیدنظر کلی یا جزئی درباره برخی تعهدات برجامی ایران و دیگر اقداماتی که ممکن است در آینده در پاسخ به فشارهای آمریکا انجام شود را باید از این منظر نگریست.

این اقدامات به تدریج و نحو کاملاً محاسبه‌شده و هوشمندانه به آمریکا نشان خواهد داد که پروژه‌های فشار آن، نه تنها به نتیجه‌ای که مدنظر داشته منجر نشده بلکه باعث شده ایران در مسیر جدیدی قرار بگیرد که حاصل آن افزایش انفجاری فشارها بر آمریکا در نقاطی است که به هیچ وجه آن را محاسبه نکرده است.

همانطور که آمریکا محاسبات مردم و مسؤولان در ایران را هدف گرفته، استراتژی درست آن است که ایران هم محاسبات آمریکا و اسرائیل را هدف بگیرد. اراده برای تزریق نیروی جدید به این جنگ محاسباتی، بسیاری از تحولات را در آینده رقم خواهد زد.

دیرهنگام بود اما ضروری



واکنش عصبی و توأم با نگرانی شدید سه کشور اروپایی نسبت به بیانیه اخیر حاکی از هراس آنان در مواجهه با اقدامی است که ایران اولین گام آن را برداشته است.

به گزارش سخن آشنا، «حسین شریعتمداری» در یادداشت روزنامه «کیهان» نوشت:

بیانیه دیروز شورای عالی امنیت ملی که خطاب به ۵ کشور باقی‌مانده در برجام صادر شده بود، اگرچه اقدامی دیرهنگام بود ولی در صورت تداوم می‌تواند شروع قابل قبولی برای خروج دولت از دیپلماسی انفعالی تلقی شود و از این جهت باید آن را به فال نیک گرفت و به دولت برای پیشبرد آن کمک کرد. برجام یک معاهده بین‌المللی بود که با قطعنامه ۲۲۳۱ سازمان ملل تضمین شده بود. خروج آمریکا از برجام در حالی صورت گرفت که ما همه امتیازات را داده و طرف مقابل (چه آمریکا و چه اروپا) به هیچیک از تعهدات خود عمل نکرده بودند. بعد از خروج آمریکا نیز دولت‌های اروپایی تمامی تعهداتی را که در برجام پذیرفته بودند نادیده گرفتند و این حالت تا به امروز ادامه داشته است.


از این روی با قاطعیت می‌توان گفت که برجام دیگر وجود خارجی ندارد و در این میان فقط ما مانده‌ایم و ده‌ها امتیاز از دست رفته و تعهدات برجای مانده! به بیان دیگر اساساً برجامی باقی نمانده بود که ما خود را موظف به باقی ماندن در آن بدانیم، ولی علی‌رغم این واقعیت ملموس و غیرقابل انکار، کماکان به حضور در برجامی که دیگر وجود خارجی نداشت ادامه دادیم تا...


دیروز شورای عالی امنیت ملی با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که ۲ ماه به ۵ کشور طرف مقابل (انگلیس، فرانسه، آلمان، روسیه و چین) مهلت می‌دهد که به تعهدات برجامی خود عمل کنند و به عنوان اولین گام، اعلام شد که «ایران دیگر خود را متعهد به رعایتِ محدودیت‌های «نگهداری ذخایر اورانیوم غنی‌شده» و «ذخایر آب سنگین» نمی‌داند و به کشورهای باقیمانده در برجام ۶۰ روز برای اجرای تعهدات خود بویژه در حوزه‌های بانکی و نفتی فرصت می‌دهد». و در ادامه بیانیه آمده است که «در هر زمان که خواسته‌های ما تامین شود، ما نیز به همان میزان اجرای مجدد تعهدات متوقف شده را از سر خواهیم گرفت، اما در غیراین صورت، جمهوری اسلامی ایران مرحله به مرحله تعهدات دیگری را متوقف خواهد کرد». در این باره اشاره‌ای گذرا به چند نکته ضروری به نظر می‌رسد؛


۱- محتوای بیانیه در تراز اقتدار مثال‌زدنی ایران اسلامی نبود و می‌توانست از موضع بلندتر و برجسته‌تری که با جایگاه مقتدرانه کشورمان همخوانی داشته باشد مطرح شود. مثلاً؛ دو اقدامی که ایران به عنوان اولین گام از توقف آن خبر داده است (خودداری از نگهداری ذخایر اورانیوم غنی‌شده و ذخایر آب سنگین)، اقداماتی است که پیش از این از سوی آمریکا ممنوع شده بود! بنابر این نمی‌تواند یک اقدام تنبیهی تلقی شود! تاسف‌آور آنکه آقای ظریف در همین زمینه توئیت می‌کند: «ایران اقداماتی را متوقف کرد که آمریکا اجرای آنها را ناممکن ساخته بود»! این اظهار نظر آقای ظریف می‌تواند دشمن را با این اشتباه در محاسبات روبرو کند که بیانیه اخیر را چندان هم جدی نگیرد!


