پر بازدیدترین مطالب

تله یک میلیون تومانی در فراخوان پوپولیستی دولت



مردم و تصمیم‌گیران مراقب باشند که عده‌ای به خاطر خوشنامی موقتی و فرار از مسئولیت ساماندهی سیستم‌های توزیع کشور، عوام را مغفول و در تله پرداخت‌های بی‌نتیجه و تورم‌ساز نیندازند.

به گزارش سخن آشنا، «مهران ابراهیمیان» در یادداشت روزنامه «جوان» نوشت:

جهانگیری فراخوانی داده که ما با یارانه‌های سنگین چه کنیم، خودمان توزیع کالاهای اساسی را در قالب کوپن و سهمیه‌بندی بر عهده بگیریم یا به طور کلی قیمت همه کالاها را آزاد و به جای آن اختلاف قیمت‌ها را به مردم به عنوان یارانه بدهیم؟

 

نخست آنکه باید متذکر شد طرح این مسئله بیش از آنکه جنبه مشورتی برای اجرا داشته باشد، به نوعی فرار از مسئولیت‌گریزی دولت یا یافتن مقصر در اجرای چنین طرحی است. وگرنه در شرایط جنگ اقتصادی که جهانگیری معاون اول بارها به عنوان شخص فرمانده اقتصاد مقاومتی دولت به آن اذعان داشته، فرمانده درباره نحوه دفاع در مقابل دشمن فراخوان عمومی نمی‌زند. یعنی اگر قرار بود فراخوانی باشد، باید درباره ارز ۴۲۰۰ تومانی می‌بود که اکنون هیچ کارشناسی آن را تأیید نمی‌کند، اما جهت یادآوری به چند نکته زیر اشاره می‌شود.


این دو پیشنهاد حاصل دو نوع تفکر در بدنه تصمیم‌گیر اقتصادی دولت است که تفکر اول بر اساس نگاه علمی در شرایطی مانند جنگ به دنبال دخالت بیشتر دولت‌ها است. حرکتی که کینز اقتصاددان در اوایل قرن ۲۰ آن را به شکل آکادمیک مطرح کرد. حرکتی که نیاز به نظارت و دقت و تلاش بیشتر دولت دارد و البته رانت‌هایی هم وجود دارد که قابل کتمان نیست، اما تفکر نوع دوم تجربه‌ای است که دولت قبل از روحانی به آن مبادرت ورزید که از دل آن شتاب بیشتر نقدینگی و سرعت‌بخشی به تورم بیشتر بود. اما در این روش بر خلاف تصور، اتفاقی که رخ می‌دهد تحریک تقاضا را در پی خواهیم داشت که در شرایط کنونی با عنایت به محدودیت تولید و واردات، نقدینگی بالا و آمادگی مردم برای تورم انتظاری بسیار تورم‌زا بوده و خطرناک است.


اما این تمام ایراد فراخوان نبوده‌است، زیرا صرف‌نظر از این ایراد وارده بالا درباره شورگذاری عمومی این طرح، عکس‌العمل سیاسی رئیس‌جمهور اسبق کشور نیز قابل‌تأمل و حتی خطرناک است. این شخص به مانند سبک و سیاق قبلی‌اش باز هم فرصتی برای موج‌سواری پیدا کرده و در توئیتی مدعی شده که می‌توان با واقعی‌سازی قیمت انرژی ماهانه به هر فرد ایرانی یک میلیون تومان یارانه پرداخت کرد.


نگاهی بر اساس محاسبات ساده و ماشین حسابی که تنها از ذهن یک مهندس بدون توجه به آثار و تبعات و رفتار پیچیده انسان‌ها تراوش کرده‌است. ممکن است که نگارنده هم از چنین پیشنهاد پوپولیسم‌گونه‌ای خوشش بیاید، اما از هراس تبعات آن مجبور به نوشتن چنین مطلبی شده‌است.


تصور کنید که بر اساس ادعا این شخص به ۸۰ میلیون ایرانی ماهانه یک میلیون تومان یارانه پرداخت شود. در چنین شرایطی خواه ناخواه حتی اگر بیش از ۷۰ درصد آن را هم از شما بابت قبض‌های آب و برق و بنزین و… گرفته شود، سالانه ۹۶۰ هزار میلیارد تومان پول به گردش درمی آید که با ۳۰۰ هزار میلیارد تومان نرخ سود سالانه سپرده‌ها و محدودیت تولید و واردات چه بلایی سر پول ملی خواهد آمد، برای یک لحظه فکر کنید که تنها بعد از چند سال چه بلایی سر ۴۰ هزار تومان یارانه نقدی آمد و شما حتی قادر به خرید نیم کیلو گوشت با آن نیستید و اکنون قرار است همین بلا نیز در آینده‌ای نزدیک‌تر بر سر یارانه یک میلیون تومانی بیاید، در حالی که حقوق شما نیز رشد بسیار کمتری داشته‌است، چون از یک سو تعداد کارمندان در دوره رئیس‌جمهوری قبلی افزایش یافته و از سوی دیگر تحریم‌ها ما را به درآمدهای افسانه‌ای نفت جدا کرده‌است!


مردم و تصمیم‌گیران مراقب باشند که عده‌ای به خاطر خوشنامی موقتی و فرار از مسئولیت ساماندهی سیستم‌های توزیع کشور، عوام را مغفول و در تله پرداخت‌های بی‌نتیجه و تورم‌ساز نیندازند.

تربیت سرباز آمریکایی پشت نیمکت ایرانی



سیستم آموزشی و استعمار پیوندی تنگاتنگ و دیرینه دارند. همانطور که استعمار دوران مختلفی را سپری کرده و با توجه به هر دوره، پوست‌اندازی کرده و خود را به شکلی خاص درآورده است.

به گزارش سخن آشنا، «محمد صرفی» در یادداشت روزنامه «کیهان» نوشت:

در روزگاری که پیاز و پراید نقل هر محفل و مجلسی است، گفتن و نوشتن از برخی موضوعات دشوار است و شاید گوش چندانی برای شنیدن موضوعات ریشه‌ای و فرهنگی نباشد. اما اگر اندکی تامل و دقت شود، می‌بینیم که بسیاری از مسائل روزمره نیز ریشه در همان مسائل فرهنگی و عمیقی دارند که همیشه قربانی «شرایط حساس کنونی» شده‌اند. برای نمونه، صف بستن –برخی با خودروهای چند صد میلیونی و حتی چند میلیاردی- برای یک باک بنزین جلوتر بودن (از چه و که؟) پیش و بیش از آنکه، تحت تاثیر عوامل اقتصادی باشد، ناشی از نواقص و ضعف‌های فکری و فرهنگی است.

