پر بازدیدترین مطالب

دیفتری بهتر است...!

 

مشکل امروز جوانان و سایر مردم زندگی ‌اشرافی برخی از مسئولان است و فاصله‌ای پر‌ناشدنی که با توده‌های ملت، مخصوصا اقشار محروم و مستضعف گرفته‌اند.

 

 

 

به گزارش سخن آشنا، مدرسه «کامیونیتی» که به مدرسه آمریکایی نیز شهرت داشت، با مساحتی بیش از ده هزار متر مربع در مرکز تهران - خیابان مریضخانه، شمال خیابان مجاهدین(ژاله سابق)- واقع شده بود. این مدرسه را میسیونرهای آمریکایی مقیم تهران در سال 1830 میلادی- 1208 شمسی- تاسیس کرده بودند. این مدرسه که در آغاز به دانش‌آموزان آمریکایی و اروپایی که والدینشان در ایران ماموریت داشتند اختصاص یافته بود، به تدریج و از اوایل دهه 30 به مدرسه‌ای برای فرزندان رجال و اقشار مرفه ایرانی تبدیل شده بود. مدرسه کامیونیتی در سال1357، سال پیروزی انقلاب اسلامی نزدیک به 300 تن از دانش‌آموزان را که از فرزندان همان قشر مرفه بودند در خود جای داده بود.

 

در سال 1358 شهید رجائی مشاور وزیر آموزش و پرورش در دولت موقت بود و آقای اصغر نوروزی، رئیس‌منطقه 12 آموزش و پرورش بود که مدرسه کامیونیتی در آن منطقه قرار داشت. نوروزی با استناد به مالکیت مدرسه که متعلق به دولت بود، اختصاص مدرسه‌ای با مساحت بیش از 10 هزار متر به حدود 300 دانش‌آموز از اقشار مرفه را در مقایسه با سایر مدارس دولتی که انبوهی از دانش‌آموزان را در فضایی کوچک جای داده بودند، ناعادلانه دانسته و خواستار انضمام آن به سایر مدارس دولتی شد. این تصمیم مخالفت شدید والدین و برخی از مسئولان وقت را به دنبال داشت و نهایتا قرار شد در جلسه‌ای با حضور شهید رجائی، اصغر نوروزی و جمعی از والدین دانش‌آموزان در این‌باره تصمیم‌گیری شود. در آن جلسه که برخی از سران نهضت‌آزادی نیز حضور داشتند، یکی از والدین که به نمایندگی از بقیه سخن می‌گفت، اظهار داشت؛ اگرچه امتیازات و امکانات این مدرسه بسیار بیشتر از سایر مدارس دولتی است ولی باید توجه داشته باشید که ما در اینجا دکتر و مهندس تربیت می‌کنیم که در خدمت مردم و از جمله همین دانش‌آموزان کم بضاعت قرار می‌گیرند! در این هنگام شهید رجائی پاسخی داد که برای همیشه در لوح تاریخ ایران اسلامی باقی خواهد ماند، اگرچه این روزها برخی از مسئولان از آن فاصله فراوانی گرفته‌اند. آن شهید بزرگوار گفت: اگر فرزندان این مرز و بوم از دیفتری و حناق بمیرند، بهتر است تا از عقده بمیرند و ناچار باشند در نظام اسلامی این فاصله طبقاتی را تحمل کنند! این مدرسه متعلق به دولت است و باید همه اقشار ملت از آن بهره ببرند، ضمن آنکه چه کسی گفته است فقط فرزندان شما استعداد دکتر و مهندس شدن را دارند و دانش‌آموزان محروم و مستضعف از این استعداد بی‌بهره هستند؟! کلام شهید رجائی که از ژرفای دل محروم‌نواز و عدالت‌خواه او بیرون آمده و بر زبانش نشسته بود، فصل‌الخطاب بود و... مدرسه آمریکایی کامیونیتی باز‌پس گرفته شد.

 

دیروز آقای دکتر روحانی در دیدار وزیر و معاونان وزارت امور اقتصادی و دارایی گفت: «مشکلی که امروز با آن مواجه هستیم، فاصله ما مسئولان با نسل جوان است. امروز آن‌طوری که ما فکر می‌کنیم، با آنچه که جوانان فکر می‌کنند، متفاوت است. امروز نگاه جوانان به دنیا و زندگی با نگاه ما فرق می‌کند و این ‌اشکال اساسی است»!

 

تاکید رئیس‌جمهور محترم بر تفاوت سبک زندگی جوانان با مسئولان، نشان می‌دهد که منظور ایشان از «فاصله مسئولان با نسل جوان» فاصله طبقاتی و تفاوت برخورداری از امکانات مالی و معیشتی نیست! که باید- با عرض پوزش- این بخش از اظهارات آقای روحانی را اینگونه تصحیح کرد که؛ مشکل امروز فاصله طبقاتی مسئولان- البته برخی از آنان-

 

با توده‌های مردم و از جمله «نسل جوان» است و نه تفاوت و فاصله اندیشه و نوع و سبک زندگی!

