پر بازدیدترین مطالب

قاسطین، ناکثین و مارقین امروز ؛ مثلث جنگ احزاب در مواجهه با انقلاب اسلامی


امروز هم همین سه گروه قاسطین، ناکثین و مارقین در مقابل نظام اسلامی و میراث بزرگ امام که جمهوری اسلامی است، صف‌آرایی کرده‌اند و مبارزه و مقاومت و ایستادگی جمهوری اسلامی از تعرّض آن‌ها جلوگیری کرده است.



سخن آشنا__ رهبر معظم انقلاب‌اسلامی در بیست و نهمین سالگرد ارتحال امام (ره) در تبیین مشابهات امیرالمؤمنین علی (ع) و امام خمینی (ره) به جبهه دشمنان مقابل این دو شامل «ناکثین»، «قاسطین» و «مارقین» و ویژگی‌های هر یک از این جریانات در دوره حیات طیبه امام علی (ع) و امام امت (ره) پرداخته و اشاره کردند: «جبهه‌ی مقابلِ امیرالمؤمنین را شما ملاحظه کنید که در تاریخ مشخّص شده است: قاسطین، ناکثین، مارقین. قاسطین یعنی دشمنان بنیانی حکومتِ امیرالمؤمنین؛ ناکثین یعنی همراهان سست‌نهاد و سست‌بنیادی که بیعت را زیر پا گذاشتند به‌خاطر زخارف دنیوی، به‌خاطر هوس‌ها و آلودگی‌های دنیایی؛ و مارقین [یعنی] کج‌فهم‌ها و نادانها و جاهلهایی که به خیال اسلام، به خیال تبعیّت از قرآن، در مقابل قرآن مجسّم که امیرالمؤمنین است ایستادند؛ این جبهه‌ی مقابلِ امیرالمؤمنین است. قاسطین که دشمنان بنیانی بودند، با اصل حکومت امیرالمؤمنین مخالف بودند و بعدها تاریخ نشان داد که بدیلی که اینها برای حکومت امیرالمؤمنین می‌توانستند ارائه کنند چه بود: حجّاج‌بن‌یوسف‌ها و عبیدالله‌زیادها و یوسف‌بن‌عمر ثقفی‌ها کسانی بودند که از طرف آن قاسطین، از طرف آن دشمنان بنیادین، جایگزین حکومت عدل علوی شدند. سهم‌خواهان و دنیاطلبان هم به‌نحو دیگری و کج‌فهم‌ها هم به‌نحو دیگری. البتّه کج‌فهمی مربوط به توده‌های مارقین بود و رؤسای آنها احتمالاً با دشمنان بی‌زدوبند نبودند کمااینکه در تاریخ چنین چیزی را در مورد خوارج میگویند و ادّعا می‌شود.»

معظم له در ادامه می‌فرمایند: «این سه گروه و دشمنی این سه گروه، مخصوص زمان امام هم نبود، بعد از امام هم استمرار پیدا کرده است. امروز هم همین سه گروه در مقابل نظام اسلامی و میراث بزرگ امام که جمهوری اسلامی است، صف‌آرایی کرده‌اند و مبارزه و مقاومت و ایستادگی جمهوری اسلامی از تعرّض آن‌ها جلوگیری کرده است. البتّه این جبهه‌ی مختلط، با همه‌ی توانشان سعی می‌کنند در مقابل جمهوری اسلامی اخلالگری کنند؛ مشکلاتی درست می‌کنند، حرکت ملّت ایران را دشوار می‌کنند، کُند می‌کنند، امّا نمی‌توانند جلوی پیشرفت ملّت ایران را بگیرند.»
با توجه به اینکه این جبهه‌بندی همچنان در مقابل انقلاب‌اسلامی و ولایت برپا است، ضروری به نظر می‌رسد مختصات و مصادیق این جریانات در عصر حاضر موردمطالعه بیشتر قرار گیرد که در ادامه به‌اختصار هر یک بررسی خواهد شد:

1- قاسطین امروز:
به تعبیر امام خامنه‌ای «آمریکا، رژیم صهیونیستی و وابستگان آنها در داخل، قاسطینِ در مقابلِ امام بزرگوار ما بودند. این‌ها کسانی بودند که با اصل حکومت جمهوری اسلامی و نظام اسلامی و حاکمیّتِ انسانی مثل امام بزرگوار مخالف بودند؛ آن‌ها هم دنبال جایگزین برای این حکومت بودند و هستند؛ جایگزین‌های آنها هم حجّاج‌بن‌یوسف‌های امروزند؛ آن‌ها هم معلوم است که چه کسانی [هستند]. قاسطین یا دشمنان بنیادین انقلاب و نظام، جریاناتی هستند که از ابتدا با این انقلاب‌اسلامی و نظام برخاسته از آن مخالف بودند و اصولاً خیزش مردم انقلابی برای کنارزدن بخشی از این‌ها رخ داد. اینان که وابستگان و دست‌نشاندگان نظام سلطه بر این کشور بودند تمام منافع و ظرفیت‌های کشور را در اختیار زورمداران بین‌المللی و مستکبران عالم قرار داده بودند و طبیعی است که سلطه‌گرانی همچون رژیم ایالات‌متحده آمریکا و متحدانش همچون رژیم صهیونیستی و ارتجاع منطقه هدایتگر و پشتیبان اصلی این جبهه بوده و جریاناتی که امتداد سلطه هستند نقش مجری و پیاده‌نظام آن را ایفا می‌کنند.

این جبهه‌ی مختلط، با همه‌ی توانشان سعی می‌کنند در مقابل جمهوری اسلامی اخلالگری کنند؛ مشکلاتی درست می‌کنند، حرکت ملّت ایران را دشوار می‌کنند، کُند می‌کنند، امّا نمی‌توانند جلوی پیشرفت ملّت ایران را بگیرند.