 

رهبر انقلاب هفته گذشته در دیدار معلمان کشور به موضوع سند ۲۰۳۰ برای چندمین بار طی سال‌های اخیر اشاره کرده و آن را برنامه‌ای برای تربیت سرباز و رعیت غربی توصیف کردند؛ «لُبّ کلام و جان کلام در این سند ۲۰۳۰ که فصل مهمّی مربوط به آموزش و پرورش دارد، این است که نظام آموزشی باید سبک زندگی و فلسفه حیات را بر اساس مبانی غربی به کودک بیاموزد… شما اینجا بنشینید سرباز درست کنید برای انگلیس و فرانسه و آمریکا و بقیّه این وحشی‌های کراوات‌زده ادکلن‌زده‌ ظاهرساز… ما برای اینها در ایران و در کشورهای آسیا و غرب آسیا و کشورهای اسلامی و مانند اینها، سرباز و پشتیبان و رعیّت تربیت کنیم؛ [سند] ۲۰۳۰ این است.»


اما علت این همه حساسیت ایشان درباره این سند غربی و نسخه‌های مشابه در حوزه‌های فکری و فرهنگی چیست؟ دشمن و در راس آنها آمریکا به صراحت می‌گوید که جمهوری اسلامی ایران باید رفتار خود را تغییر دهد و به قول آمریکایی‌ها کشوری عادی شود. منظور آمریکایی‌ها از یک کشور عادی چیست؟ عربستان سعودی که بیش از چهار سال است مردم مظلوم و بی‌پناه یمن را محاصره کرده و سلاخی می‌کند، یک کشور عادی است. همان کشوری که به تازگی ۳۷ نفر را با اتهاماتی مضحک و در یک دادگاه نمایشی محکوم به اعدام کرده و گردن زد. این حکومت بدوی و جنایتکار که از قطعه قطعه کردن شهروند خود در یک مکان دیپلماتیک و در کشوری دیگر نیز ابایی ندارد، عادی است! ملاک عادی بودن یا نبودن از نظر آمریکایی‌ها میزان سرسپردگی به اوامر واشنگتن است. پس ایران عادی نیست، چون اهل کرنش نبوده و در سیاست‌های خود استقلال دارد.


ساده‌لوحانه است اگر کسی گمان کند مناسبات استعماری موضوعی تاریخی بوده و در قرن بیست و یکم خبری از آن نیست. استعمار در شکل نوین خود که برخی متفکرین از آن به عنوان «استعمار پست مدرن» یا «استعمار فرانو» یاد می‌کنند، شکلی پیچیده‌تر به‌خود گرفته است. در این مرحله در ظاهر رفتارهای استعمارگرانه چند صد سال گذشته برچیده شده اما همان رابطه و مناسبات به شکلی نوین و در زرورقی از استحمار، خود را به دیگر کشورها - بخصوص کشورهای ضعیف و وابسته- تحمیل می‌کند. یکی از برنامه‌ها و اقدامات استعمارگران فرانو، تربیت رهبران به ظاهر بومی اما با افکار و باورهای غربی است. این برنامه که از چندین دهه پیش آغاز شده و همچنان نیز ادامه دارد، برخی افراد مستعد انتخاب شده و در دانشگاه‌های خاص غربی تحت تعلیم تربیت قرار می‌گیرند.


سه دانشگاه مشهور ییل، هاروارد و آکسفورد اصلی‌ترین مراکز آموزش رهبران بالقوه سایر کشورها هستند که افراد دست‌چین شده را با اهداف معین تحت آموزش قرار می‌دهند. (بدیهی است که منظور همه تحصیل‌کردگان در این دانشگاه‌ها نیست) برنامه جهانی دانشجویان ییل، مرکز اَش برای حکمرانی دموکراتیک در هاروارد و مدرسه بلاواتنیک در آکسفورد این ماموریت را دنبال می‌کنند. وزارت امور خارجه آمریکا نیز به طور مشخص سه برنامه با هدف تربیت رهبران و سیاستمداران سایر کشورها دارد که عبارتند از؛ برنامه فولبرایت، برنامه بورسیه رهبران برای دموکراسی و برنامه رهبری مهمان جهانی.


مایک پمپئو وزیر امور خارجه آمریکا در نشست اخیر خود با برخی عناصر ضدانقلاب ساکن آمریکا در بخشی از سخنان خود گفته بود؛ بهترین نفع برای آمریکا آن است که ایران رهبرانی غیرانقلابی داشته باشد. پمپئو و رئیسش ترامپ حق دارند از دست ایران اینچنین عصبانی باشند و مانند گاو خشمگین سم بر زمین بکوبند و شاخ خود را نشان دهند. تفاوت زیادی است میان رهبرانی که محصول مکتب فکری حوزه‌های علمیه و جهان‌بینی امام صادق (ع) هستند با آنهایی که با پول وزارت خارجه آمریکا در ییل تحصیل می‌کنند.


چهار سال پیش دو محقق آمریکایی –توماس گیفت و دنیل کرسیماریک- تحقیق جالب توجهی را درباره تاثیر این برنامه راهبردی در کشورهای هدف، انجام دادند که در ژورنال Conflict Resolution منتشر شد. عنوان این تحقیق نیز جالب بود؛ «چه کسی دموکراتیزه می‌کند؟ آموزش غربی، رهبران و رژیم‌های در حال گذار». نویسندگان در این تحقیق به بررسی رهبرانی که در غرب آموزش دیده و در کشورهای خود در مصادر امور مهم و کلیدی مشغول به فعالیت هستند می‌پردازند. تحقیق آنها می‌گوید چنین رهبرانی تمایل بیشتری برای دموکراتیزه کردن–بخوانید مستعمره کرده- کشور خود دارند. تحقیق آنها نشان می‌دهد یک رهبر آموزش دیده در غرب چهار برابر سایر رهبران احتمال ایجاد تغییر مورد نظر را در کشور خود دارد. محققان این پژوهش می‌گویند آمریکا فقط در جنگ عراق ۳ تریلیون دلار هزینه کرد تا دموکراسی آمریکایی را به آن صادر کند اما هزینه بورسیه و تربیت رهبران غربگرا به مراتب پایین‌تر است و باید توجه بیشتری به آن کرد.


اما در عین حال صرف آموزش در غرب کافی نیست و زمینه‌های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی کشور مورد نظر نیز تاثیرات خاص خود را دارند. از نظر آنان صرف اینکه فردی بومی در یک دانشگاه غربی آموزش دیده و کاملاً غربی فکر کند و تربیت شود و در راس کشور خود قرار گیرد، متضمن رسیدن به همه اهداف آموزش دهندگان نیست. یک رهبر غربگرا وقتی می‌تواند به اهداف آموزش دهندگان خود برسد که جامعه نیز پذیرای وی باشد. پس در کنار آموزش رهبران و حاکمان، باید فکری برای آموزش حکومت شوندگان نیز کرد و آنان را طوری بار آورد که پذیرای چنین رهبران از فرنگ برگشته‌ای باشند.