 

یکی از مشکلات مشترک آقای روحانی با آقای احمدی‌نژاد این بوده و هست که فراموش کرده‌اند وظیفه اصلی ایشان اداره قوه مجریه است و نه نظریه‌پردازی ایدئولوژیک! اظهار نظر درباره سبک زندگی و تفاوت خواسته نسل‌ها بر عهده کارشناسان و صاحبنظران این عرصه است و رئیس‌جمهور باید به امور مربوط به حوزه مسئولیت خویش بپردازد و امکانات و ظرفیت‌های نظام را با پرداختن به اموری که در حوزه مسئولیت ایشان نیست هدر ندهد و یا -خدای نخواسته - با پیش‌کشیدن اینگونه مسائل خود را از توضیح درباره وظایفی که رئیس‌قوه مجریه بر عهده دارد، بی‌نیاز نداند!

 

می‌گویند یکی از نامزدهای ریاست جمهوری در نطق انتخاباتی خود خطاب به مردم می‌گفت؛ اگر من رئیس‌جمهور شوم با امپریالیسم، سوسیالیسم، آنارشیسم، فاشیسم، ایده‌آلیسم، مارکسیسم و... به شدت مقابله می‌کنم! در این هنگام پیرمردی از میان جمعیت برخاست و در حالی که از درد به خود می‌پیچید گفت من که از این همه ایسم چیزی نفهمیدم. کاش برای روماتیسم بنده هم فکری می‌کردید!

 

آقای رئیس‌جمهور! کاش توضیح می‌دادید جوانان مورد نظر جنابعالی در سخنان دیروزتان چه کسانی هستند؟! آیا خیل انبوه جوانانی را می‌فرمایید که مانند بسیاری دیگر از اقشار مردم از بیکاری، تورم، گرانی لجام گسیخته کالا و خدمات ضروری، نداشتن مسکن، گرانی اجاره‌بها و... رنج می‌برند و در همان حال برخی از مسئولان را می‌بینند که در خانه‌های چند ده میلیارد تومانی زندگی می‌کنند، حقوق‌های نجومی می‌گیرند، خودروهای لوکس و گران‌قیمت سوار می‌شوند و...؟! و یا فرزندان برخی از حرامخواران که به قول رهبر معظم انقلاب مست ثروت و غرورند و سوار بر ماشین‌های آنچنانی در خیابان‌ها جولان می‌دهند و...؟!

 

و البته هنوز هیچ مسئولی از آنان نپرسیده است که از کجا آورده‌اند؟!

 

مشکل امروز جوانان و سایر مردم زندگی ‌اشرافی برخی از مسئولان است و فاصله‌ای پر‌ناشدنی که با توده‌های ملت، مخصوصا اقشار محروم و مستضعف گرفته‌اند. و باز هم به قول رهبر معظم انقلاب؛ «جلوی ‌اشرافی‌گری باید گرفته بشود، ‌اشرافی‌گری بلای کشور است. وقتی ‌اشرافی‌گری در قله‌های جامعه به وجود آمد، سرریز خواهد شد به بدنه. آن وقت شما می‌بینید فلان خانواده‌ای که وضع معیشتی خوبی هم ندارد، وقتی می‌خواهد پسرش را داماد کند و یا دخترش را عروس کند، یا فرض کنید میهمانی بگیرد، مجبور است به سبک ‌اشرافی حرکت بکند... رفتار مسئولین، گفتار مسئولین، تعالیمی که می‌دهند باید ضد این جهت ‌اشرافی‌گری باشد. کما اینکه اسلام اینجوری است.»

 

از حضرت امیر علیه‌السلام است که هرجا ثروت انبوهی است در کنارش حق ضایع شده‌ای وجود دارد و اینگونه بود که امام راحلمان رضوان‌الله‌تعالی علیه، می‌فرمود؛ «روحانیت‌متعهد، به خون سرمایه‌داران زالو‌صفت تشنه است.»

 

درباره سخنان دیروز رئیس‌جمهور محترم گفتنی‌های دیگری نیز هست که به بعد موکول می‌کنیم.

 

 

 

یادداشت کیهان/ حسین شریعتمداری

تحریف خطرناک‌‌‌‌‌‌تر از تخریب

 

می‌گویند شما اول بدان مسأله‌ات چیست، سپس به دنبال حل آن باش! این قانون کلی، در تمام ابعاد زندگی انسان‌‌های معقول و سالم کاربرد دارد و جایگزینی برای آن نیست.

 

  

 

به گزارش سخن آشنا، در روش تحقیق علمی، «طرح سوال و بیان مسأله» را نخستین گام دانسته‌‌‌اند. موضوع پیچیده‌ای نیست. می‌گویند شما اول بدان مسأله‌ات چیست، سپس به دنبال حل آن باش! این قانون کلی، در تمام ابعاد زندگی انسان‌‌های معقول و سالم کاربرد دارد و جایگزینی برای آن نیست. انسان اما موجودی پیچیده است و توانایی پیچاندن مسائل را بشدت داراست. مثلاً شما می‌توانی درباره یک پدیده واحد، به فاصله چند روز، چند اظهارنظر متناقض داشته باشی! واقعیت‌ها البته بیش از یک صورت ندارد و طبیعتاً با حرافی، تغییر نخواهد کرد. اعتراضات مردمی اخیر نسبت به وضعیت اقتصادی که به فاصله اندکی با ورود مخالفان نظام، به آشوب بدل شد، همه را تکان داد. رئیس‌جمهور که تا همین چند روز پیش می‌گفت دست ما روی دکمه فیلتر نمی‌رود، در قامت رئیس شورای عالی امنیت ملی دستش را روی دکمه گذاشته است. اصلاح‌‌‌‌‌‌طلبان که تا همین حالا از اغتشاشات سال 88 و 8 ماه به آشوب کشیدن کشور-علنا و تلویحی- حمایت می‌کنند، به مقابله با اغتشاش 96 شتافتند.