رهبر معظم انقلاب در بیانات دیگری به تبیین وضعیت این طیف از دشمنان امیرالمؤمنین می‌پردازند: «بهه‌ی قاسطین، جبهه‌ی دشمن بود؛ جبهه‌ی آشتی‌ناپذیر بود؛ با علی آشتی‌بکن نبود. آمدند به امیر المؤمنین علیه‌السّلام عرض کردند: «یا امیر المؤمنین! بگذارید جناب معاویة بن ابی سفیان چند صباحی در رأس حکومت بماند» اما حضرت فرمود: «نه؛ اگر من حاکمم، او نمی‌تواند استاندار این حکومت باشد؛ باید کنار برود.» آن‌ها امیر المؤمنین علیه‌السّلام را تخطئه کردند و گفتند بی‌سیاستی کرده است! بعضی از نویسندگان تا امروز هم می‌گویند امیر المؤمنین علیه‌السّلام بی‌سیاستی کرد! اما خودشان بی‌سیاستند؛ امیر المؤمنین علیه‌السّلام بسیار پخته عمل کرد؛ برای اینکه معاویة بن ابی سفیان، جناب طلحه و زبیر نبود که اگر آن امتیازی را که می‌خواست، به او می‌دادند، او ساکت می‌نشست؛ نه. آن جبهه، جبهه‌ی قاسطین بود؛ جبهه‌ای بود که با جبهه‌ی علوی نمی‌ساخت؛ در هیچ شرایطی هم نمی‌ساخت. هرچه او عقب می‌رفت، این یک‌قدم جلو می‌آمد و جز در میدان جنگ، نقطه‌ی تلاقی باهم نداشتند. امیر المؤمنین علیه‌السّلام این را می‌دانست و لذا تا زمانی که بر سرِ کار بود، جبهه‌ی قاسطین هیچ کار نتوانستند بکنند و همیشه شکست خوردند؛ اما وقتی امیر المؤمنین علیه‌السّلام به شهادت رسید که شهادت علی هم به‌دست آن گروههای شبه خودیِ متعصّبِ عقده‌ایِ بدفهمِ کج‌فهمِ فریب خورده بود، نه بیگانه‌ی آن‌چنانی آن بیگانه‌ها قاسطین حکومت را گرفتند و با گذشت چند سال، نشان دادند که ایده‌آل آن‌ها در حکومت چیست! حکومت «حَجّاج بن یوسف» در همین کوفه به وجود آمد؛ حکومت «یوسف بن عمر ثقفی» به وجود آمد؛ حکومت یزید بن معاویه به وجود آمد! معلوم شد که آن جریان، اصلًا جریانی نیست که بتواند در یک نقطه با جریان علوی تلاقی کند.»

2- ناکثین امروز:
رهبر معظم انقلاب «در جبهه‌ی مخالفین امام، ناکثین یعنی بیعت‌شکنان، همان همرهان سست‌کمربندند. وای از آن همرهان سست‌کمربند که در مقابل خواسته‌های دنیایی نتوانستند مقاومت کنند! میدان تسابُق‌الی‌الخیرات را تبدیل کردند به میدان جنگ برای قدرت و جنگ برای دستیابی به حطام دنیوی! در بین آنها هم همه‌جور [بودند]؛ در زمان امیرالمؤمنین، هم امثال طلحه و زبیر بودند، هم افراد کوچکی در این جمع ناکثین وجود داشتند.»

امام خامنه‌ای در بیاناتی دیگر به ویژگی‌های این طیف می‌پردازند: «این‌ها اوّل با امیرالمؤمنین بیعت کردند، ولی بعد بیعت را شکستند. این‌ها مسلمان بودند و برخلاف گروه اوّل، خودی بودند؛ منتها خودیهایی که حکومت علی‌بن‌ابی‌طالب را تا آن جایی قبول داشتند که برای آنها سهم قابل قبولی در آن حکومت وجود داشته باشد؛ با آنها مشورت شود، به آنها مسؤولیت داده شود، به آنها حکومت داده شود، به اموالی که در اختیارشان هست - ثروت‌های باد آورده - تعرّضی نشود؛ نگویند از کجا آورده‌اید! در سال گذشته در همین ایام، من در یکی از خطبه‌های نماز جمعه متنی را خواندم و عرض کردم که وقتی بعضی از اینها از دنیا رفتند چقدر ثروت باقی گذاشتند! این گروه، امیرالمؤمنین را قبول می‌کردند - نه این‌که قبول نکنند - منتها شرطش این بود که با این چیزها کاری نداشته باشد و نگوید که چرا این اموال را آوردی، چرا گرفتی، چرا می‌خوری، چرا می‌بری؛ این حرفها دیگر در کار نباشد! لذا اوّل هم آمدند و اکثرشان بیعت کردند. البته بعضی هم بیعت نکردند. جناب سعدبن‌ابی وقّاص از همان اوّل هم بیعت نکرد، بعضی‌های دیگر از همان اوّل بیعت نکردند؛ لیکن جناب طلحه، جناب زبیر، بزرگان اصحاب و دیگران و دیگران با امیرالمؤمنین بیعت نمودند و تسلیم شدند و قبول کردند؛ منتها سه، چهار ماه که گذشت، دیدند نه، با این حکومت نمی‌شود ساخت؛ زیرا این حکومت، حکومتی است که دوست و آشنا نمی‌شناسد؛ برای خود حقّی قائل نیست؛ برای خانواده‌ی خود حقّی قائل نیست؛ برای کسانی‌که سبقت در اسلام دارند، حقّی قائل نیست - هرچند خودش به اسلام از همه سابقتر است - ملاحظه‌ای در اجرای احکام الهی ندارد. این‌ها را که دیدند، دیدند نه، با این آدم نمی‌شود ساخت؛ لذا جدا شدند و رفتند و جنگ جمل به راه افتاد که واقعاً فتنه‌ای بود. امّ‌المؤمنین عایشه را هم با خودشان همراه کردند. چقدر در این جنگ کشته شدند. ا»

همراهان سست‌نهاد و سست‌کمربند و بیعت شکنان در دوره معاصر کسانی بودند که ابتدا در صف انقلابیون و همراه با امام بودند ولی به دلایل مختلفی از این قطار پیاده شدند: گروهی از ابتدا دچار ضعف معرفتی بوده و همراهی‌شان با جریان انقلاب هیجانی و احساسی بود و به‌تدریج و با کم‌فروغ شدن شعله هیجانات راه دیگری را برگزیدند؛ جمعی به زخارف دنیا و آلودگی‌های دیگر مبتلا شده و دنیازدگی و رفاه‌طلبی را جایگزین انقلابی گری و جهاد نمودند؛ برخی دچار قدرت‌طلبی و جاه‌طلبی شده و منافع فردی و جناحی خود را بر مصالح ملی و اسلامی مقدم شمردند و ... بسیاری از این طیف‌ها کسانی بودند که اتفاقاً در دهه دوم انقلاب و پس از امام راه خود را از ملت و انقلاب جدا کرده و حتی به رویارویی با نظام کشیده شدند.
بروز پدیده‌هایی همچون رسوخ اشرافی‌گری در میان مسئولان، پشیمانی از انقلاب و شعارهای آن در میان برخی نخبگان سیاسی، ضربه زدن به منافع ملی و امنیت ملی در وقایع تلخی همچون فتنه 88 و ... نشانه‌های بارزی از شکل‌گیری و صف‌بندی ناکثین علیه انقلاب‌اسلامی است.