انواع و اقسام رسانه‌های مکتوب، دیداری و شنیداری، فضای مجازی، سینما، بازی‌های کامپیوتری و شبکه‌های اجتماعی از جمله ابزار غرب برای انتقال ارزش‌ها و باورهای خود به سراسر جهان است اما این هجمه و بمباران سنگین فکری و فرهنگی نیز از نظر آنها کافی نیست. دستکاری ارزش‌ها و فکر را باید بطور سیستماتیک و از نیمکت مدارس دنبال کرد. اینجاست که جنگ «علم مدرن غربی» (WMS) و «دانش بومی» (IK) پیش می‌آید. بی‌شک این نبرد در حوزه ریاضی و فیزیک و شیمی نیست. در مدارس قم و نیویورک، فرمول انتگرال و نیروی گرانش و محصول ترکیب دو مولکول هیدروژن و یک اکسیژن یکسان است. تفاوت و دعوا بر سر چیزهای دیگری است.


سیستم آموزشی و استعمار پیوندی تنگاتنگ و دیرینه دارند. همانطور که استعمار دوران مختلفی را سپری کرده و با توجه به هر دوره، پوست‌اندازی کرده و خود را به شکلی خاص درآورده، سیستم آموزش نیز متناسب با آن تغییر کرده و خود را با شرایط جدید (البته با همان اهداف راهبردی سابق) وفق داده است. خانم «اون جی کامی کیم» محقق دانشگاه مک گیل تحقیق مفصل و جالبی را درباره رابطه استعمار و آموزش انجام داده است که در سال ۲۰۱۵ در نشریه McGill Journal of Education با عنوان «نو-استعمار در مدارس ما» منتشر شده است. وی می‌گوید در مرحله نواستعمار، دانش غربی با دانش بومی می‌آمیزد و دانش بومی را هم به نفع خود مصادره می‌کند و آن را تغییر می‌دهد.


آنچه گفته شد یکی از هزاران و صرفاً تلاشی برای باز کردن پنجره‌ای تازه به روی ارزیابی سند ۲۰۳۰ بود. خام‌اندیشان ظاهر این سند را که حاوی برخی نکات مثبت نیز هست، ملاک ارزیابی خود قرار می‌دهند و از زمینه و ریشه‌ها غفلت می‌ورزند و نمی‌بینند و یا شاید هم نمی‌خواهند ببینند که ماموریت سند ۲۰۳۰ پایه‌گذاری جامعه‌ای است که وقتی آدم تربیت شده در ییل و مرکز اَش، از فرنگ برگشت، سینه‌چاک و هوراکش داشته باشد. سند ۲۰۳۰ برنامه‌ای برای یک سال و دو سال آینده نیست. طراحان آن چند دهه بعد را می‌بینند، صبرشان زیاد است و روی ساده‌لوحان و خائنان داخلی نیز حساب ویژه‌ای باز کرده‌اند.

چرا به هر ساز دشمن می‌رقصند؟



در برخی جریان‌های سیاسی نزدیک به دولت و رسانه‌هایشان، غربگرایانی حضور دارند که به بازخوردها توجه نمی‌کنند و قطب‌نمایشان همیشه و در همه شرایط «غرب» را نشان می‌دهد.

به گزارش سخن آشنا، «جعفر بلوری» در یادداشت روزنامه «کیهان» نوشت:

چرا گاهی استدلال کردن و صغری و کبری چیدن برای یک عده «بی‌فایده» است؟ یعنی هرچه دلیل و منطق می‌آوری، اظهارات گذشته‌اش راجع به موضوعی را که حالا، خلاف آن ثابت شده جلوی رویش می‌گذاری، بی‌تاثیر است. مسیر را غلط رفته، تبعات آن را هم می‌بیند اما با کمال تعجب می‌بینی بر ادامه مسیر غلط اصرار می‌ورزد و هرچه تلاش می‌کنی، ظاهراً! متوجه اشتباهش نمی‌شود و همچنان… مرغ یک پا دارد! در این وجیزه به دنبال بررسی این موضوع و یافتن پاسخ یا پاسخ‌هایی برای این مسئله هستیم. بخوانید:


الف- سال ۹۰ وقتی معمر قذافی دیکتاتور لیبی به هلاکت رسید، مطلبی با عنوان «پرده آخر قذافی» نوشتیم. تحقیقی راجع به چرایی اصرار دیکتاتورها بر دیکتاتوری، به رغم آگاهی از سرنوشت محتومشان. هیتلر، موسولینی، چائوشسکو، صدام، رضا شاه و پسرش از جمله دیکتاتورهایی بودند که، سرنوشت تلخی داشتند. سؤالی که در آن تحقیق به دنبال پاسخ آن بودیم بی‌شباهت به سؤال این وجیزه نبود: با توجه به این قانون نانوشته که «فرجام بسیاری از دیکتاتورها مرگ خفت‌بار یا تبعید و… است، چرا قذافی از آن درس نگرفت؟» و اینکه «آیا اگر قذافی یا هر دیکتاتور دیگری می‌دانست چنین سرنوشت تلخی در انتظارش است، باز حاضر می‌شدند به هر قیمتی به قدرت برسند؟» (اصرار به ادامه راه غلط…!)

 

برای یافتن پاسخ دقیق‌تر با یکی از دوستان روانشناس تماس گرفتیم. پاسخ جالب بود: «این نوع افراد دارای شخصیت «خودشیفته» هستند. آن هم از نوع بدخیم… قدرت شیرین است و درک چنین شخصیت‌هایی از پیامدهای رفتاری‌شان کاملاً از بین رفته است. وقتی می‌شنوند مردم از آنها راضی نیستند باور نمی‌کنند و در پاسخ می‌گویند: «خیر. مردم عاشق من هستند». آنها ظرفیت و توان درک نوع نگاه دیگران به خود را ندارند. لذا اگر روز اولی که خیال مثلاً کودتا دارند تصاویر بدن خونی‌شان در ۱۵ ساله آینده را هم نشانشان بدهی، به احتمال زیاد بی‌فایده خواهد بود.» این مثال صرفاً برای تقریب به ذهن بود.


بنابراین به نظر می‌رسد بخشی از این پاسخ می‌تواند در شخصیت فرد نهفته باشد. برخی واقعاً خودشیفته‌اند و نمی‌توانند درک درستی از واقعیات داشته باشند. این نکته را هم یادآوری کنیم که این نوع شخصیت درجاتی دارد. شخصیتی که قذافی، صدام و این روزها ترامپ دارد از نوع بدخیم آن است. حین بحث‌های سیاسی با برخی دوستان و آشنایان، قطعاً شما هم با چنین شرایط و شخصیت‌هایی روبه‌رو شده‌اید. هرچه استدلال می‌کنید بی‌فایده است و شما با ادامه بحث فقط خودتان را خسته می‌کنید. پاسخ‌هایی که می‌شنوید، گاهی آن‌قدر بی‌ربط، غیرمنطقی و پرت است که، واقعاً ادامه بحث را بی‌فایده می‌بینید. طرف مقابل همچنان به ادامه راه غلط اصرار دارد.