 

ظاهراً گسل‌‌های سیاسی، مثل گسل‌‌های تهران همه را به تحرک واداشت تا چهره‌ها و مرزها مشخص‌‌‌‌‌تر شود. مسأله اما به همین سادگی هم نبود. فعلاً ادامه یادداشت را بخوانید تا بعداً توضیح دهم. گسل‌‌های اصلی اما همه می‌دانیم که جایی دیگر است؛ گسل‌‌‌هایی که اگر امروز خوب دیده و علاج نشوند، فردا با شدتی بیشتر فعال خواهند شد و معلوم نیست دامنه آسیب‌شان چقدر عمیق خواهد بود.

 

تنگی معیشت و رکود اقتصادی، تعطیلی مداوم کارخانه‌ها، شکست ایده برجام، تبعیض‌‌های آشکار در دولت و مجلس، در کنار چندین معضل ریز و درشت اقتصادی- اجتماعی، می‌رود تا به بحرانی برای دولت و کشور بدل شود. مقامات دولتی و اصلاح‌‌‌‌‌‌طلبان اما در همین بحبوحه بحران نیز ظاهراً مسائل دیگری دارند. مثلاً نخستین موضع‌گیری یک مقام مسؤول دولتی درباره اعتراضات مردمی را دیدید؟ اسحاق جهانگیری همان روز نخست در واکنش به اعتراضات گفت: «شاخص‌های اقتصادی کشور در وضعیت مناسبی است. سال گذشته رشد اقتصادی 9 درصد بود که رشد سرمایه‌گذاری مثبت و تورم هم تک‌رقمی شد. سال گذشته 600 هزار شغل و در 6 ماه اول امسال هم 700 هزار شغل درست شده است».

 

جهانگیری در ادامه می‌افزاید: «مسائل اقتصادی بهانه برخی مسائل شده است. در پشت پرده مسائل دیگری مطرح است. کسانی که بانی برخی اقدامات علیه دولت شده‌اند، بدانند دود اقدامات آنها به چشم خودشان می‌رود». چندی پس از او، غلامحسین کرباسچی، هم‌حزبی جهانگیری در کارگزاران سازندگی، طی پیامی عجیب در شبکه‌‌های اجتماعی، شایعه دست داشتن آیت‌الله علم‌الهدی در راه‌اندازی اعتراضات مردمی و متعاقباً اخطار شورای عالی امنیت ملی به وی را در بین مردم پخش می‌کند. پیامی که البته پس از پخش شدن کافی! از سوی او تکذیبی نصفه و نیمه می‌شود تا در نهایت شورای عالی امنیت ملی ناچار به تکذیب رسمی این دروغ شاخدار در میانه بحران شود. اینها البته مقدمه ماجراست. اصلاح‌‌‌‌‌طلبان هم بسیار زود برای تحریف صورت مسأله، به میدان می‌آیند. حمیدرضا جلایی‌پور در حرکتی پوآرو نشان- البته از زاویه‌ای جامعه‌شناسانه!- می‌نویسد: «اعتراضات  توسط جوانان ستادهای کاندیداهای شکست خورده انتخابات، علیه گرانی و دولت ساماندهی و برنامه‌‌ریزی شده بود!»

 

واقعیت شروع اعتراضات از مشهد و خراسان اما این است که بیشترین افراد درگیر مسأله پدیده شاندیز و موسسه اعتباری میزان، در آنجا بوده‌‌‌اند. همین! وقتی قرار بر عدم پاسخگویی باشد، پیچاندن مسأله، تبدیل به مهم‌‌‌‌‌ترین دستور کار خواهد شد. پیش از همه اینها البته محمد خاتمی، رئیس دولت اصلاحات، کلید تحریف صورت مسأله را در قفل معضلات اقتصادی چرخانده بود. خاتمی پس از آغاز موج پشیمانی حامیان دیروز دولت در فضای مجازی، بشدت به مقابله با آن برخاسته، گفته بود: «آقای روحانی را موفق می‌دانیم و این موج تخریبی به‌وجود آمده را هدفمند و دسیسه‌ای برنامه‌ریزی شده برای مأیوس کردن مردم می‌دانیم!»