3- مارقین امروز:
«مارقین -ناآگاه‌ها- آن کسانی بودند که در مقابل امام بزرگوار ما، موقعیّت کشور را، موقعیّت انقلاب را، موقعیّت ملّت ایران را نفهمیدند، جبهه‌بندی دشمنان را نشناختند، شیوه‌های دشمنیِ دشمنان را درک نکردند، به چیزهای کوچک سرگرم شدند، عظمت حرکت امام را نتوانستند تشخیص بدهند.»

در دوره ما کج‌فهم‌ها، نادان‌ها و جاهل‌هایی که به نام انقلابی گری و اسلام، کژراهه را در پیش گرفتند و با پرچم انقلاب و حتی ادعای گفتمان انقلاب مقابل ولایت و نظام ایستاند. حکایت اینان همان «بر شاخه نشستن و بن بریدن» است به‌گونه‌ای خطرناک‌ترین ضربه‌ها را به انقلاب و نظام همینان وارد می‌کنند.


«در تسمیه‌ی اینها به مارق، این‌گونه گفته‌اند که اینها آن‌چنان از دین‌گریزان بودند که یک تیر از کمان گریزان می‌شود! وقتی شما تیر را در چلّه‌ی کمان می‌گذارید و پرتاب می‌کنید، چطور آن تیر می‌گریزد، عبور می‌کند و دور می‌شود! این‌ها همین‌گونه از دین دور شدند. البته اینها متمسّک به ظواهر دین هم بودند و اسم دین را هم می‌آوردند. این‌ها همان خوارج بودند؛ گروهی که مبنای کار خود را بر فهمها و درکهای انحرافی - که چیز خطرناکی است - قرار داده بودند. دین را از علی‌بن‌ابی‌طالب که مفسّر قرآن و عالم به علم کتاب بود یاد نمی‌گرفتند؛ اما گروه شدنشان، متشکل شدنشان و به اصطلاح امروز، گروهک تشکیل دادنشان سیاست لازم داشت. این سیاست از جای دیگری هدایت می‌شد. نکته‌ی مهم این‌جاست که این گروهکی که اعضای آن تا کلمه‌ای می‌گفتی، یک آیه‌ی قرآن برایت می‌خواندند؛ در وسط نماز جماعت امیرالمؤمنین می‌آمدند و آیه‌ای را می‌خواندند که تعریضی به امیرالمؤمنین داشته باشد؛ پای منبر امیرالمؤمنین بلند می‌شدند آیه‌ای می‌خواندند که تعریضی داشته باشد؛ شعارشان «لاحکم الا للَّه» بود؛ یعنی ما حکومت شما را قبول نداریم، ما اهل حکومت اللَّه هستیم؛ این آدمهایی که ظواهر کارشان این‌گونه بود، سازماندهی و تشکل سیاسی‌شان، با هدایت و رایزنی بزرگان دستگاه قاسطین و بزرگان شام - یعنی عمروعاص و معاویه - انجام می‌گرفت! این‌ها با آنها ارتباط داشتند. اشعث بن قیس، آن‌گونه که قرائن زیادی بر آن دلالت می‌کند، فرد ناخالصی بود. یک عدّه مردمان بیچاره‌ی ضعیف از لحاظ فکری هم دنبال اینها راه افتادند و حرکت کردند.»

«در زبان معروف، خوارج را به مقدسهای متحجر تشبیه می‌کنند؛ اما اشتباه است. مسأله‌ی خوارج، اصلاً این‌طوری نیست. مقدسِ متحجرِ گوشه‌گیری که به کسی کاری ندارد و حرف نو را هم قبول نمی‌کند، این کجا، خوارج کجا؟ خوارج می‌رفتند سر راه می‌گرفتند، می‌کشتند، می‌دریدند و می‌زدند؛ این حرفها چیست؟ اگر این‌ها آدم‌هایی بودند که یک گوشه نشسته بودند و عبا را بر سر کشیده بودند، امیرالمؤمنین که با اینها کاری نداشت. عده‌یی از اصحاب عبداللَّه‌بن‌مسعود در جنگ گفتند: «لالک و لاعلیک». حالا خدا عالم است که آیا عبداللَّه‌بن‌مسعود هم خودش جزو اینها بود، یا نبود؛ اختلاف است. من در ذهنم این است که خود عبداللَّه‌بن‌مسعود هم متأسفانه جزو همین عده بوده است. اصحاب عبداللَّه‌بن‌مسعود، مقدس‌مآب‌ها بودند. به امیرالمؤمنین گفتند: در جنگی که تو بخواهی بروی با کفار و مردم روم و سایر جاها بجنگی، ما با تو می‌آییم و در خدمتت هستیم؛ اما اگر بخواهی با مسلمانان بجنگی - با اهل بصره و اهل شام - ما در کنار تو نمی‌جنگیم؛ نه با تو می‌جنگیم، نه بر تو می‌جنگیم. حالا امیرالمؤمنین اینها را چه‌کار کند؟ آیا امیرالمؤمنین اینها را کشت؟ ابداً، حتّی بداخلاقی هم نکرد. خودشان گفتند ما را به مرزبانی بفرست. امیرالمؤمنین قبول کرد و گفت لب مرز بروید و مرزداری کنید. عده‌یی را طرف خراسان فرستاد. همین ربیع‌بن‌خثیم - خواجه ربیع معروف مشهد - ظاهراً آن‌طور که نقل می‌کنند، جزو اینهاست. با مقدس‌مآبهای این‌طوری، امیرالمؤمنین که بداخلاقی نمی‌کرد؛ رهایشان می‌کرد بروند. این‌ها مقدس‌مآب آن‌طوری نبودند؛ اما جهل مرکب داشتند؛ یعنی طبق یک بینش بسیار تنگ‌نظرانه و غلط، چیزی را برای خودشان دین اتخاذ کرده بودند و در راه آن دین، می‌زدند و می‌کشتند و مبارزه می‌کردند! البته رؤسایشان خود را عقب می‌کشیدند. اشعث‌بن‌قیس‌ها و محمّدبن‌اشعث‌ها همیشه عقب جبهه‌اند؛ اما در جلو، یک عده آدمهای نادان و ظاهربین قرار دارند که مغز اینها را از مطالب غلط پُر کرده‌اند و شمشیر هم به دستشان داده‌اند و می‌گویند جلو بروید؛ این‌ها هم جلو می‌آیند، می‌زنند، می‌کشند و کشته می‌شوند؛ مثل ابن‌ملجم. خیال نکنید که ابن‌ملجم مرد خیلی هوشمندی بود؛ نه، آدم احمقی بود که ذهنش را علیه امیرالمؤمنین پُر کرده بودند و کافر شده بود. او را برای قتل امیرالمؤمنین به کوفه فرستادند. اتفاقاً یک حادثه‌ی عشقی هم مصادف شد و او را چند برابر مصمم کرد و دست به این کار زد. خوارج این‌گونه بودند و تا بعد هم همین‌طور ماندند.»