ب- بیایید بحث را کمی امروزی‌تر، ملموس‌تر و جدی‌تر کنیم. برخی رسانه‌ها و تریبون‌های نزدیک به دولت خودمان این روزها درباره کارنامه خالی‌شان و شرایطی که بر کشور در حوزه‌های مختلف تحمیل کرده‌اند، چه می‌نویسند و چه می‌گویند؟ وضعیت اقتصادی را می‌بینند، آرایش نظامی دشمن را که حاصل انفعال عده‌ای در کشور بوده شاهدند اما، نه تنها حاضر نیستند تغییری در راه و برنامه‌های شکست‌خورده‌شان ایجاد کنند بلکه، آسمان را به زمین می‌بافند تا القاء کنند، همه مقصرند جز خودشان! دشمن علناً از براندازی می‌گوید این عده با همان دست‌فرمان «دیپلماسی لبخند در برابر دیپلماسی تهاجمی» ادامه می‌دهند! این عده کار را به جایی رساندند که واشنگتن پست نتیجه گرفت، علت هجمه‌های پی‌درپی ترامپ علیه ایران این است که پاسخ محکمی از سوی ایران نمی‌بیند.


اینجا پاسخ چیست؟ چرا برخی به رغم مشاهده بازخورد سیاست‌های غلط در حوزه‌های خارجی، اقتصادی و فرهنگی، باز هم بر ادامه راه غلط اصرار دارند؟ چرا به رغم جری شدن دشمن باز هم تلاش می‌کنند در قالب استانداردهای فکری مضحک و ساخته‌شده برای جهان سومی‌ها حرف بزنند؟ آیا اینجا هم مشکل در تیپ شخصیتی آنهاست؟ یا نه باید در منظومه فکری این طیف کاوش کرد و دید در کلاس درس چه کسانی نشسته و چه آموخته‌اند. شاید هم در این بین نفوذی یا احمق‌هایی وجود دارند که گاهی به تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان کشور آدرس غلط می‌دهند.(درست مثل اطلاعات غلطی که در شورش اخیر مسلحانه کودتاچیان، درباره ونزوئلا به ترامپ داده می‌شد.)


به جز تیپ شخصیتی که به آن اشاره شد، شناسایی نوع تفکرات سیاسی و اعتقادی فرد یا جریان سیاسی که به آن تعلق خاطر دارند نیز می‌تواند در یافتن پاسخ سؤال این وجیزه به ما کمک کند. یعنی چون به یک جناح سیاسی خاص تعلق خاطر دارد، ترجیح می‌دهد، «نفهمد». اظهارات لیدر جریان رسانه‌ای نزدیک به دولت را بگذارید کنار عملکرد و اظهارات برخی دولتمردان (آخوندی و…)، بخشی از جریانی که ۶ سال سکان هدایت کشور را به دست گرفته‌اند (بودند) «لیبرال‌ها» هستند. حالا برای رد گم کنی هم که شده پسوند «مسلمان» را گاهی به آن اضافه می‌کنند و می‌گویند: «ما لیبرال مسلمانیم.»


این نکته از آنجا حائز اهمیت است که، در صورت شناخت منظومه فکری یک جریان، می‌توان بهتر رفتارها، برنامه‌ها و اظهاراتشان را تحلیل کرد و به پاسخ سؤال نزدیک شد. حس رهاشدگی این روزهای بازار (خودرو، مسکن، دلار، سکه و…) که در همه ما وجود دارد به نوعی تداعی‌کننده تفکرات اقتصادی این جریان است که معتقد به نظریه «بازار آزاد» و «دست نامرئی» آدام اسمیت است: در هیچ چیز دخالت نکن، دست نامرئی خود به خود بازار را کنترل می‌کند! اما نه. به نظر می‌رسد این جریان «لیبرال» هم نیستند که اگر بودند لااقل، به نتایج اقتصادی که آنها رسیده‌اند، می‌رسیدند! همین آدام اسمیت معتقد است، دست نامرئی در جامعه‌ای کارایی خواهد داشت که از شرایط رقابت کامل برخوردار باشد! فرض بگیریم این نظریه بی‌نقص است. آیا چنین شرایطی در کشور وجود دارد؟ اگر ندارد، چرا بدون برنامه و بی‌مطالعه به دنبال کپی‌برداری ناشیانه از غرب هستند؟ پاسخ روشن است. بخشی از این جریان، صد درصد غربگراست. همین! فقط غربگراست. بدون اینکه حتی از غرب چیزی بداند. درست مثل «سید حسن تقی‌زاده»، معتقد است باید غربی بود. این جریان به یاد داشته باشد تقی زاده، در نهایت اعتراف کرد قربانی یک دسیسه بوده!


پس یکی دیگر از دلایل می‌تواند این باشد که در برخی جریان‌های سیاسی نزدیک به دولت و رسانه‌هایشان، غربگرایانی حضور دارند که به بازخوردها توجه نمی‌کنند و قطب‌نمایشان همیشه و در همه شرایط «غرب» را نشان می‌دهد. چه دلیلی برای غربگرایی این عده از این محکم‌تر که، غرب با هزار زبان می‌گوید به من اعتماد نکن، اما آنها دست‌بردار نیستند. به مصاحبه آقای ظریف با پایگاه خبری تحلیلی لوبلاگ که دیروز منتشر شد دقت کنید. ایشان می‌گوید، غربی‌ها (اروپا) بیش از صد درصد در بیانیه‌های عمومی و کمتر از یک درصد در عمل، به تعهداتشان عمل کرده‌اند! این اعتراف صریح رئیس دستگاه دیپلماسی خارجی کشورمان است. عده‌ای با این وجود همچنان می‌گویند، باید به دنبال غربی‌ها دوید!


ج- شاید هم از روی ناچاری است. وقتی همه امتیازها را داده و حساب این را نکرده باشی که حریف ممکن است بدعهدی کند، چاره‌ای نمی‌ماند جز دویدن به دنبال بدهکار! کاسب جماعت اصطلاحی دارند با این مضمون که «وقتی مالت دست بدهکار است، مجبوری به هر ساز او برقصی!»


د-شاید هم بحث لج و لج‌بازی در میان است. یا حتی به خاطر اینکه، اعتراف به اشتباه و تغییر مسیر را به منزله «پذیرفتن شکست» تلقی می‌کنند و پذیرش شکست هم «جرئت» می‌خواهد. ممکن است حتی دلیل اصرار بر خطا، اشتباه محاسباتی باشد. مثلاً بگویند:

«چون ترامپ آمد اوضاع به هم ریخت، ترامپ که برود اوضاع بهتر می‌شود.» درباره این دلایل احتمالی قبلاً بارها در روزنامه نوشته ایم. فقط برای خالی نماندن عریضه به یک مورداشاره کرده و می‌گذریم. بررسی‌ها نشان می‌دهد، بدترین، ظالمانه‌ترین و بیشترین تحریم‌ها را دموکرات‌ها (رقبای ترامپ) علیه کشورمان تحمیل کرده‌اند. دموکرات‌هایی مثل اوباما با حیله‌گری جمهوری‌خواه‌هایی مثل ترامپ با حماقت و وحشیگری، هر دو دشمنی خود با ایران را به اثبات رسانده‌اند. نباید این را فراموش کرد که این دو صرفاً و صرفاً در نحوه دشمنی با ایران اختلاف نظر دارند نه در نفسِ دشمنی.