 

قرار دادن افرادی چون علی کریمی، مهرداد میناوند، رضا صادقی و... در حلقه اول دسیسه‌چینان البته ابتکار جالبی بود و حکماً باید جواب هم می‌داد! کشیده شدن دامنه اعتراضات مردمی به سایر شهرها اما مجددا اصلاح‌‌‌‌‌‌طلبان را به فکر چاره‌ای دیگر انداخت. آنها ترجیح دادند باز هم صورت مسأله را تغییر دهند و این‌بار با یک پرش سه‌گام از روی اغتشاشات خود در سال 88، ضمن اذعان به حضور عوامل دشمن در بین معترضان، آنها را «عناصر فرصت‌طلب»، «آشوبگر»، «عوامل آمریکا»، «تروریست‌‌های منافق» و «کرکس»‌‌‌هایی نامیدند که باید به هر ترتیب ممکن از خیابان‌ها جمع‌شان کرد. ماجرای تغییر صورت مسأله اما پایانی نداشت. اصلاح‌‌‌‌‌‌طلبان هنوز حرف داشتند. یعنی ظاهراً حرف‌‌های قبلی خودشان، خیلی به مذاق خودشان هم خوش نیامده بود. از چهره‌شان پیدا بود!

 

لذا آنها در نهایت در کنار اینکه تاکید موکد می‌کردند اعتراضات مردمی، ربطی به ناکارآمدی ایده‌‌های اقتصادی دولت ندارد و این تنها کلیت نظام است که باید پاسخگوی عملکرد دولتی باشد که با تکرار آنها سر کار آمده، بالاخره ترجیح دادند از زیر بار فشار روانی سمپات‌‌های خود در بین همان جماعت بعضاً کرکس! در اینجا و آن ور آب بیرون بیایند. چنین شد که تنها 9 روز پس از نسبت دادن اعتراضات مردمی به ستاد رقیب! و 72 ساعت پس از کرکس خواندن عوامل اصلی اغتشاشات، 16 تن از چهره‌‌های اصلاح‌طلب ـ برخی از همان کسانی که عوامل اغتشاشات را آشوب‌طلب و کرکس خوانده بودند ـ با یک پرش بلند دیگر از روی مواضع خشک نشده خود، جهت تنویر افکار عمومی ملت غیور و تغییر چندباره صورت مسأله، بیانیه جدیدی صادر فرمودند.

 

چکیده متن بیانیه بدین شرح است: «ما نبودیم! ضمن قلم گرفتن خبط‌‌های خشک نشده، لازم است برای تنویر! افکار سمپات‌ها و دیگران تاکید شود: گفتیم که، تقصیر نظام است! بازداشتی‌ها را آزاد کنید. فضای گفت‌وگو و اعتراض هم بله، آن را هم قاطی بازداشتی‌ها آزاد کنید. دست‌تان را هم از روی دکمه... مهم نیست! با درود». اما معنای روشن تمام این بازی‌ها، یک چیز است: «گم شدن حرف مردم در گردوخاک پرش‌‌های پیاپی روی اعصاب مردم فرودست و صاحبان اصلی انقلاب». قبلاً در همین جا تاکید شد مجموع دارایی‌‌های تمام نهادهای اقتصادی خارج از کنترل دولت، در بالاترین برآورد ممکن، تنها 9 درصد دارایی‌‌های دولت است و اگر کسی باید برای تغییر اوضاع اقتصادی- چه به لحاظ اختیارات، چه به لحاظ توان مالی- تکانی به خود بدهد، دولت است.

 

روشن است تحریف خواسته‌‌های اقتصادی مردم با اشتباه گرفتن میدان سیاست با پیست دوومیدانی، نتایجی به مراتب مخرب‌‌‌‌‌‌تر از تخریب اموال عمومی توسط اغتشاشگران کرکس، آشوب‌طلب، تروریست‌‌های منافق و همین‌‌‌هایی دارد که خودتان می‌گویید، چرا که نتیجه نادیده گرفتن مشکلات واقعی مردم، قلب واقعیت، تحریف صورت مسأله و فرافکنی، تکرار می‌کنم: آن خواهد بود که انرژی گسل‌‌های اصلی، در زمانی نه چندان دورتر و با شدتی به مراتب فزون‌تر آزاد شود. آنگاه اصلاحات در سپهر سیاسی ایران و محضر افکار عمومی به جایی خواهد رفت که مجال پرش سه‌گام روی اعصاب مردم را نداشته باشد! نکته جالب ماجرا و پایانی اما اینجاست که موضع نهایی چهره‌‌های شاخص اصلاح‌طلب، در نهایت پس از چندبار تحریف صورت مسأله، بیش از هرکس، به موضع انگلیس و آمریکا نزدیک شده است. جناب رئیس‌جمهور زمانی می‌گفت زدن راهنمای راست و حرکت به چپ، خطرناک است؛ اصلاح‌‌‌‌‌‌طلبان اما ظاهراً پس از چند بار تغییر مسیر، جفت راهنما به انگلیس می‌روند!

 

یادداشت وطن امروز/ محمد سعادتی

تقاص می‌گیریم

 

تحلیل جامع مقام معظم رهبری از دیوانه ‌بازی‌های ترامپ و ضد انقلاب در سالروز 9 دی امسال، مخاطب را از هر گونه روشنگری در باره این پدیده بی نیاز می کند.