در دوره ما کج‌فهم‌ها، نادان‌ها و جاهل‌هایی که به نام انقلابی گری و اسلام، کژراهه را در پیش گرفتند و با پرچم انقلاب و حتی ادعای گفتمان انقلاب مقابل ولایت و نظام ایستاند. حکایت اینان همان «بر شاخه نشستن و بن بریدن» است به‌گونه‌ای خطرناک‌ترین ضربه‌ها را به انقلاب و نظام همینان وارد می‌کنند. پیچیدگی و مخاطره این جریان ازآن‌روست که اینان در لباس نیروهای خودی ظاهرشده و با شعارهای فریبنده‌ای همچون «عدالت» و دم زدن از مشی انقلابی، در مقابل ناخدای کشتی انقلاب ایستاده و به بهانه انتقاد و دلسوزی پازل دشمن را تکمیل می‌کنند. البته به تعبیر دقیق و زیبای رهبر معظم انقلاب «کج‌فهمی مربوط به توده‌های مارقین بود و رؤسای آن‌ها احتمالاً با دشمنان بی‌زدوبند نبودند»و بسیاری از هواداران و پیروان این‌گونه جریانات در واقع نمی‌داند به‌دست خود چه خدمت بزرگی به دشمنان می‌کنند و به خیال خام خود دلسوز انقلاب و نظام هستند. در مقابل هدایت پنهان چنین جریاناتی در اختیار همان دو گروه پیش‌گفته یعنی «قاسطین» و «ناکثین» بوده و برنده اصلی جهالت‌های اینان در واقع همان صحنه‌گردانان اصلی هستند.

در نهایت باید گفت برآیند کلی این صف‌بندی‌های به‌ظاهر مجزا است که جبهه وسیع ستیزندگان با ولایت و انقلاب‌اسلامی را شکل می‌دهد و چه‌بسا در این میان افرادی ساده‌لوح و سطحی‌نگری که عمق این صحنه را درک نکرده و به هواداری هر یک از جریانات فوق به میدان تخاصم با نظام و انقلاب می‌آیند و بازیچه دست قدرتمندان و بدخواهان ملت ایران قرار می‌گیرند.
منبع:برهان

استقبال سرد بانیان اغتشاش از تعیین مکان تجمعات/ روزنامه اصلاح‌طلب: «مردم» کورند و کاری جز تخریب مذاکره‌کنندگان و برجام ندارند!



کسانی که از قبر مرحوم هاشمی می‌ترسند!

مجید انصاری

سخن آشنا - «وبلاگ مشرق» خوانشی روزانه در لابه‌لای اخبار و مطالب رسانه‌های کشور است. ما درباره این خوانش البته تحلیل‌ها و پیشینه‌هایی را نیز در اختیار مخاطبان محترم می‌گذاریم. شنبه تا چهارشنبه ساعت ۷:۳۰ با بسته ویژه خبری-تحلیلی مشرق همراه باشید.

***

کسانی که از قبر مرحوم هاشمی می‌ترسند!


«مجید انصاری»، فعال اصلاح‌طلب و معاون سابق رئیس‌جمهور روحانی به تازگی طی اظهاراتی در پنجمین سالگرد امام جمعه سابق اصفهان گفته است:

«عده ای از قبر برخی بزرگان هم در هراس هستند و حاضر نیستند از یک آزاده اندیشمندی تجلیل شود، حاضر نیستند از افکار شخصیتی چون مرحوم هاشمی رفسنجانی که در مراوده با دنیای عرب صاحب سبک بود، استفاده کنند.»

به گزارش ایرنا، او همچنین با اشاره به خروج آمریکا از برجام اظهار می‌کند: من می‌دانم جریاناتی از اینکه بخواهند به بهانه دور زدن تحریم ها جیب خود را پر کنند، بسیار خوشحال هستند و من نگرانم افرادی دوباره در اختلاس های کذایی نفتی پیدا شوند.[۱]

*تجلیل نکردن از مرحوم هاشمی و یا استفاده نکردن از چیزی به نام سبک ایشان در مراوده با اعراب دو مسئله متفاوت است.

در مسئله اول کسی مخالف نیست و مشخص نیست اشاره انصاری به چه کسی و به کجاست!؟

اما در مسئله دوم باید توجه داشت که نظام اسلامی همواره و در همه مسائل منطقی عمل می‌کند.

عربستان نیز در دوران جدید حاکمیتی خود رویکردی خصمانه و تمامیت‌خواه را نسبت به همه چیز و همه کس در پیش گرفته و من‌باب کنایه باید اشاره کرد که لابد شاهزادگان سعودی که توسط بن‌سلمان دستگیر و زندانی شدند نیز از منش و روش مرحوم هاشمی استفاده نکرده‌اند!

و یا همینطور یمنی‌ها که شاهد تجاوزات سعودی هستند کأنه می‌توانستند از فرمول مرحوم هاشمی استفاده کنند و جلوی تجاوزات عربستان را بگیرند.

این در حالیست که دولتی فعلی نیز به درست یا به غلط خود را مستظهر به حمایت مرحوم هاشمی می‌داند و کسی جلوی آقای روحانی را برای عمل به روش‌های مرحوم هاشمی نگرفته است.

از طرفی مردم و نسل‌های جدید باید بدانند که مرحوم هاشمی نیز مراوده خاصی با اعراب نداشته و صرفاً در دوران حاکمیت سابق عربستان و زمانی که عرب‌ها معقول‌تر رفتار می‌کردند، روابط مرسوم دیپلماتیک و تجاری با آنها داشته است.

البته رنگ و لعاب دادن به این روابط و خاص جلوه دادن دوران ریاست‌جمهوری مرحوم هاشمی از جانب کسی که در زمان حیات آن مرحوم نیز از این می‌گفت که در آینده پیرامون هاشمی مثل امیرکبیر و شهید اوّل فکر می‌کنیم و پس از درگذشت او هم بر ترویج «مکتب هاشمی» تأکید داشت! به هیچ وجه جای تعجب نیست. [۲]

***

روزنامه اصلاح‌طلب: «مردم» کورند و کاری جز تخریب مذاکره‌کنندگان و برجام ندارند!


«روزنامه شرق» در شماره دوشنبه گذشته خود یادداشتی را به قلم خبرنگاری به نام زینب اسماعیلی که روزنامه‌نگار حوزه دیپلماسی است، منتشر کرد.