اینکه این جریان‌های عجیب و غریب و تیپ‌های شخصیتی خاص از کجا آمده‌اند و تحت نظر چه کسانی پرورش یافته و چگونه به مراکز حساس ورود می‌کنند نیز موضوع مهمی است که در اینجا قصد ورود به آن را نداریم و بررسی آن یادداشت جداگانه‌ای را می‌طلبد. فقط در پایان به اظهارات اخیر رهبر انقلاب در دیدار معلمان اشاره‌ای کرده و به این نوشتار پایان می‌دهیم:


«جان کلام در سند ۲۰۳۰ که فصل مهمی از آن به آموزش‌وپرورش اختصاص دارد، این است که نظام آموزشی باید جوری تنظیم شود که فلسفه، سبک زندگی و مفهوم حیات بر اساس مبانی غربی به کودکان و نوجوانان آموزش داده شود… غربی‌ها انتظار دارند معلمانِ متدین ما که علاقه‌مند به آینده کشور هستند، در کلاس درس خود برای آنها سرباز تربیت کنند، تا دانش‌آموز ما سرباز و رعیت همان وحشی‌های کراوات‌زده ظاهرسازی شود که به راحتی آدم می‌کشند و به آدمکش‌ها کمک می‌کنند.»
منبع:مشرق

فراخوان رهبری و الزامات آن


مواضع امریکایی‌ها نشان می‌دهد که آن‌ها همه ظرفیت و توان خود و متحدان‌شان را برای شکست اراده مردم ایران به صحنه آورده‌اند.