۲- آخرین گزارش آژانس در اسفندماه حاکی از آن است که ایران ۱۶۳.۸ کیلوگرم اورانیوم غنی شده دارد و حجم ذخایر فعلی آب سنگین ایران را هم زیر ۱۳۰ تن که مجاز بوده، اعلام کرده است. بنابراین اولین اقدام ما که در بیانیه بر آن تاکید شده است بلافاصله قابل اجراء نیست! و حال آنکه می‌توانستیم اقداماتی نظیر غنی‌سازی ۲۰ درصد و یا آغاز به کارگیری آبشار سانتریفیوژهای تیپ IR۸ را به عنوان اولین اقدام مطرح کنیم.


۳- در بیانیه به حقوق قانونی و تصریح شده کشورمان در بندهای ۲۶ و ۳۶ برجام استناد شده است که استناد دقیق و محکمه‌پسندی است. موضوع بند ۳۶ برجام «ساز و کار حل و فصل اختلافات» میان طرفین است؛ طبق این بند چنانچه ایران به این نتیجه برسد که هر یک از اعضای۱+۵ تعهدات برجامی خود را رعایت نکرده‌اند، می‌تواند موضوع را به منظور حل و فصل به کمیسیون مشترک ارجاع نماید، و نهایتا چنانچه معلوم شود عدم رعایت تعهدات از سوی یکی از اعضای برجام، مصداق «عدم پایبندی اساسی» است، می‌تواند با استناد به آن از اجرای کلی یا جزیی تعهداتش خودداری کند. این عدم پایبندی کشورهای عضو (چه آمریکا و چه اروپا ) مدت‌هاست (حداقل یکسال است) که اتفاق افتاده و جا داشت از همان هنگام مورد استناد ایران اسلامی قرار می‌گرفت که اکنون نیز به مصداق جلوی ضرر از هرکجا گرفته شود سودمند خواهد بود، استناد کنونی بیانیه مفید تلقی می‌شود.


۴- و بالاخره صدور بیانیه اخیر، اگرچه «دیرهنگام» بوده است و انگار بعد از ۱۲ ماه فرصت به کشورهای یاد شده، یک مهلت دو ماهه دیگر نیز به آنها داده‌ایم! ولی به عنوان اولین گام و طرح «کف مطالبات» برای خروج از انفعال، می‌تواند شروع قابل قبولی تلقی شود. مشروط به آنکه با قاطعیت و گام‌های مستحکم بعدی همراه باشد و صد البته برای موفقیت این حرکت همه باید پا به رکاب باشند.


۵- واکنش عصبی و توأم با نگرانی شدید سه کشور اروپایی (انگلیس، فرانسه و آلمان‎) نسبت به بیانیه اخیر نیز درخور توجه است و حاکی از هراس آنان در مواجهه با اقدامی است که جمهوری اسلامی ایران اولین گام آن را برداشته است. این واکنش‌ها به وضوح از ضرورت ادامه قاطعانه راه پیش‌روی حکایت می‌کند.

سوال غلط انداز "دولت با برجام چه می کند؟"



قبیل این سوال‌ها در ذهن مردم و فعالان بازار مطرح است. اما نوع این پرسش‌ها، غلط مطرح می‌شود. وقتی مردم در این باره پرسش می‌کنند، دو دغدغه دارند.