در این یادداشت که در اشاره به بگومگوی چند عنصر خودسر با علی‌اکبر صالحی در حاشیه راهپیمایی روز جهانی قدس و مردک خطاب شدن آنها توسط صالحی نوشته شده، می‌خوانیم:

«از همین مظاهر هم نتیجه می‌گیریم که مردم ایران مردمی سیاسی هستند؛ اما اگر قرار باشد در موضوعی سیاسی اظهار نظر کنند، چیزی ندارند غیر از کلیاتی که هر روزه در صداوسیما تکرار می‌شود و بی‌محتوا و تنها پر از شعار است. همان‌طور که در تمام دوران مذاکرات هسته‌ای و بعد از آن، از تخریب تیم مذاکره‌کننده تا تخریب دستاوردشان فراتر نرفتند. حال این گفته ترامپ که "این توافق تنها منافع ایران را تأمین کرده و آمریکا هیچ نفعی از این توافق نبرده" را نادیده می‌گیرند و می‌گویند چرا جوری توافق نکردید که جلوی خروج یک عضو را بگیرد؟ چرا جوری توافق نکردید که بتوانید عضو خارج‌شده را به خاک و خون بکشید؟ و حرف‌هایی از این دست که گویی آنچه را اکنون در جهان می‌گذرد، نمی‌بینند.
تنها می‌توان گفت این روند، خطرناک است. این روند بی‌نتیجه و پرهزینه است و مقصد سراشیبی این پیکان ترمزبریده نه‌تنها دره که دره‌ای عمیق است. پوشیده نیست که این سال‌ها از کف‌ خیابانی‌کردن انرژی هسته‌ای، ‌سودها برده شده؛ اما به نظر می‌رسد با این شکاف عمیق اجتماعی، دیگر بس است.»[۳]

*ماجرای توهین به مردم جزئی از ژنتیک جریان سیاسی خاص در ایران است و به همین جهت هراز گاهی خود را به رخ می‌کشد.

چه اینکه در ایام انتخابات ماضی نیز بود که روزنامه شرق در یک یادداشت به منظور حمایت از رئیس‌جمهور روحانی، ۲۰ توهین را علیه مردم ایران رواداری کرد. [۴]

(و مثلا در همان ایام بود که سعید لیلاز از فعالان اصلاح‌طلب و عضو حزب کارگزاران اینطور می‌گفت که کاندیداهای اصولگرا بیسواد، دروغگو و بی‌اخلاق‌اند! )

علت این امر را نیز در آنجا باید جست که چپ‌ها معتقد به ذات پلید مردم ایران و عقب‌افتادگی آنها هستند و البته این مسئله را مانعی برای ایجاد لیبرالیسم و هضم شدن در دهکده جهانی هم می‌دانند.

در اشاره به یادداشت شرق نیز بیان این نکته یا به عبارت دیگر این کنایه ضروریست که این مردمی که در ادبیات بورژوازی شرق، چیزی ندارند، کورند، کلیات را می‌گویند و کاری به جز تخریب بلد نیستند؛ دست آخر مشخص شد که حرفشان و انتقادشان درباره غلط بودن برجام و خوشبینی به آمریکا صحیح است.

و اکنون این مدعیان نان خوب خوردن، زباندانی بین‌المللی و گلدوزی‌های سر آستین هستند که باید توضیح بدهند چرا به اندازه مردم از بصیرت برخوردار نبودند و از «صبح بدون تحریم» حرف می‌زدند یا اینکه پیش پیش ریاست‌جمهوری هیلاری کلینتون را بعنوان تیتر و عکس اول انتخاب می‌کردند!؟

گفتنیست، در دوران برجام از سوی چهره‌های اصلاح‌طلب بیان شد که برجام دستاورد دارد اما مردم نمی‌فهمند.

***

استقبال سرد بانیان اغتشاش از تعیین مکان تجمعات


هیئت دولت اخیراً محل‌هایی برای برگزاری تجمعات را در تهران و سایر شهرها تعیین کرد.[۵]

اما این اقدام با استقبال سرد و البته کنایه‌های جریان خاص، بعنوان حامیان همیشگی حرکت خیابانی مواجه شده است.

روزنامه اصلاح‌طلب آرمان امروز در مطلبی با عنوان «مکان‌های خاص و مثل قیمه! » در همین رابطه نوشت:

«صرف نظر از اینکه آیا می‌توان نقطه یا نقاطی را در شهر تهران برای تجمعات و اعتراضات در نظر گرفت و گروه‌ها یا اقشار مختلف مردم را به تجمع در آن مکان‌ها اجبار کرد یا خیر، اساسا سخن اینجاست که اولا، چگونه مسئولان بعد از سال‌ها هنوز خمیرمایه صدای اعتراض مردم که همانا مشکل مسکن و کار و نان و بهداشت می‌باشد را نشنیده‌اند؟ که می‌خواهند از طریق این مکان‌های خاص این صداها را بشنوند. ثانیا، از قدیم گفته شده، علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد. بدیهی است اگر مسئولان مربوطه مشکلات و مسائل معیشتی مردم را جدی بگیرند و در جهت رفع آنها عزمشان را جزم کنند، ریشه اغلب اعتراضات خود به خود از بین خواهد رفت.»

در این یادداشت همچنین می‌خوانیم: مکان‌های خاص در جهت تجمعات مردمی هیچ مشکلی را آنطور که انتظار می‌رود حل نخواهد کرد! [۶]

*این در حالیست که مدتی پس از فتنه اقتصادی دیماه ۹۶ نیز که شورای شهر تهران با طمطراق فراوان در صدد تعیین مناطق تجمع در تهران بود، روزنامه اعتماد طی یادداشتی نوشت:

«لازم نیست ما به مردم بگوییم بروید فلان‌جا و فریاد بزنید، باید مشکلاتی که باعث می‌شوند مردم نیاز به فریاد زدن داشته باشند را کم کنیم. در حوادث اخیر آمارها نشان می‌دهد که اغلب دستگیرشدگان در رده سنی ۱۶ تا ۲۶ سال هستند، یعنی کسانی که نیاز به کار دارند، کسانی که نیاز به مشغولیت دارند. به مسوول عزیز در شورای شهر توصیه می‌کنم که به جای پیگیری محلی برای اعتراض، پول این پروژه را صرف این کنند که برای صد نفر از آن کسانی که نیاز به فریاد زدن دارند، کار پیدا کنند. کارگران را سر کار برگردانند، زمینه‌ای فراهم شود که پدران از فرزندان‌شان شرمنده نباشند و این عصبیت و سرخوردگی در خانواده کاهش پیدا کند.»[۷]

بایستی اشاره کرد که بر اساس آمار وزارت کشور ۶۰ درصد از شرکت کنندگان در اغتشاشات دیماه ۹۶ شاغل بوده‌اند و بیش از ۷۰ درصد شعارهای آنها نیز سیاسی بوده است.