به گزارش سخن آشنا،عباس حاجی نجاری در یادداشتی در روزنامه جوان نوشت:پیش‌نیاز عمل به فراخوان رهبر معظم انقلاب اسلامی به دولتمردان و مردم ایران برای گرفتن آرایش مناسب در برابر هجمه همه‌جانبه دشمن علیه انقلاب اسلامی و مردم ایران که در بیانات خود در دیدار با معلمان در روز چهارشنبه گذشته بر آن تأکید کردند، مستلزم شناخت دقیق ماهیت و برنامه‌های استکبار در مقابله با نظام اسلامی است. مواضع امریکایی‌ها نشان می‌دهد که آن‌ها همه ظرفیت و توان خود و متحدان‌شان را برای شکست اراده مردم ایران به صحنه آورده‌اند. آن‌ها در عین اعلام و اعمال گسترده‌ترین تحریم اقتصادی علیه ایران با سازماندهی و به‌کارگیری عوامل ضدانقلاب خارج‌نشین و نفوذی‌های‌داخلی به زعم خود پیچیده‌ترین سطح عملیات روانی را با استفاده از شبکه‌های ماهواره‌ای و فضای مجازی، سازماندهی و به اجرا درآورده‌اند، یعنی در شرایط اعلام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌عنوان یک سازمان تروریستی و لغو معافیت‌های نفتی ایران با ادعای به صفر رسانیدن تولید نفت ایران، دم از آمادگی برای مصالحه و مذاکره با ایران می‌زنند و الگوی مطلوب خود را نیز در این زمینه رژیم حاکم بر سرزمین حجاز می‌دانند که باید دارایی‌ها و سرمایه‌های اقتصادی خود را به سمت امریکا گسیل کرده و در عین حال همچون «گاو» تحقیر و زمینه تسلیم دیگر کشور‌های منطقه را فراهم آورد. در جبهه داخلی، اما به رغم وجود ظرفیت‌ها و فرصت‌های ناب و کم‌نظیر ایران اسلامی که امکان مقاومت و ایستادگی و شکست کامل دشمن را فراهم می‌کند، عمل برخی مسئولان و فرصت طلبی بعضی از مفسدان و فعالان سیاسی نشان می‌دهد که نه‌تن‌ها صحنه را نشناخته‌اند بلکه اغلب به عنوان سرپل دشمن برای شکست اراده مردم ایران عمل می‌کنند.
شاخصه‌های این وضعیت به قرار زیر است:
1- فهرست بلند ادعا‌هایی که امریکایی‌ها علیه ایران در عرصه‌هایی نظیر توان موشکی، نفوذ منطقه‌ای، تهدید رژیم صهیونیستی و... مطرح می‌کنند، همگی نشانگر دست برتر ایران در این صحنه است. از جمله:
الف: درخواست امریکایی‌ها برای مصالحه و مذاکره با ایران که در هفته‌های اخیر به کرات بر آن تأکید کرده‌اند، نشانه عزت و عظمت انقلاب اسلامی است. رؤسای جمهور امریکا طی چهار دهه گذشته هریک با حسرت تسلیم ایران، ناچار شده‌اند پست ریاست‌جمهوری را به دیگری بسپارند و برخی نیز این حسرت را با خود به گور برده و نتوانستند تسلیم نظام اسلامی را شاهد باشند.
ب: تمامی استراتژی‌های منطقه‌ای امریکا طی چهار دهه گذشته در منطقه غرب آسیا (خاور‌میانه) که برای جبران شکست از ایران بعد از پیروزی انقلاب طراحی و به اجرا درآمده است، همگی با سرپنجه نیرو‌های انقلاب و البته با هدایت امامین انقلاب به شکست رسیده است. ناکامی در پیشبرد برنامه‌های امنیتی و نظامی در دهه اول انقلاب، شکست در استراتژی‌های دکترین اقدام پیشدستانه، طرح خاورمیانه بزرگ و جنگ‌های نیابتی و حتی جنگ‌های نرم طراحی شده برای فروپاشاندن انقلاب در داخل نظیر فتنه‌های تیر 78 و خرداد 88، دست برتر انقلاب را در این منازعه نشان می‌دهد، به‌گونه‌ای که امریکایی‌ها خود بار‌ها اعلام کرده‌اند که با خلأ استراتژی درمقابله با انقلاب اسلامی مواجه هستند.
ج: به رغم برتری سخت‌افزاری نظامی در برابر ایران، تجربه دوران دفاع مقدس و ابتکارات نیرو‌های دفاعی در ایجاد بازدارندگی دفاعی برای ایران در مقابله با تهاجم نظامی دشمن، عملاً بزرگ‌ترین و اصلی‌ترین نقطه قوت امریکا در برابر ایران را خنثی و ناکارآمد ساخته است، به‌گونه‌ای که حتی زمانی‌که برخی از رسانه‌های داخلی امریکا امکان رودررویی نظامی میان ایران و امریکا را مطرح می‌کنند، بلافاصله مسئولان نظامی این کشور واکنش نشان داده و اعلام می‌کنند که هیچ برنامه‌ای برای برخورد نظامی با ایران ندارند.
د: در عرصه اقتصادی اگرچه فشار‌های امریکا باعث شده که برخی از کشور‌ها و بنگاه‌های اقتصادی از معامله با ایران به دلیل پیامد‌های تحریم خودداری می‌کنند، اما در عرصه سیاسی و استراتژیک امریکایی‌ها نتوانسته‌اند به ائتلاف‌سازی منطقه‌ای علیه ایران موفق شوند و حتی متحدان اصلی اروپایی این کشور نیز از قرار گرفتن در جبهه امریکا پرهیز می‌کنند، خروج مصر از ناتوی عربی، روند فروپاشی شورای همکاری خلیج فارس و عدم همراهی ظاهری کشور‌های اروپایی با امریکایی‌ها در این برنامه‌های جدید نظیر تروریست اعلام کردن سپاه و لغو معافیت‌ها، نشان از آن است. همین وضعیت را می‌توان در انزوای رژیم صهیونیستی و چشم‌انداز مبهم طرح امریکایی معامله قرن برای سامان دادن به وضعیت فلسطین بر اساس منافع رژیم صهیونیستی دید.
2- به رغم برخی انتقاد‌های داخلی در امریکا نسبت به سیاست‌های دولت ترامپ و دیوانه نمایاندن وی، تردیدی نمی‌توان داشت که تمکین هیئت حاکمه امریکا به دیوانه‌بازی‌های ترامپ، که البته تحقیر و نزول جایگاه امریکا در جهان را درپی داشته، ناشی از این باور در هیئت حاکمه امریکاست که با پنهان شدن در پشت این تحرکات نامعقول ترامپ که حتی منجر به شکست مرز‌های انسانیت و عقلانیت شده، قادرند که شکست‌های گذشته امریکا از ایران اسلامی را جبران کنند. این امر به منزله آن است که به رغم رقابت‌های حزبی میان دموکرات‌ها و جمهوریخواهان، آن‌ها در مقابله با انقلاب اسلامی اشتراک نظر دارند. این امر بیانگر آن است که استراتژی تحمل در برابر فشار‌های ترامپ به امید بهبود شرایط در صورت پیروزی دموکرات‌ها که منجر به این شده است برخی که در داخل از هم‌اکنون به انتخابات 2020 امریکا و به امید پیروزی دموکرات‌ها دخیل ببندند، از هم‌اکنون محکوم به شکست است.
3- تنها راه ایران برای عبور قدرتمندانه و کم‌هزینه‌تر از این شرایط، همان گرفتن آرایش جبهه‌ای در مقابل تهاجم همه‌جانبه دشمن است که الزامات آن به قرار زیر است.
الف: حفظ وحدت و انسجام داخلی و پرهیز از بیان هر مسئله و موضوعی که بیانگر وجود انشقاق در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری در سطوح بالای نظام است. استقبال نیرو‌های انقلاب از مواضع ضدامریکایی دولتمردان -که تفاوت معناداری با مواضع چند سال اخیر دارد- بیانگر آن است که حداقل در مواضع این تغییر نگاه ایجاد شده و امریکا دیگر کدخدای جهان نیست و می‌توان در برابرش ایستاد و به پیش رفت.
ب: همکاری ملی در مواجهه با پدیده سیل که حمایت سیل‌وار مردم از سیل‌زدگان را به همراه داشت، عملاً وجود همان روحیات ایثار و از خودگذشتگی مردم ایران را به جهانیان نشان داد و اثبات کرد که به‌رغم گذر نسلی و آثار جنگ و تهاجم فرهنگی و رسانه‌ای دشمن، این روحیات کماکان وجود دارد و سرمایه اجتماعی ذی‌قیمتی برای عبور از این شرایط است. آثار این روحیه حتی در فضای مقابله با سیاست‌های تحریمی دشمن کاملاً آشکار و دشمن را به تحیر واداشته است و امریکایی‌ها را در یافتن پاسخ به این سؤال ناکام گذاشته که چرا به‌رغم این همه فشار و تهدید مردم ایران به خیابان نمی‌ریزند و علیه نظام اعتراض نمی‌کنند.
ج: نقاط قوت و فرصت‌های ایران به لحاظ منابع اولیه، سرمایه انسانی و سخت‌افزار و نرم افزار‌های لازم برای عبور قدرتمندانه از این شرایط و خنثی‌سازی دشمن، بیانگر این است که جبهه داخلی ظرفیت‌های لازم برای این مواجهه را دارد. مثبت شدن تراز تجاری کشور و پیشی گرفتن صادرات غیرنفتی از واردات در سال 97 در شرایط اوج تحریم نشان‌دهنده این است که با یک مدیریت دقیق و هوشمندانه ما قادریم با حداقل صدور نفت خام، تنها استراتژی باقی مانده برای دشمن جهت تسلیم ایران از طریق به صفر رسانیدن صدور نفت را خنثی کنیم.
5- به‌رغم بازی زودهنگام انتخاباتی اصلاح‌طلبان با تمرکز بر نقد دولتمردان و برای فرار از پاسخگویی به دلیل ناکارآمدی‌ها، مطالبه اصلی همراه با کمک جبهه انقلاب به دولتمردان که عملاً هم در میدان آن را با اثبات رسانیده‌اند، تلاش برای کار و عمل مجاهدانه برای عبور قدرتمندانه از این شرایط است. تحقق این امر تنها عاملی است که کمک می‌کند نقاط منفی و تاریک چهره انقلاب در دوران مسئولیت این مدعیان پاک شود.
6- تداوم فشار امریکایی‌ها طبعاً سبب باز شدن جبهه‌های دیگر علیه آن‌ها در این جنگ نامتقارن است، به نفع امریکایی‌ها و متحدان‌شان نیست که با تداوم فشار‌ها ناچار شوند ورود به این فاز را تجربه کنند. بسیاری از رسانه‌های امریکا مسئولان این کشور را نسبت به پیام‌های اخیری که از منطقه دریافت کرده‌اند هشدار داده‌اند، که آینده خوشی را برای امریکایی‌ها در منطقه تصویر نمی‌کنند.