به گزارش سخن آشنا، محمد ایمانی تحلیلگر مسائل سیاسی در کانال تلگرامی خود نوشت:

دولت فردا با برجام چه می‌کند؟ مطابق مواد ۳۶ و ۳۷ برجام، و به خاطر خروج آمریکا و بدعهدی اروپا، از برجام خارج می‌شود؟ یا در برجام می‌ماند و اجرای بخشی از تعهداتش را متوقف می‌کند؟

قبیل این سوال‌ها در ذهن مردم و فعالان بازار مطرح است. اما نوع این پرسش‌ها، غلط مطرح می‌شود. وقتی مردم در این باره پرسش می‌کنند، دو دغدغه دارند. یکی اینکه بالاخره باید پس از یک سال اجرای یکطرفه برجام و خباثت فزاینده طرف مقابل، باید اقدام متقابل و بازدارنده انجام داد. و دوم اینکه، واکنش دولت چه اثری بر اقتصاد و بازار و بورس و قیمت‌ها می‌گذارد؟

دولت فردا با برجام چه می‌کند؟ واقعیت این است که برجام حتی اگر از ابتدا هم مرده به دنیا نیامده بود، یک سال است که در اثر خباثت آمریکا و خیانت اروپا، قطعاً مرده است. به همین دلیل هم هست که آقای عراقچی می‌گوید «عایدی ما از برجام تقریباً صفر است» و آقای ظریف می‌گوید «اروپا به کمتر از یک درصد تعهدات خود در برجام عمل کرده است.». البته برجام بی اثر هم نبود و خسارت‌هایش دامنگیر ما شد.

طبیعتاً از مرده نمی‌توان انتظار کار و خدمتی را داشت. "برجام مرده است"، یعنی اینکه دولتمردان نباید پس از شش سال تعلیق و انتظار به امید برجام، همچنان مردم و بازار را شرطی دست معجزه بیگانه نگه دارند؛ باید تدبیر و تلاش و ابتکار و سخت کوشی در حوزه ساماندهی اقتصاد را نوبر کنند. نباید همچنان نوسانات اقتصادی شدت گرفته از اواخر سال ۹۵ را به برجامی نسبت دهند که یک سال است مرده است.

همچنین نباید با این تلقی یا تلقین غلط که خروج از برجام یا واکنش مؤثر و قوی به ابطال آن، موجب شوک به بازار می‌شود، عملاً واکنشی نمایشی و بی خاصیت -فقط برای خالی نماندن عریضه- از خود بروز دهند. تنظیم بازار را دستکاری دلالان و سوداگران فرصت طلب به همراه اخلالگران و تروریست‌های اقتصادی در کنار کوتاهی دولت به هم ریخته و چاره اش نیز در داخل و در مدیریت اقتصادی دولت است.

اکنون پس از ۴ سال تجربه می‌توان گفت حقیقت برجام از نگاه غرب، چیزی جز نقشه معتاد و شرطی کردن اقتصاد و مدیریت و افکار عمومی ایران، و ایجاد معلولیت روحی نبود. برجام قرار بود جرئت و اعتماد به نفس و قدرت کار و تلاش و خلاقیت بر مبنای باور "ما می‌توانیم" را از ما بگیرد و روحیه "ما نمی‌توانیم" را زیر پوست وفکر و ذهن ما تزریق کند.

این اعتیاد را با همه سختی‌هایش باید ترک کرد. و گرنه از پیشرفت و تمدن سازی و رونق اقتصاد و حتی تأمین نان شب و عزت باز می‌مانیم. اینجا مرز پاسداری از آزادی و اختیار یک ملت رشید و مستقل است.

فردا خبری نیست؛ خبر، خود ماییم و وضعیت حال و روحیه و اراده ما. برجام، مرده است و مرده را باید به خاک سپرد؛ نمی‌شود مثل عاشق پیشه‌ها، جنازه مرده را نگاه داشت، با آن خاطره بازی ترتیب داد یا زانوی غم در بغل گرفت و خود و خانواده را از زندگی ساقط کرد. باید درس آموخت، کمر همت بست و بر بنیاد ظرفیت‌ها و توانمندی‌های در حال هدررفت تدبیر کرد. باید جبران کرد.

منشأ ترس اسرائیل از غزه



شاید بتوانیم بگوییم عملیات روزهای شنبه و یکشنبه فقط اعلام وجود نتانیاهو بود. اعلام وجودی که اگر نمی‌شد نفع بیشتری برای رژیم اسرائیل داشت.