این در حالیست که در تجمعی که به ایستگاه آتش‌نشانی حمله می‌شود، یا چند کودک کشته می‌شوند و یا عکس سردار سلیمانی و پرچم ایران به آتش کشیده می‌شود؛ تصوّر اقتصادی بودن این تجمع یک تصور خام است.

جدای از این، علاقه همیشگی جریان سیاسی خاص به حرکت خیابانی تغییر دهنده! و مثلاً آدرسی که سعید حجاریان در چند سال قبل به مردم در زمینه حرکت خیابانی داد! [۸] چیزی نیست که قابل انکار باشد.

ضمن اینکه فهم این نکته هم کار سختی نیست که جریانات هوادار حرکت خیابانی که همواره و در تمام رفتارهای خود دست آخر به سمت شعار علیه نظام متمایل شده‌اند؛ هرگز از قانونی شدن و تحت ضابطه آمدن تجمعات خیابانی استقبال نخواهند کرد.
منبع:مشرق

سرلشکر قاسم سلیمانی:همه اعضای پارلمان لبنان نیروی مقاومت خواهند بود/ سعودی‌ها ۲۰۰ میلیون دلار در انتخابات لبنان خرج کردند و شکست خوردند


فرمانده نیروی قدس سپاه با اشاره به انتخابات اخیر لبنان تأکید کرد: حزب‌الله برای اولین بار 74 کرسی از 128 کرسی پارلمان لبنان را مال خود کرد. حزب الله تاکنون نماینده مقاومت در لبنان بوده اما از این پس، همه اعضای پارلمان لبنان، نیروی مقاومت خواهند بود.

خبرگزاری فارس: همه اعضای پارلمان لبنان نیروی مقاومت خواهند بود/ سعودی‌ها ۲۰۰ میلیون دلار در انتخابات لبنان خرج کردند و شکست خوردند
به گزارش سخن آشنا، سردار سرلشکر قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه با بیان اینکه انتخابات اخیر لبنان یک رفراندوم بود، گفت: این انتخابات در شرایطی صورت گرفت که همه حزب‌الله را در دخالت در امور سوریه، لبنان، عراق، یمن و منطقه متهم می‌کنند.

سلیمانی تاکید کرد: کشورهای عربی و شورای همکاری، سعودی و کشورهای نادان که نادان‌ها و نابخردها بر آنها حاکم هستند، نظیف‌ترین و با افتخارترین جریان اسلامی را جزو لایحه تروریسم قرار دادند و اسم‌هایی که نشاط در قلب مسلمان‌ها ایجاد می‌کند، مثل نام سیدحسن نصرالله، را در کنار تروریست‌ها قرار دادند، کسی که در دفاع از عالم عربی مهم‌ترین دشمن عالم عربی را شکست داد.

فرمانده نیروی قدس سپاه با اشاره به تبلیغات دشمنان گفت: هرکس که با جریان حزب‌الله بود، اعم از سنی و غیرسنی را مزدوران ایران، نامیدند. این انتخابات زیر بار این آوار و 200 میلیون دلار پولی که سعودی صرف کرد برگزار شد.

وی افزود: کرمان خودمان 10، 15 برابر بزرگ‌تر از لبنان است و خرج کردن 200 میلیون دلار در یک محیط کوچک در یک محدوده زمانی کوتاه، کار ساده‌ای نیست. اما نتیجه چه شد؟ نفر اول شهر بیروت برای اولین بار در تاریخ لبنان یک شخصیت منتسب به حزب‌الله و البته شیعه شد.

سلیمانی همچنین تصریح کرد: حزب‌الله برای اولین بار 74 کرسی از 128 کرسی پارلمان لبنان را مال خود کرد. حزب الله تاکنون نماینده مقاومت در لبنان بوده اما از این پس، همه اعضای پارلمان لبنان، نیروی مقاومت خواهند بود.
منبع:فارس

چه کسانی بدنبال برکناری رئیس جمهور هستند!؟شایعه‌ی استعفا 


بکارگیری تعابیری چون به استعفا رساندن، اِعمال فشار، طرح عدم کفایت و پرونده‌سازی، بیش از آنکه حاکی از ذهن منتقدین بالاخص اصولگرایان باشد و مستحضر به مشاهدات میدانی و انضمامی گردد، گزارشی است از آنچه در ذهن اصلاح‌طلبان می‌گذرد!

خبرگزاری فارس: شایعه‌ی استعفا
سخن آشنا__ در هفته‌های اخیر اخبار و شایعات متعددی در مورد احتمال کناره گیری زودهنگام آقای روحانی از جایگاه ریاست جمهوری به گوش می‌رسد و برخی کانال‌ها در شبکه‌های اجتماعی نیز به گسترش این شایعات دامن می‌زنند. برخی حتی از بیماری صعب العلاج آقای روحانی و احتمالا استعفاء زودهنگام آن سخن گفته‌اند!

این شایعات پس از خروج ترامپ از برجام و ناکامی سیاست آقای روحانی در حل مشکلات اقتصادی از طریق حل مناقشات هسته‌ای، در افکار عمومی از پذیرش بیشتری برخوردار گردیده و بستر برای دروغ‌پراکنی‌هایی از این قییل فراهم شده است. برخی جریان‌های سیاسی نیز چندان از گسترش این شایعات ناخرسند نیستند و اغراض و اهداف سیاسی خود را دنبال می‌کنند! اما سوال اصلی در این میان آن است که چه کسانی از شیوع این شایعات سود می‌برند؟ و چه کسانی بدنبال برکناری یا عبور از روحانی هستند؟!

احمدی نژاد و مطالبه برگزاری زودهنگام انتخابات

در ایام ناآرامی‌های دی ماه 1396 بود که اولین بار اخباری پیرامون تقاضا جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران مبنی بر استعفاء حسن روحانی در محافل مختلف شنیده شد. این خبر خیلی زود توسط دولتمردان تکذیب شد و روزنامه‌های اصلاح‌طلب تلاش کردند تا انتشار اخبار آن را خط رسانه‌ای – تخریبی رقیب قلمداد کرده و آن را محکوم نمایند.

پس از این ماجرا بود که مساله برگزاری انتخابات زودهنگام و استعفای رییس جمهور بلافاصله به مطالبه‌ای از جانب جریان انحرافی بدل گردید و به بهانه‌های مختلف تکرار شد! محمود احمدی نژاد در نامه‌ای که در اسفندماه سال انتشار یافت از رهبری خواستار "برگزاری فوری و آزاد انتخابات ریاست جمهوری و مجلس" شده بود. این خط رسانه‌ای توسط این جریان دنبال شد و در نامه‌ای که توسط بخشی از دانشجویان نزدیک به احمدی نژاد خطاب به رهبری معظم انقلاب در فرودین ماه امسال نوشته شد، مجددا مساله برگزاری زودهنگام انتخابات ریاست جمهوری مطرح گردید.