 

 

 

به گزارش سخن آشنا، محمدکاظم انبارلویی در یادداشتی با عنوان "تقاص می‌گیریم" نوشت:

 

 

 

تحلیل جامع مقام معظم رهبری از دیوانه ‌بازی ‌های ترامپ و ضد انقلاب در سالروز 9 دی امسال، مخاطب را از هر گونه روشنگری در باره این پدیده بی نیاز می کند.

 

 

 

اینکه حوادث اخیر یک پاتک دشمن در پاسخ به تک ‌های انقلاب است، همچون چراغی ابعاد مسئله را روشن ‌تر می کند.

 

 

 

رهبر معظم انقلاب از مردم ایران به خاطر دفع این پاتک با تعابیری نو تشکر کردند و ملت را بصیر ، زمان ‌شناس، لحظه شناس، با همت، رشید و وفادار توصیف نمودند و نکته مهم در بیان ایشان این بود که این ماجرا به دفع پاتک دشمن ختم نمی شود و صریح فرمودند: «آمریکا منتظر ضربه ما باشد و خسارت‌ های وارده، بی ‌تقاص و دیوانه ‌بازی ‌های ترامپ، بی ‌جواب نمی ماند.»

 

 

 

بدون شک آنها که در این لات بازی ‌های نرم دخیل بودند، مجازات می شوند. آمریکا و شرکای منطقه ‌ای آنان باید منتظر «تک» انقلاب اسلامی باشند.

 

 

 

آمریکایی ‌ها باید بدانند با بازیافت زباله ‌های فراری ضد انقلاب که اکنون دوران پیری، فرتوتی و پوسیدگی را می گذرانند، نمی توانند دنبال معرکه‌گیری نرم باشند. آمریکایی ‌ها خوب می دانند این رجزخوانی نیست و به زودی این پاسخ را دریافت خواهند کرد!

 

 

 

سرویس‌های سیا، موساد و ام آی 6 باید بدانند که سلطنت طلب‌ ها اگر توان ‌آشوب داشتند زور خود را در تظاهرات میلیونی ملت ایران در سال ‌های 56 و 57 می زدند و نمی گذاشتند رژیم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی در ایران ساقط شود. آمریکایی‌ ها، صهیونیست ‌ها و انگلیسی ‌ها باید می فهمیدند اگر منافقین حال جنگیدن داشتند، توانایی خود را در دهه 60 نشان می دادند و ترورها و جنایات آنها در حق ملت ایران جواب می داد. بازیافت آنها در آخور رژیم ‌های خرپول منطقه معلوم کرد چه قدر توان آشوب دارند.

 

 

 

اینکه در این روزها ملت ایران به کرّات در برخی شهرها به میدان آمدند و شرارت دشمن را محکوم کردند و در یک مانور میلیونی، آمادگی خود را برای تنبیه اشرار نشان دادند، سطح هوشیاری و بصیرت نسل سوم و چهارم انقلاب را به روشنی واتاب داد.

 

 

 

آمریکایی‌ها روی مالباختگان موسسات مالی و اعتباری و نیز گرانی و تورم و رکود که  خودشان با تشدید و تحریم ‌ها آن را به ملت ایران تحمیل کرده اند، حساب کرده بودند . اروپایی ‌ها آنها را نصیحت کردند که به این مسائل دلگرم نباشند اما آنها طمع کردند و وارد قمار سوم نبرد نرم علیه ایران شدند و اروپایی ‌ها اول وارد حمایت از اشرار نشدند اما دیدند کار از کار گذشته، آنها هم احمقانه وارد ماجرا شدند. امروز پس از قیام شکوهمند ملت بصیر ایران، آمریکایی ‌ها خود را یک «مالباخته سیاسی» می دانند و پروژه خود را لو رفته و مفصل‌ بندی آشوب را متلاشی می بینند و هراسناک باید منتظر «تک» انقلاب بمانند.

 

 

 

امروز آمریکا در اثر بر باد رفتن آرزوی آشوب در ایران، آبرویی برایش باقی نمانده است به ویژه پس از آنکه  در شورای امنیت و نیز مجمع عمومی سازمان ملل در مورد قدس پاسخ دندان شکن گرفت و مزه بایکوت سیاسی از جامعه جهانی را چشید. در طرح مسئله آشوب‌ های ایران در شورای امنیت هم شکست خورد و رسوایی خود را در کنج انزوای سیاسی دوباره تجربه کرد.

 

 

 

آمریکایی‌ ها باید بدانند پروژه دیوانه ‌بازی در آوردن، شکست خورده است و عقلای عالم طریق برخورد با دیوانه را می دانند. امروز دو کره فارغ از دوری و نزدیکی به آمریکا نشسته اند مشکلات روابط دو کشور و یک ملت را حل می کنند. کره شمالی با تکیه بر زرادخانه اتمی خود اعتنایی به تهدیدات آمریکا ندارد و بارها به واشنگتن پیام داده است که اگر بنا به دیوانه ‌بازی باشد، چیزی از آمریکا باقی نخواهد ماند!

 

 

 

سیا، پنتاگون و وزارت خارجه آمریکا پس از شکست مفتضحانه اخیر آشوب در ایران، حتماً جمع‌ بندی خواهند داشت. شاید به این جمع بندی برسند که فریب قارون ‌های ریاض را خوردند و عوامل و عناصر خود را در تهران زودتر از موعد لو دادند و به عبارتی آنها را سوخت کردند. اکنون سه نقطه باید منتظر پاسخ ایران باشد؛ 1- واشنگتن 2- تل آویو 3- ریاض.