به گزارش سخن آشنا، «سعدالله زارعی» در یادداشت روزنامه «کیهان» نوشت:

جنگ غزه در روزهای شنبه و یکشنبه این هفته اگرچه از نظر زمان و مکان، در مقیاس کوچک صورت گرفت، اما یک اتفاق مهم و سمبلیک به حساب آمد. اسرائیلی‌ها در واکنش به «راهپیمایی بازگشت» که از بهمن ماه ۱۳۹۶، در حاشیه دیوارهای بتنی رژیم صهیونیستی در مرز با غزه راه افتاد و هر هفته در روزهای جمعه تکرار گردیده، دست به عملیات نظامی علیه ساکنان منطقه در محاصره غزه زد. این اقدام تأثیری در استراتژی فلسطینی‌ها نداشت، اگرچه هزینه‌های قابل ملاحظه‌ای را بر آنان تحمیل کرد که شهادت بیش از ۲۵ نفر از کودکان، زنان و مردم بی‌پناه غزه و تخریب ۳۵۰ نقطه مسکونی و اداری از جمله آنهاست. از آن طرف مقاومت فلسطین که سهمی در برافروختن درگیری روزهای شنبه و یکشنبه نداشت، با هدف وادار کردن ارتش اسرائیل به توقف ماشین جنگی وارد عمل شد و حدود ۴۸ ساعت بعد به آن دست پیدا کرد. از این رو روزنامه فرانسوی لوموند طرف فلسطینی را طرف پیروز و ارتش اسرائیل را طرف شکست‌خورده ارزیابی کرد. در این میان نکاتی وجود دارد:

 

۱- عملیات تجاوزکارانه رژیم اسرائیل علیه ساکنان غزه، اولین اقدام نظامی این رژیم پس از انتخاب دوباره «بنیامین نتانیاهو» به نخست‌وزیری صورت گرفت و بعضی از ناظران فلسطینی از آن به زنگ هشدار نتانیاهو در دوره جدید یاد کردند. گویا او در نظر داشت به مقاومت یادآوری کند که با انتخاب دوباره، اقدامات نظامی علیه باریکه غزه افزایش می‌یابد. اما واقعیت این است که درگیری‌های نظامی اسرائیل علیه غزه در دوره نخست‌وزیری نسبتاً طولانی نتانیاهو موضوع تازه‌ای نیست تا پیامد تازه‌ای در پی داشته باشد.


در واقع همان‌طور که گفته شد، اسرائیلی‌ها از اقدام مدنی فلسطینی‌ها در راه‌اندازی راهپیمایی غیرمسلحانه بازگشت، وحشت دارند چرا که این اقدام خواه‌ناخواه از یکسو محدودیت‌هایی را در برخورد طرف غاصب با مردم مظلوم به وجود می‌آورد، از جمله اینکه خیلی از همکاران عربی و غربی اسرائیل نمی‌توانند از اقدامات آن حمایت علنی کنند، مگر آنکه مانند وزیر خارجه آمریکا، وقاحت را از سر گذرانده باشند. از سوی دیگر اقدام مسالمت‌آمیز، همیشه هم مسالمت‌آمیز باقی نمی‌ماند و طرف فلسطینی که به سلاح‌های با برد حدود ۱۰۰ کیلومتر هم مجهز می‌باشد، می‌تواند در وقتی که مناسب بداند پوسته مسالمت را بشکند و از دیوار عبور کند و به سمت بیت‌المقدس به حرکت درآید. اسرائیل این را موضوعی خطرناک و تعیین‌کننده ارزیابی کرده و از آن به شدت وحشت دارد.


۲- در این عملیات در برابر شهادت حدود ۲۵ فلسطینی، چه تعدادی اسرائیلی کشته شده‌اند؟ کسی نمی‌داند. رژیم صهیونیستی هیچ‌گاه آماری ارائه نمی‌دهد. در حالی که اذعان کرد که از حدود ۶۹۰ راکت شلیک شده به سمت مناطق تحت اشغال، ۴۵۰ عدد به مناطق مسکونی یا اداری اسرائیلی اصابت کرده‌اند. آنچه از لابه‌لای اظهارات مقامات و یا بیانیه‌ها و یا اظهارات منابع بیمارستانی آن بیرون آمده تنها ۴ نفر کشته و ۳۰ نفر زخمی بوده‌اند که قاعدتاً عدد کشته‌ها به ده‌ها تن می‌رسد. دقیقاً از این رو بود که از آغاز روز دوم جنگ، فشارهای داخلی و از جمله فشار ارتش به نتانیاهو برای توقف جنگ شروع شد و در نهایت کابینه امنیتی اسرائیل با نگرانی آن را پذیرفت. در این میان سازمان ملل و مصری‌ها مثل همیشه درست در زمان استیصال رژیم صهیونیستی وارد شده و طرح آتش‌بس ارائه کردند. این در حالی بود که خود اسرائیل، مصر را وادار به طرح موضوع آتش‌بس کرد. در نهایت جنگی که شنبه راه افتاد، یکشنبه خاموش شد. اینکه طرف فلسطینی آتش‌بس را پذیرفت، غیرمنتظره نبود چرا که طرف فلسطینی اساساً دنبال جنگ نبود و نمی‌خواست در زمانی که رژیم صهیونیستی تعیین می‌کند، درگیر شود.