نوسانات شدید قیمت ارز و اوضاع آشفته بازار در فروردین ماه امسال کافی بود تا بار دیگر مساله استعفای روحانی توسط نزدیکان احمدی نژاد مطرح شود و این بار علی‌اکبر جوانفکر وارد میدان گردد و چنین بنویسد: «نمی‌شود شکست را پذیرفت و همچنان بر مسند قدرت باقیماند. دولت روحانی باید به دلیل ناکارآمدی محض استعفا دهد و زمینه برگزاری انتخابات مجدد را فراهم آورد.»

اصلاح ‌طلبان و پروژه استعفای روحانی

این تنها همراهان احمدی نژاد نبودند که در این ایام از موضوع پایان زودهنگام ریاست جمهوری سخن گفتند. بلکه این ادبیات را می‌توان در کلام فعالین سیاسی اصلاح طلب نیز جستجو نمود. سعید حجاریان که جایگاه تئوریسینی برای او قائل هستند، نیز به تازگی در یادداشتی به این موضوع پرداخته است. وی با رندی همیشگی خود از زبان اصولگرایان سخن گفته و در تشریح وضعت دولت روحانی در صورت وخیم شدن اوضاع و ناکامی در برجام چنین اظهار می‌دارد:

«در صورتی که وضعیت گفته شده تشدید شود، راست‌ها چهار سناریو پیش روی دولت روحانی قرار خواهند داد. اولین آنها پیشنهاد استعفاست؛ یعنی روحانی را به استعفا دلالت کنند. دومین سناریو، اِعمال فشار است؛ و بر سر مسائل شخصی رییس‌جمهور مانور دهند. سپس بر مبنای عکس‌العمل روحانی حملات را تشدید کرده و از رییس‌جمهور مشروعیت‌زدایی و نهایتا وی را وادار به کناره‌گیری کنند. سناریوی سوم، طرح عدم کفایت روحانی است؛ به نظر اگر اکثریت مجلس تا پایان سال اوضاع را بحرانی ببینند و نتوانند در برابر فشار مردم تاب بیاورند و به این جمع‌بندی برسند که دولت توانایی حل بحران ندارد، لاجرم و شاید بنا به بعضی صحبت‌ها موضوع عدم کفایت را مطرح می‌کنند.آخرین سناریو از جنس پرونده‌سازی است؛ به این نحو که مجموعه عملکرد روحانی را رصد کنند و فی‌المثل بگویند رییس‌جمهور با اصحاب فتنه سر‌ و ‌سرّی داشته یا در موضوع برجام دو و سه با خارجی‌ها ارتباطی برقرار کرده است، لذا نمی‌تواند سکاندار قوه مجریه باشد.» [1]

از سوی دیگر عبدالله ناصری عضو شورای مشورتی اصلاح‌ طلبان و فعال سیاسی اصلاح‌ طلب دراین باره نوشته است: «یک جریان سیاسی خاص با توجه به شرایط فعلی کشور، راهبرد جدیدی را برای جلوگیری از اتمام دوره ریاست‌جمهوری حسن روحانی طراحی کرده است. طرح مباحثی همچون استعفا یا فشار سیاسی بر رییس‌جمهور در همین راستا طراحی و نقل محافل سیاسی و رسانه‌ای شده است.» [2]

رمضانعلی سبحانی‎فر نماینده سبزوار و سخنگوی حزب اعتدال و توسعه نیز معتقد است: «دلواپسان برای نگه داشتن خود در صحنه سناریوهایی از استیضاح وزرا تا رئیس جمهور را دنبال می‎کنند تا خود را در صحنه نگه دارند.» [3]

این ادعاها در حالی مطرح می‌گردد که مویدی برای آن مطرح نگردیده و چنین تعابیری در اظهارات منتقدان دولت روحانی وجود ندارد. لذا بکارگیری تعابیری چون به استعفا رساندن، اِعمال فشار، طرح عدم کفایت و پرونده‌سازی، بیش از آنکه حاکی از ذهن منتقدین بالاخص اصولگرایان باشد و مستحضر به مشاهدات میدانی و انضمامی گردد، گزارشی است از آنچه در ذهن اصلاح‌طلبان می‌گذرد! و بازتاب تفکری است که در این اردوگاه در حال قوت است، چرا که صدای "عبور از روحانی" از مدتها قبل از اردوگاه اصلاح طلبان به گوش رسیده است!

پیشینه سناریوی "عبور از روحانی"

1. برخی از اصلاح‌طلبان تحقق اهداف اصلاح‌طلبی و موفقیت در انتخابات 1398 و 1400 را در عبور تدریجی از روحانی می‌دانند. این جریان معتقد است، دولت اعتدال، دولت اصلاح‌طلب نیست و اهداف و برنامه‌های دولت از این طریق تحقق نخواهد یافت. حمایت از روحانی تنها موجب آن خواهد شد که ناکامی‌های وی به اسم اصلاح‌طلبان نوشته شود و با توجه به افزایش روزافزون انتقادات، اعتراضات و اعلام پشیمانی‌ها از دولت و کاسته شدن از اعتبار و مقبولیت آن، از اعتبار و مقبولیت اصلاح‌طلبان نیز کاسته شود و فرصت برای موفقیت جریان رقیب فراهم آید!

پیشگامان تحقق این سناریو هوادارانی هستند که با موج جدید اعتراضات سلبریتی‌های این جریان در روزهای اخیر و با راه‌اندازی کمپین‌هایی برای ابراز پشیمانی، فشار خود را به رأس اصلاح‌طلبی نیز وارد کرده و خواستار همراهی آنان هستند! در واقع، بخشی از بدنه اجتماعی پیشگام سیاست‌ورزی شده و تلاش دارد جرئت و جسارت لازم را برای رأس فراهم کرده تا این سناریو را دنبال کند. سیاست مذکور سیاستی نیست که اگر کسی از بزرگان اصلاح‌طلبی به آن اعتقاد داشته باشد، حاضر شود آشکارا آن را اعلام کند؛ از این رو در لابه‌لای اظهارات‌شان باید به دنبال اشاراتی گشت!