 

 

 

نوزاد آشوب و شرارت آمریکایی ‌ها سقط شده است، فقط بی آبرویی آن برای استکبار جهانی مانده است. استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا باید منتظر «تک» بعدی انقلاب با یاری خداوند بماند؛ «بنصرالله ینصر من یشاء و هوالعزیز الرحیم وعدالله لایخلف الله وعده و لکن اکثر الناس لایعلمون» (سوره روم، آیات 5 و 6)

مشکل مشترک روحانی و احمدی نژاد!

 

یکی از مشکلات مشترک آقای روحانی با آقای احمدی‌نژاد این بوده و هست که فراموش کرده‌اند وظیفه اصلی ایشان اداره قوه مجریه است و نه نظریه‌پردازی ایدئولوژیک!

 

 

 

به گزارش سخن آشنا، «حسین شریعتمداری» در یادداشت روزنامه «کیهان» نوشت:

 

 

 

مدرسه «کامیونیتی» که به مدرسه آمریکایی نیز شهرت داشت، با مساحتی بیش از ده هزار متر مربع در مرکز تهران - خیابان مریضخانه، شمال خیابان مجاهدین(ژاله سابق)- واقع شده بود. این مدرسه را میسیونرهای آمریکایی مقیم تهران در سال ۱۸۳۰ میلادی- ۱۲۰۸ شمسی- تاسیس کرده بودند. این مدرسه که در آغاز به دانش‌آموزان آمریکایی و اروپایی که والدینشان در ایران ماموریت داشتند اختصاص یافته بود، به تدریج و از اوایل دهه ۳۰ به مدرسه‌ای برای فرزندان رجال و اقشار مرفه ایرانی تبدیل شده بود. مدرسه کامیونیتی در سال۱۳۵۷، سال پیروزی انقلاب اسلامی نزدیک به ۳۰۰ تن از دانش‌آموزان را که از فرزندان همان قشر مرفه بودند در خود جای داده بود.

 

 

 

 

 

در سال ۱۳۵۸ شهید رجائی مشاور وزیر آموزش و پرورش در دولت موقت بود و آقای اصغر نوروزی، رئیس‌منطقه ۱۲ آموزش و پرورش بود که مدرسه کامیونیتی در آن منطقه قرار داشت. نوروزی با استناد به مالکیت مدرسه که متعلق به دولت بود، اختصاص مدرسه‌ای با مساحت بیش از ۱۰ هزار متر به حدود ۳۰۰ دانش‌آموز از اقشار مرفه را در مقایسه با سایر مدارس دولتی که انبوهی از دانش‌آموزان را در فضایی کوچک جای داده بودند، ناعادلانه دانسته و خواستار انضمام آن به سایر مدارس دولتی شد.

 

 

 

این تصمیم مخالفت شدید والدین و برخی از مسئولان وقت را به دنبال داشت و نهایتا قرار شد در جلسه‌ای با حضور شهید رجائی، اصغر نوروزی و جمعی از والدین دانش‌آموزان در این‌باره تصمیم‌گیری شود. در آن جلسه که برخی از سران نهضت‌آزادی نیز حضور داشتند، یکی از والدین که به نمایندگی از بقیه سخن می‌گفت، اظهار داشت؛ اگرچه امتیازات و امکانات این مدرسه بسیار بیشتر از سایر مدارس دولتی است ولی باید توجه داشته باشید که ما در اینجا دکتر و مهندس تربیت می‌کنیم که در خدمت مردم و از جمله همین دانش‌آموزان کم بضاعت قرار می‌گیرند!

 

 

 

در این هنگام شهید رجائی پاسخی داد که برای همیشه در لوح تاریخ ایران اسلامی باقی خواهد ماند، اگرچه این روزها برخی از مسئولان از آن فاصله فراوانی گرفته‌اند. آن شهید بزرگوار گفت: اگر فرزندان این مرز و بوم از دیفتری و حناق بمیرند، بهتر است تا از عقده بمیرند و ناچار باشند در نظام اسلامی این فاصله طبقاتی را تحمل کنند! این مدرسه متعلق به دولت است و باید همه اقشار ملت از آن بهره ببرند، ضمن آنکه چه کسی گفته است فقط فرزندان شما استعداد دکتر و مهندس شدن را دارند و دانش‌آموزان محروم و مستضعف از این استعداد بی‌بهره هستند؟! کلام شهید رجائی که از ژرفای دل محروم‌نواز و عدالت‌خواه او بیرون آمده و بر زبانش نشسته بود، فصل‌الخطاب بود و... مدرسه آمریکایی کامیونیتی بازپس گرفته شد.

 

 

 

 

 

دیروز آقای دکتر روحانی در دیدار وزیر و معاونان وزارت امور اقتصادی و دارایی گفت: «مشکلی که امروز با آن مواجه هستیم، فاصله ما مسئولان با نسل جوان است. امروز آن‌طوری که ما فکر می‌کنیم، با آنچه که جوانان فکر می‌کنند، متفاوت است. امروز نگاه جوانان به دنیا و زندگی با نگاه ما فرق می‌کند و این ‌اشکال اساسی است»!