۳- اسرائیل چندی است که قیافه یک رژیم ناآرام به خود گرفته است. تهدیدات اخیر علیه لبنان، اقدامات نقطه‌ای علیه سوریه، درگیری‌های با فاصله کم با نوار غزه و اقدامات تحریک‌آمیزی که در روز اول ماه مبارک رمضان در مسجدالاقصی انجام داد، نشان‌دهنده این موضوع بود. واقعیت این است که حس اسرائیل حس یک دولتی است که در محاصره کامل مخالفانش قرار گرفته و چاره‌ای ندارد که لااقل یکی از دیوارهای اطراف خود را بشکافد و راه تنفسی برای خود پیدا کند. بر این اساس برای چنین دولتی مهم نیست که اقدام او چه تبعاتی را در پی می‌آورد چرا که بی‌خیالی او از شرایط برایش به مراتب خطرآفرین‌تر است. چنین دولتی دست به ریسک می‌زند تا شاید شرایطش بهبود پیدا کند.


رژیم اسرائیل در عین حال که می‌داند قادر به تغییر معادله نیست، به دیواره‌های معادله می‌کوبد تا لااقل دستاورد حداقلی داشته باشد. برای این رژیم امکان اخراج نیروهای جهادی ایران از سوریه وجود ندارد، از این رو در پیغام و پسغام‌هایی که به خصوص از طریق روس‌ها برای ایران می‌فرستند، می‌گوید لازم است با ایران روی مأموریت این نیروها به یک جمع‌بندی برسیم و این در حالی است که او در موقعیتی نیست که بتواند در جمع‌بندی نقش ایفا کند. اسرائیل مدت‌هاست که یک طرف در معادلات امنیتی منطقه نیست او ناگزیر است به هر نتیجه‌ای تن بدهد و در نهایت با هر فرمولی همراه گردد. در اقدام نظامی روزهای اخیر علیه غزه، این رژیم که می‌خواست حماس و جهاد را وادار به پذیرش یک معادله جدید کند، در واقع امکانی فراهم کرد که حماس و جهاد، موشک‌های جدیدشان که برد بیشتر و سر جنگی سنگین‌تری داشتند را در مناطق شهری تحت اشغال اسرائیل امتحان کنند.

این چیزی بود که تاکنون مقاومت بروز نداده بود. تهدید دیمونا و شلیک به «عراد» که حتی بالاتر از تأسیسات هسته‌ای دیمونا قرار دارد، اتفاق جدیدی بود که پیش از این مطرح نشده بود. مقاومت در این عملیات یک گام جلوتر آمد؛ در حالی که اسرائیلی‌ها از نظر نیروی انسانی و جنگ‌افزار در همان نقطه تهاجمی چهل و پنجاه سال پیش بودند! خود این در واقع یک تابلو «مینیاتور» بود که به عنوان مشت نمونه خروار، شرایط آینده بین این دو طرف را مشخص کرد. در جنگ آینده حتماً طرف فلسطینی یک برگه جدید رو می‌کند و اسرائیل ناگزیر است در همان حد و خط بماند.


۴- جهان عرب یک بار دیگر در این میدان امتحان شد و برای یک بار دیگر معلوم شد که یک طرف معادله نیست و این در حالی بود که همه آنان می‌دانستند که آنچه از سرزمین غزه، در پاسخ به تهاجم وحشیانه اسرائیل شلیک و باعث توقف جنگ شد، موشک‌هایی بود که حتی اگر در داخل غزه تولید شده‌اند، از پشتوانه‌های ایرانی در بحث فنی و پشتیبانی بهره‌مند بوده‌اند. از سوی دیگر همه می‌دانیم که نتانیاهو در این سال‌های اخیر چه تلاشی کرد تا آمریکا را با سوریه یا ایران درگیر کند و هیچ‌گاه موفق نشد و این در حالی است که در نقطه مقابل آن، ایران با خود او از طریق غزه درگیر شد. این یعنی آمریکا جرأت ورود به میدان نکرد ولی ایران در عمل وارد شد. این برای نتانیاهو و بن‌سلمان که برای درگیر کردن ایران له‌له می‌زنند یک پیام روشن داشت؛ در حالی که ایران نقطه تهاجم قرار داشت، آمریکا جرأت حمله به ایران را پیدا نکرد. پس تکلیف این دو در مجادله با ایران روشن است.