منبع: روزنامه جوان

آرایش جنگی آمریکا، آرایش مناسب ما 


«دشمن علیه ما آرایش جنگی گرفته و تهاجم آنان در زمینه‌های اقتصادی، سیاسی، نفوذ اطلاعاتی و ضربه زدن بوسیله فضای مجازی است. آمریکا و صهیونیسم در همه ابعاد در حال برنامه‌ریزی و اقدام هستند... در مقابل آرایش جنگی دشمن علیه ملت ایران، ملت باید آرایش مناسب بگیرد و همه مسئولان، آحاد ملت و افراد توانا و نخبه در هر زمینه‌ای مشغول کارند با احساس مسئولیت و آمادگی وارد میدان شوند.»
این مهمترین فراز سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی- دامت‌برکاته- در دیدار اخیر با جمعی از معلمان متعهد و پرتلاش کشورمان بود و گرچه به دلیل وضوح کامل نیازی به شرح ندارد، اما اهمیت موضوع اقتضا می‌کند در اطراف آن بحث صورت گیرد:
1- آرایش جنگی دشمن برای از بین بردن هویت و منافع ملی و بین‌المللی ایران موضوع کاملاً آشکاری است. تحریم‌های اقتصادی، اقدامات علیه قدرت دفاعی ایران، تضعیف متحدان منطقه‌ای ایران، اعمال فشار بر همسایگان ما برای قطع روابط با ایران و در نهایت سخن گفتن آشکار از تغییر نظام ایران علنی‌تر از آن است که کسی بتواند درباره نیات و اقدامات ضد ایرانی آمریکا تردیدی داشته باشد و آنان هم که ابراز تردید می‌کنند در واقع تردید ندارند. برخی برای آنکه روند داخلی در برابر تهاجم دشمن را با دشمن همخوان کنند و برخی هم اساساً برای آنکه در مقابل مقاومت، راه سازش را به جایی برسانند از دشمنی که آرایش جنگی گرفته، تصویر دشمنی که آماده پایان دادن به دشمنی‌های گذشته است ارائه می‌دهند!
آرایش جنگی دشمن در زمینه نظامی نیست و اگر رفتار نظامی آمریکا طی یک دهه گذشته- و بخصوص بعد از وسوسه‌ای که در تیر 1388 برای مداخله نظامی پیدا کرد ولی ناگزیر کنار گذاشت- را در نظر بگیریم، در می‌یابیم که حداقل فعلاً برنامه‌ای برای مصاف نظامی با ایرانی که از طریق جنگ نامتقارن بر آمریکا غلبه دارد، به چشم نمی‌خورد و صد البته فرماندهان و یگان‌های نظامی ایران نباید با فرض عدم جنگ، فرصت‌های ارتقاء توان نظامی ایران را از دست بدهند. همه می‌دانیم که وقوع یک جنگ همیشه پس از محاسبه دقیق و واقعی قدرت خود و قدرت طرف مقابل صورت نمی‌گیرد. بلکه اغلب، «اشتباه محاسباتی» عامل اول در وقوع جنگ‌هاست. جنگ‌های بین‌المللی اول و دوم و جنگ‌های بزرگ یا نسبتاً بزرگی که در فاصله جنگ جهانی دوم تا امروز روی داده است و از جمله جنگ تحمیلی هشت‌ساله علیه ایران، جنگ 33 روزه نیز برمبنای «اشتباه محاسباتی» روی دادند. ولی خب به‌ هرحال فعلاً نه تنها نشانه‌ای از برنامه و تلاش دشمن برای درگیری نظامی علیه ایران به چشم نمی‌خورد بلکه دلایل و نشانه‌های نظامی متعددی وجود دارند که از عدم برنامه‌ریزی جنگی از سوی آمریکا حکایت می‌کنند دلیل آن هم روشن است، آمریکا خود را در «جنگ نامتقارن» که ایران به متخصص درجه یک آن تبدیل شده است، بازنده می‌بیند.
2- اما آرایش جنگی دشمن اگرچه فعلاً در حوزه نظامی نیست، آرایش جنگی او در حوزه‌های دیگر دقیقاً همان نتایجی را دنبال می‌کنند که آرایش جنگی در حوزه نظامی در پی تحقق آن است. دشمن می‌خواهد از طریق تضعیف قدرت اقتصادی ایران و به قول خودش به صفر رساندن توان اقتصادی ایران، جمهوری اسلامی را از مسیر استقلال‌طلبی و تبدیل‌شدن به یک قدرت مؤثر منطقه‌ای و بین‌المللی باز بدارد. این موضوع در یک وضع طبیعی امکان‌پذیر نیست یعنی اگر دشمن بخواهد از طریق خارجی، ایران را وادار به تسلیم و تبدیل‌شدن به یک کشور وابسته نماید امکان‌پذیر نیست.
همین روزها در خود آمریکا چندین مقاله از شخصیت‌های صاحب تجربه آمریکایی در مطبوعات مشهور این کشور درج شدند و خمیرمایه همه یک چیز بود. ایران را از طریق فشار اقتصادی و... خارجی نمی‌توان وادار به تمکین کرد. بنابراین برای اینکه ایران از مسیری که می‌رود یعنی مسیر استقلال و تبدیل‌شدن به یک قدرت بازگردد، باید در داخل ایران اتفاقاتی بیفتد و این اتفاقات از یک‌سو از طریق جاانداختن این موضوع که آقا این راه هرچند ارزشمند است اما چون به جنگ ختم می‌شود به نتیجه نمی‌رسد بهتر است که قبل از آنکه دیر شود از آن برگردیم.
اگر به فضای مجازی و حتی بعضی از روزنامه‌هایی که با مجوز رسمی در داخل کشور منتشر می‌شوند، نگاهی بیاندازیم می‌بینیم که هر روز صدها مطلب با همین مضمون منتشر می‌شود. بنابراین جنگ اقتصادی خارجی در فضای داخلی روی اسب رسانه و فضای مجازی مشغول تاخت‌وتاز بوده وجنگ مدت‌هاست شروع شده است.
3- مسئله نفوذ یک‌موضوع مهم و اساسی در کارزار کنونی دشمن با ماست. همه می‌دانیم که در پرونده مذاکرات هسته‌ای که منجر به یک سند «خسارت محض» شد به‌غیر از آنکه با ضعف کارشناسی تیم ایران توأم بود، افرادی- شامل دری اصفهانی- در این تیم حضور پیدا کرده بودند و پشت صحنه طرف ایران را پیش از آغاز هر دور مذاکرات به سه طرف اصلی مذاکرات یعنی آمریکا، انگلیس و فرانسه می‌دادند و در واقع تیم ایران، خلع‌سلاح شده دور میزی می‌نشست که طرف‌های مقابل انواعی از سلاح‌ها را برای وادار کردن او به تمکین آماده کرده بودند. نباید تردید کرد که این تیم نفوذی جاسوس علاوه بر آنکه در دادن اطلاعات و پشت صحنه تیم ایران به دشمن نقش ایفا می‌کردند، در متقاعدکردن تیم ایرانی به تفسیری دشمن‌پسندانه از نیات و عبارات هم نقش ایفا می‌کردند و در نهایت بر سر یک سرمایه استراتژیک ایران آن آوردند که می‌دانیم.