 

 

 

 

 

تاکید رئیس‌جمهور محترم بر تفاوت سبک زندگی جوانان با مسئولان، نشان می‌دهد که منظور ایشان از «فاصله مسئولان با نسل جوان» فاصله طبقاتی و تفاوت برخورداری از امکانات مالی و معیشتی نیست! که باید- با عرض پوزش- این بخش از اظهارات آقای روحانی را اینگونه تصحیح کرد که؛ مشکل امروز فاصله طبقاتی مسئولان- البته برخی از آنان- با توده‌های مردم و از جمله «نسل جوان» است و نه تفاوت و فاصله اندیشه و نوع و سبک زندگی!

 

 

 

 

 

یکی از مشکلات مشترک آقای روحانی با آقای احمدی‌نژاد این بوده و هست که فراموش کرده‌اند وظیفه اصلی ایشان اداره قوه مجریه است و نه نظریه‌پردازی ایدئولوژیک! اظهار نظر درباره سبک زندگی و تفاوت خواسته نسل‌ها بر عهده کارشناسان و صاحبنظران این عرصه است و رئیس‌جمهور باید به امور مربوط به حوزه مسئولیت خویش بپردازد و امکانات و ظرفیت‌های نظام را با پرداختن به اموری که در حوزه مسئولیت ایشان نیست هدر ندهد و یا -خدای نخواسته - با پیش‌کشیدن اینگونه مسائل خود را از توضیح درباره وظایفی که رئیس‌قوه مجریه بر عهده دارد، بی‌نیاز نداند!

 

 

 

 

 

می‌گویند یکی از نامزدهای ریاست جمهوری در نطق انتخاباتی خود خطاب به مردم می‌گفت؛ اگر من رئیس‌جمهور شوم با امپریالیسم، سوسیالیسم، آنارشیسم، فاشیسم، ایده‌آلیسم، مارکسیسم و... به شدت مقابله می‌کنم! در این هنگام پیرمردی از میان جمعیت برخاست و در حالی که از درد به خود می‌پیچید گفت من که از این همه ایسم چیزی نفهمیدم. کاش برای روماتیسم بنده هم فکری می‌کردید!

 

 

 

 

 

آقای رئیس‌جمهور! کاش توضیح می‌دادید جوانان مورد نظر جنابعالی در سخنان دیروزتان چه کسانی هستند؟! آیا خیل انبوه جوانانی را می‌فرمایید که مانند بسیاری دیگر از اقشار مردم از بیکاری، تورم، گرانی لجام گسیخته کالا و خدمات ضروری، نداشتن مسکن، گرانی اجاره‌بها و... رنج می‌برند و در همان حال برخی از مسئولان را می‌بینند که در خانه‌های چند ده میلیارد تومانی زندگی می‌کنند، حقوق‌های نجومی می‌گیرند، خودروهای لوکس و گران‌قیمت سوار می‌شوند و...؟! و یا فرزندان برخی از حرامخواران که به قول رهبر معظم انقلاب مست ثروت و غرورند و سوار بر ماشین‌های آنچنانی در خیابان‌ها جولان می‌دهند و...؟!

 

 

 

 

 

و البته هنوز هیچ مسئولی از آنان نپرسیده است که از کجا آورده‌اند؟!

 

 

 

 

 

مشکل امروز جوانان و سایر مردم زندگی ‌اشرافی برخی از مسئولان است و فاصله‌ای پرناشدنی که با توده‌های ملت، مخصوصا اقشار محروم و مستضعف گرفته‌اند. و باز هم به قول رهبر معظم انقلاب؛

 

 

 

 

 

«جلوی ‌اشرافی‌گری باید گرفته بشود، ‌اشرافی‌گری بلای کشور است. وقتی ‌اشرافی‌گری در قله‌های جامعه به وجود آمد، سرریز خواهد شد به بدنه. آن وقت شما می‌بینید فلان خانواده‌ای که وضع معیشتی خوبی هم ندارد، وقتی می‌خواهد پسرش را داماد کند و یا دخترش را عروس کند، یا فرض کنید میهمانی بگیرد، مجبور است به سبک ‌اشرافی حرکت بکند... رفتار مسئولین، گفتار مسئولین، تعالیمی که می‌دهند باید ضد این جهت ‌اشرافی‌گری باشد. کما اینکه اسلام اینجوری است.»

 

 

 

 

 

از حضرت امیر علیه‌السلام است که هرجا ثروت انبوهی است در کنارش حق ضایع شده‌ای وجود دارد و اینگونه بود که امام راحلمان رضوان‌الله‌تعالی علیه، می‌فرمود؛ «روحانیت‌متعهد، به خون سرمایه‌داران زالوصفت تشنه است.»

 

 

 

 

 

درباره سخنان دیروز رئیس‌جمهور محترم گفتنی‌های دیگری نیز هست که به بعد موکول می‌کنیم.