جهان عرب متأسفانه نشان داد که «وجود» ندارد. خیلی وقت بود که خود عرب‌ها و این اواخر نخست‌وزیر سابق قطر گفت: «امت عربی» لفظی بی‌معناست و «جهان عرب» وجود خارجی را از دست داده است. در این درگیری نیازی نبود که دولت‌های عرب سرباز یا تجهیزات به غزه اعزام کنند و نیازی نبود که پولی بفرستند. کافی بود جلسه‌ای بگیرند و بیانیه‌ای بدهند و بگویند ما کنار برادرانمان هستیم اما آنان در این حد نیز وارد موضوع نشدند! و خبرهای جنگ را از طریق سی‌ان‌ان و بی‌بی‌سی و یا کانال دو اسرائیل به تماشا نشستند. بر این اساس آن زن ستم‌کشیده فلسطینی که در این حملات دو تن از فرزندانش به شهادت رسیده بودند خطاب به سران عربستان گفت شما قاتل بچه‌های ما هستید و باید پاسخ بدهید. کم نیستند کسانی که این روزها می‌پرسند آیا این هویت عربی، محتوم است یا می‌توان آن را تغییر داد. به نظر این قلم وقت آن فرا رسیده است که جبهه مقاومت، اکثر کشورهای عربی که از این بی هویتی رنج می‌برند را تحت یک قاعده جدید گرد هم آورده و «امت عربی مقاوم» یا «اتحادیه مقاومت عرب» را شکل دهد. مسلماً این اقدام، وضع تازه‌ای را برای اعراب پدید می‌آورد و آبروی رفته آنان را بازمی‌گرداند.


۵- در عملیات دو روزه ارتش اسرائیل به نیروهای اصلی و رهبران مقاومت آسیبی وارد نشد و دستاورد این رژیم به تخریب منزل سرتیپ توفیق ابونعیم و حمله به خودرو حامد الخضری محدود شد. نه سازمان جهاد و نه سازمان حماس آسیب ندیدند و این خود بیانگر آن است که گویا برای اسرائیل اصل حمله موضوعیت داشت و نتایج مهم نبودند. شاید بتوانیم بگوییم عملیات روزهای شنبه و یکشنبه فقط اعلام وجود نتانیاهو بود. اعلام وجودی که اگر نمی‌شد نفع بیشتری برای رژیم اسرائیل داشت.

غیرت‌سوزی در پژواک راهبرد جنگ‌هراسی دشمن



راهبرد ایجاد هراس با شبح جنگ بخشی از عملیات روانی امریکا که با ایفای نقش جان بولتون پیش می‌رود، نباید از زبان و قلم هیچ ایرانی غیرتمندی پژواک داشته باشد.

به گزارش سخن آشنا، «رسول سنایی راد» در یادداشت روزنامه «جوان» نوشت:

در روند تشدید فشار علیه جمهوری اسلامی ایران از سوی امریکا که با جنگ روانی پرشدت آمیخته است و هدف نیز ایجاد رعب و هراس و درهم شکستن اراده ملت شریف ایران اسلامی است، متأسفانه برخی عناصر و جریانات مرموز یا مرعوب داخلی نیز به‌دنبال القای جنگ قریب‌الوقوع هستند که نوعی همسویی و کمک به جنگ روانی دشمن محسوب می‌شود.