الان در بحث نفوذ باید توجه داشت که دشمن واقعاً به‌طور گسترده در دستگاه‌های متعدد جمهوری اسلامی حتی وزارت اطلاعات ما- با همه ارادتی که به این عزیزان داریم و آنان را به تأسی از حضرت امام بحق سرباز گمنام حضرت امام زمان سلام‌الله علیه می‌دانیم- نفوذ کرده‌اند تا همان دو کارکردی که در بحث مذاکرات هسته‌ای علیه کشور به اجرا گذاشتند، به منصه‌ظهور برسانند.
برای آنکه درجه نفوذ دشمن را در دستگاه‌ها دریابیم کافی است به ادبیات مسئولین، معاونین، مدیران کل، سخنگویان، مصوبات و آنچه آن‌ها به‌طور غیررسمی در فضاهای رسانه‌ای و مجازی می‌نویسند نگاهی بیاندازیم. در این میان می‌توانیم به‌مواردی اشاره کنیم:
- آنان ‌که از تهدید نظامی حرف می‌زنند و با تهدیدنمایی می‌خواهند ایجاد رعب کرده و کشور را در شرایط انتخاب بین جنگ و سازش نشان دهند؛
- آنان‌ که شرایط آینده کشور را به رغم آنکه دوران سخت تحریم‌ها را سپری کرده و امکان افزایش آن وجود ندارد، بدتر و روبه‌بدتر‌شدن معرفی می‌نمایند؛
- آنان‌ که مذاکره با آمریکا علی‌رغم آن‌که به شرور بودن ترامپ و تیم او اعتراف هم می‌کنند را یک گزینه منطبق با مصلحت و منافع ایران معرفی می‌کنند؛
- آنان‌ که سخن از سایه‌نشین، خانه‌نشین و محدودشدن سپاه به حوزه نظامی سخن می‌گویند که این برخلاف نص قانون اساسی هم هست که سپاه را «پاسدار دستاوردهای انقلاب اسلامی» معرفی می‌کند؛
- آنان‌ که به دروغ‌پردازی علیه گروه‌های مقاومت منطقه‌ای نظیر حزب‌الله، حشدالشعبی، انصارالله و دولت سوریه سرگرم هستند؛
- آنان ‌که روند کنونی اقتصادی که قطعاً ریشه اصلی آن در سوء مدیریت و رها‌شدن امور است، علاج‌ناپذیر معرفی می‌نمایند؛
- آنان‌ که در زمانی که به همبستگی ملی در مواجهه با دشمنی که با آرایش جنگی به صحنه آمده نیاز داریم، بر طبل تفرقه می‌کوبند؛
- آنان که به تضعیف موقعیت‌ها و جایگاه‌هایی که برای کشور و نظام جنبه هویت‌بخشی دارند و قله‌های دفاع از امنیت و منافع ملی ایران شناخته می‌شدند، مشغولند و به‌خصوص تضعیف‌کنندگان رهبری.
این‌ها بدون شک همان ماموریت «دری اصفهانی» را به عهده دارند و مردم ما در شناسایی نفوذی‌ها نباید اسیر عناوین و چهره‌های به‌ظاهر موجه باشند و در تشخیص اشتباه کنند.
4- در زمانی که دشمن آرایش جنگی گرفته است، ما هم باید آرایش جنگی داشته باشیم و همه می‌دانیم که در آرایش جنگی یک جایگاه برجسته‌ای به ‌نام «فرمانده» وجود دارد. حد و خط را فرمانده باید تعیین کند و زمان حرکت و حمله و غافلگیری را او مشخص نماید. تعیین رمز و راه عملیات با اوست. بنابراین دیگرانی که می‌خواهند در مصاف با دشمن قرار گیرند که همه باید قرار بگیرند، به این نکته و نقطه توجه خاص داشته باشند. خب حالا همان فرمانده در کنار قاعده کلی از «آتش به اختیار» هم سخن گفته است و در واقع این اجازه و حتی دستور کلی هم برای عملیات‌های دیگر صادر کرده است. در اینجا و برای آنکه مقصود فرمانده در هر دو بعد تامین گردد، از یک سو باید آتش به اختیاران چشم به اصول داشته باشند که یکی از اصول در این شرایط عدم تضعیف دولت جمهوری اسلامی است و از سوی دیگر آتش به اختیاران باید بدانند فرمانده در غیر موارد تصریح شده، تشخیص را به خود آنان واگذاشته است درپاره‌ای از موارد که کم هم نیستند، فرمانده به دلایلی نمی‌تواند ورود کند و نیروی در خط نباید منتظر دستور بماند. در این شرایط نیروی در خط باید دو کار را توامان انجام دهد؛ یک خطوط اصلی تعیین و تصریح شده توسط فرمانده را مد نظر قرار دهد و خلاف آن عمل نکند و از سوی دیگر مقتضیات و شرایط را در نظر بگیرد تا بتواند تشخیص دهد الان شرایط با کدامیک از دستورات و راهنمایی‌ها و یا رفتار‌های قبلی فرمانده تطبیق می‌کند تا همان را به کار ببندد.
5- در این آرایش نظامی، دشمن روی بهم‌ریختگی داخلی خیلی حساب کرده و اساسا رمز موفقیت خود را در بهم‌ریختگی داخلی می‌داند. بهم‌ریختگی یعنی چه؟ یعنی اینکه به واسطه نفوذ افراد دشمن یا به واسطه هر چیز دیگر، نیروهای ایرانی خود را در حالی که قوی هستند، ضعیف ببینند و یا دشمن را در صحنه‌ای درحالی که ضعیف است، قوی ببینند. مثلا آمریکا قطعا نمی‌تواند صادرات نفت ما را صفر کند اما برای آنکه برنامه آمریکا در داخل پیش برود، لازم است که طرف ایرانی این کار را ممکن ارزیابی کند. مثال دیگر این است که در حالی که ایران واقعاً قادر است به صادرات نفت سعودی - که تأمین کننده مالی توطئه‌های ضد ایرانی آمریکاست- بدون آنکه به جنگ متوسل شود و یا بدون آنکه نتیجه اقدام ایران جنگ باشد، ضربه جدی بزند و حتی آن را متوقف کند، در داخل اینگونه تصور شود که این کار، ممکن نیست و مطرح‌کنندگان، بلوف می‌زنند و یا اینکه تصور شود که سخن گفتن از این زاویه به جنگ ختم می‌شود و این به‌صلاح و درحد توان ایران نیست.
اگر به صحنه به‌طور دقیق بنگریم در‌می‌یابیم که در این آرایش چهاروجهی- اقتصادی، سیاسی، نفوذ و فضای مجازی- ایران دست برتر واقعی دارد. کسی که در خانه خود به مقابله با مهاجم می‌پردازد، منطق و موقعیت قوی‌تری دارد. کسی که با همسایگان خود نوعاً روابط راهبردی دارد، از سوی دشمنی مثل آمریکا که در همسایگی ایران نیست دچار بحران روابط اقتصادی نمی‌شود، نفوذ دشمن در داخل هرچند قوی باشد از نفوذ اسلام و انقلاب در بین مردم قوی‌تر نیست و لذا باید گفت دشمن به‌طور واقعی در همین مربع- اقتصاد، سیاسی، نفوذ و رسانه- هم‌ توان به شکست کشاندن ایران را ندارد و البته متأسفانه در داخل این توانایی از یک‌سو ضعیف نشان داده می‌شود و از سوی دیگر تضعیف می‌گردد و با دشمن همراهی می‌شود. فرمانده گفت دشمن آرایش جنگی گرفته، مردم باید آرایش مناسب یعنی متقابل بگیرند. بسم‌الله

سعداله زارعی
منبع:کیهان

آخرین مطالب