منطقه در آستانه جهش راهبردی

 

در عین حال که هنوز نمادهای جنگ نیابتی در منطقه و نقش بازیگران خرد و کوچک پایان نیافته ولی به دلیل ناکارآمد شدن یا ناتوانی جریان‌های نیابتی، بازیگران اصلی، مستقیماً در صحنه عمل می‌کنند.

 

 

 

به گزارش سخن آشنا، در عین حال که هنوز نمادهای جنگ نیابتی در منطقه و نقش بازیگران خرد و کوچک پایان نیافته ولی به دلیل ناکارآمد شدن یا ناتوانی جریان‌های نیابتی، بازیگران اصلی، مستقیماً در صحنه عمل می‌کنند تا جلوی خسارت‌های راهبردی و کلان در منطقه را بگیرند. شکل جدید جنگ نیابتی از سال 2011 شروع شد و امریکا و رژیم صهیونیستی با دستیاری کشورهای غربی، با تکیه بر دیکتاتورهای عربی و هم پیمانان خود، تروریست‌های تکفیری را به عنوان بازیگران جدید در عرصه بین‌الملل وارد رخدادهای منطقه‌ای کردند. روند‌های شش ساله نشان می‌دهد که هم جریان‌های تکفیری و هم جریان‌های کوچک سیاسی در کشورهای منطقه و هم دیکتاتورهای عربی و همپیمان امریکا، به شدت آسیب ‌دیده‌اند و توان ادامه نقش‌آفرینی ندارند. داعش در عراق و سوریه و القاعده با نام جبهه النصره و بقیه تروریست‌ها در سوریه و ارتش متجاوز سعودی در یمن و صهیونیست‌‌ها در موازنه قدرت با لبنان و گروه‌های فلسطینی به چالش کشیده شده‌اند.

 

 

 

از نگاه امریکا، امنیت و برتری صهیونیست‌‌ها و اهداف اشغالگرانه آنها در منطقه و استمرار غارت ثروت‌های کشورهای منطقه باید با تضمین استمرار یابد، لکن اگر این روند فعلی ادامه داشته باشد، رؤیای امریکایی و صهیونیستی بر باد می‌رود. در نتیجه امریکایی‌ها‌، یکباره فعال شده و با آستانه و سوچی برای روندهای سیاسی و امنیتی مخالفت می‌کنند و در حال ارتش‌سازی جدید در شمال سوریه و اقدامات گسترده و پنهان و بسیار فعال در عراق برای مدیریت نتایج انتخابات پارلمانی و این کشور هستند، و از هر امکانی برای واگرایی در اختلاف در بین جریان‌های شیعی که اصلی‌‌‌ترین بازیگران عراق هستند بهره می‌گیرند تا ناتوانی و رسوایی و شکست هم‌پیمانان امریکا در بین کرد‌‌ها یا احزاب سیاسی سنی را جبران کرده و از تثبیت و کنترل اوضاع عراق در دست نیروهای انقلابی جلوگیری به عمل آورند. یا حملات فرسایشی هوایی و محاصره و قحطی‌سازی در یمن، از دستور کار امریکا خارج نشده است ولی با نمایش قدرت موشکی یمنی‌‌ها و پایان تروریسم در عراق و سوریه که ابزارهای جنگ نیابتی بودند، خاورمیانه بدون امریکا پایه‌ریزی خواهد شد. لذا از طریق اقدامات تحریک‌‌آمیز هوایی، روس‌‌ها را در شمال سوریه در فشار قرار داده تا بقایای داعش و رهبران آنها نابود نشوند و در سازمان‌های جدید، قرار گیرند و با ارائه امکانات جدید به احرارالشام در شمال لاذقیه، پایگاه حمیمیم هدف قرار می‌گیرد و یا صهیونیست‌‌ها در ازای شکست القاعده در شمال قنیطره، وارد اقدامات روزانه، با موشک‌پرانی و حملات هوایی شده و اخیراً نیز یگان موشکی ضدهوایی و جدید سوریه در شمال دمشق هدف قرار داده است. 

 

 

 

آنها به خوبی می‌دانند که ابزارهای نیابتی کارایی ندارند و لذا امریکا و رژیم صهیونیستی رأساً وارد اقدامات جدید و دندان نشان دادن شده‌اند. البته به خوبی می‌دانند که ورود جدی به جنگ، به مفهوم پذیرش خودکشی است و تهی‌دستی آنها از گزینه‌های مؤثر موجب شده تا با هیاهو یا اقدامات نمادین، از روندهای جاری جلوگیری کنند. آخرین تلاش مذبوحانه آنها این بود که با به کارگیری تمام توان سایبری، مجازی، رسانه‌ای، امنیتی و سیاسی خود، خواب خوش براندازی ایران از درون را داشتند ولی با محاسبات غلط وارد شده و شکست خوردند. حال نوبت به هشدار رهبری است که به مناسبت 19 دی بیان فرمودند. حتماً هزینه اغتشاش و آدم‌کشی‌های اخیر را می‌پردازند و حتماً هزینه دیوانه‌نمایی‌های ترامپ را خواهند داد. شاید شروع آن در نابلس باشد و شاید پایان آن در پاکستان و افغانستان و یا دریای سرخ. 

 

 

 

منبع: روزنامه جوان

آخرین مطالب