 

سابقه استفاده امریکا از قدرت نظامی برای حل مسائل خود با دیگر کشورها و حضور چهره‌های خشن و افراطی مثل جان بولتون و پمپئو در تیم دونالد ترامپ رئیس‌جمهور امریکا ازجمله نشانگان و دلایل مورد ادعا برای چنین القایی به‌حساب می‌آید که با تکیه بر اخبار برخی تحرکات و جابه‌جایی‌های نظامی امریکا در منطقه تقویت می‌شود. برای مثال، استقرار ناو یواس‌اس ابراهام لینکلن و یک گروه از بمب‌افکن‌های امریکایی زیرنظر فرماندهی مرکزی (سنتکام) در منطقه که به ادعای جان بولتون هدف از آن، مقابله با هرگونه آمادگی احتمالی ایران برای حمله به نیروهای امریکایی در منطقه عنوان شده و همچنین دیدارهای مکرر ژنرال مکنزی، فرمانده تروریست‌های امریکایی (سنتکام) با برخی مقامات سیاسی و نظامی کشورهای منطقه در زمره این نشانگان ذکر می‌شود.


حال آنکه اصحاب این ادعا تحلیل خود را از پله دوم شروع کرده و گویا فراموش کرده‌اند که اتفاقاً آنچه امریکایی‌ها را می‌تواند در روند ظالمانه تشدید فشارها علیه کشورمان به توفیق نزدیک کند، اثرگذاری بعد روانی این فشارها است و یکی از شعارهای ترامپ در رقابت‌های انتخاباتی او بی‌فایده دانستن لشکرکشی‌های امریکا و ورود به جنگ در منطقه غرب آسیا بوده است؛ بنابراین وقتی حمله امریکا به دو کشور ضعیف منطقه یعنی عراق و افغانستان و حضور در سوریه برای کاخ سفید تنها هزینه ۷ هزار میلیاردی و درهم شکستن ابهت نظامی را به‌دنبال داشته است.


این موضوع فرصتی برای تلاش به منظور ارعاب ایرانی‌ها است نه چیز بیشتر.


روزنامه گاردین نیز با توجه به پیامد تحریک آمیز ادعای جان بولتون و نیاز به خنثی‌سازی آن، نوشت: گردش ناوهای جنگی هواپیمابر و هواپیماهای بمب‌افکن در خاورمیانه روالی عادی است.


شهرت جان بولتون به ادعاهای پوچ و فقدان درک سیاسی – نظامی عمیق که چندی قبل حتی ترامپ را وادار ساخت تا بگوید، اگر کار دست او بود، الان امریکا در چند جا وارد آتش جنگ شده بود.


از این رو جان بولتون گویا فراموش کرده بود که اعزام این نیروها از سوی نیروی دریایی امریکا، حدود یک ماه قبل اعلام شده بود لذا ادعای او تهدیدی توخالی محسوب می‌شود.


آسیب‌پذیری شدید نیروهای تروریستی امریکا در منطقه (سنتکام) که تحرکات ژنرال مکنزی را باید نوعی واکنش نسبت به اشتباه تاریخی ترامپ در قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست گروه‌های تروریستی و در راستای جبران تشدید فشار روانی و ترس این نیروها از هرگونه درگیری ناخواسته تحلیل نمود.


آخر اینکه حتی اگر امریکایی‌ها، کابوس شکست‌های بزرگ در ویتنام، سومالی و هزینه‌های سنگین و بی نتیجه در لشکرکشی به عراق و افغانستان را فراموش کرده باشند، شکست اخیر رژیم صهیونیستی در غزه و اجبار نتانیاهو به پذیرش خواسته‌های طرف فلسطینی برای آتش بس می‌تواند عبرتی برای سران کاخ سفید و افراطیونی، چون جان بولتون به حساب آید.


ایران اسلامی ثابت کرده که به دنبال جنگ نبوده و هیچ‌گاه تیر اول را شلیک نکرده است، اما در مواجهه با هرگونه تهاجم با قاطعیت ایستاده و ضربات کوبنده و مرگ‌آفرین وارد ساخته است. ضمن آنکه هرگونه حماقت امریکایی‌ها در عرصه نظامی نه تنها تروریست‌های سنتکام را زیر ضربه می‌برد، بلکه هر کشوری که از خاک آن شلیکی صورت گیرد، آماج آتش مرگبار مدافعان ایرانی قرار گرفته و آتش هر جنگ احتمالی حتی منافع متحدان اروپایی آنان را نیز تهدید خواهد کرد که حداقل آن افزایش قیمت نفت و خسارت‌های اقتصادی ناشی از آن خواهد بود؛ بنابراین راهبرد ایجاد هراس با شبح جنگ بخشی از عملیات روانی امریکا که با ایفای نقش جان بولتون پیش می‌رود، نباید از زبان و قلم هیچ ایرانی غیرتمندی پژواک داشته باشد.

آخرین مطالب