اما وضعیت کنونی را نباید حاصل سناریوی تخریبی علیه دولت دانست؛ بلکه باید محصول عملکرد ضعیفی دانست که سیاستمداران دولت دوازدهم در پیش گرفته‌اند! اخبار منتشر شده درباره کاستن از یارانه‌ها و افزایش سه برابری عوارض خروج از کشور، نمونه‌هایی از تصمیماتی است که فشار را بر زندگی مردم بیشتر می‌کند؛ این در حالی است که راهبرد اصلی دولت اعتدال مبنی بر حل مشکلات کشور از طریق دیپلماسی نیز به شکست انجامیده و گشایش چندانی در عرصه اقتصاد حاصل نیامده است. به این ترتیب، نمی‌توان انتظار داشت که پس از سپری شدن بسیار، حمایت‌ها همچنان ادامه یابد.

2. یکی از عوامل موثر در کلید خوردن سناریوی "عبور از روحانی" شکل‌گیری این تلقی است که حسن روحانی تحت فشار اصولگرایان تغییر راهبرد داده و به سمت این جناح و واگرایی از اصلاح طلبان میل پیدا کرده است. به واقع سخن از «چرخش به راست رئیس‌جمهور» از ماه‌ها پیش در محافل اصلاح‌طلبی مطرح شده و آنها مدعی‌اند که آقای روحانی پس از چهار سال نزدیکی به اصلاح‌طلبان و کسب رأی در انتخابات 96، نوعی بازگشت به راست را در پیش خواهد گرفت! کم‌توجهی به خواسته اصلاح‌طلبان در چینش کابینه و انتخاب استانداران، بی‌توجهی به نقدهای اصلاح‌طلبان در چهار سال اول ریاست‌جمهوری روحانی، کم شدن از قدرت اسحاق جهانگیری در کابینه جدید، عمل نکردن به بعضی وعده‌های انتخاباتی و حتی پاک کردن صورت‌مسئله تعدادی از آنها از سوی نزدیکان دولت، نشانه‌هایی است که اصلاح‌طلبان را به عملکرد روحانی و دولتش حساس‌تر می‌کند. "احمد خرم" از فعالین سیاسی اصلاح طلب در این باره معتقد است: «واقعیت جامعه بیان‌کننده این مسئله است که ‌این اتفاق در حال رخ‌ دادن است؛ اتفاقی که با انتقاد بخش قابل ‌توجهی در طیف‌های اصلاح‌طلب همراه شده است.»[4]

3. البته این نظر با نگرانی‌ها و مخالفینی در اردوگاه اصلاح طلبان روبرو بوده و واکنش ایشان را به همراه داشته است. به عنوان نمونه مصطفی تاج‌زاده با ادبیاتی هشدارگونه در این‌باره بیان می‌دارد: »شخصاً با این پیش‌فرض که روحانی چرخش به راست داشته، مخالفم و معتقدم رئیس‌جمهوری پس از انتخابات نه‌ تنها چرخش به راست نکرده، بلکه اساساً نمی‌تواند گردش کند... معتقدم روحانی باهوش‌تر از آن است که بخواهد به سمت راست بچرخد؛ چرا که می‌داند در صورت گردش به راست، چیزی به ‌دست نمی‌آورد و صرفاً پشتوانه عظیم مردمی‌اش را از دست خواهد داد و روحانی باید مراقب این مسئله باشد.»[5]

اظهارات اخیر حجاریان نیز بدون واکنش باقی نمانده است. به عنوان نمونه علی جنتی وزیر ارشاد دولت یازدهم در گفت‌و‌گوی خود با روزنامه اعتماد در پاسخ به سوالی درخصوص تعبیر سعید حجاریان از نتیجه فشارها به حجت‌الاسلام حسن روحانی رئیس‌جمهور و احتمال استعفا و یا عدم کفایت او به همین دلیل گفته است: «البته مخالفان دولت ممکن است چنین پروژه‌ای را تعقیب کنند ولی به نظر من امکان تحقق آن وجود ندارد... نه روحانی به خاطر فشارهایی که وارد می‌شود اهل استعفا دادن است و نه شرایط به گونه‌ای است که مجلس بخواهد رای به عدم کفایت ایشان بدهد. آقای روحانی در سال ٩٢ که وارد انتخابات و پیروز شد، در یک ملاقات خصوصی که با ایشان داشتم، بیان کرد که من هوس رییس‌جمهور شدن نداشتم ولی شرایط کشور به گونه‌ای است که آمده‌ام خودم را فدا کنم تا کشور نجات پیدا کند. کسی که با این روحیه به میدان می‌آید هرگز به خاطر مشکلات و فشارها استعفا نمی‌دهد تا بحرانی جدید برای کشور ایجاد کند؛ لذا من هیچ یک از این سناریوها را محتمل نمی‌دانم.» [6]

سناریویی جنگ روانی و مدیریت افکار عمومی

در کنار تمایلاتی که اصلاح طلبان برای واگرایی و عبور از روحانی در طول این سال‌ها داشته‌اند که بدان شاره گردید، در نگاهی دقیقتر دامن زدن به شایعه استعفای زودهنگام رییس جمهور و متهم کردن نظام یا جریان رقیب به داشتن سناریویی برای به انسداد کشاندن دولت دوازدهم، توسط تئوریسین اصلاح‌طلبان را باید طرحریزی سناریویی برای جهت دهی به رخدادهای آینده و مهار و مدیریت افکار عمومی دانست که اتفاقا جزو حوزه های تخصصی ایشان به حساب می‌آید. جالب آن است که بدانیم سعید حجاریان در شهریور ماه 1394 در بخشی از گفت‌وگوی خود با نشریه اندیشه‌پویا اظهار کرده بود: »آقای روحانی اگر شکست بخورد بحران در بحران ایجاد خواهد شد. فرض کنید که توافق برجام در یک جایی به لحاظ اجرا شکست بخورد و همه‌چیز هوا شود. روحانی هم استعفا می‌دهد و می‌رود، و یک نفر مثل معجزه‌ی هزاره‌ی سوم سر کار می‌آید. روحانی شکست می‌خورد.»

1. طرح این ادعا بهانه‌ای برای تخریب رقیب است. این اقدام را می‌توان در قالب سناریوی مظلوم نمایی دولت تحلیل نمود. اصلاح طلبان تلاش دارند تا بدین وسیله چهره‌ای معصوم و مظلوم از دولت ارائه دهد که دست بسته و از انجام وظایف محوله به اجبار باز داشته شده است. به واقع دولت را تحت فشار سنگین رقیب معرفی کنند که بخشی از مشکلات کشور و ناکامی دولت نیز حاصل این فشارها می‌باشد. لذا برای آنکه دولت توانمند و کارآمد گردد باید افکار عمومی به کمک آمده و جریان رقیب را تحت فشار قرار داده و به حمایت از دولت منتخب مردم بپردازد.

2. این اقدام می‌تواند افکار عمومی را از توجه به مطالبات واقعی خود باز دارد و در زمانی که دولت توان پاسخگویی اقناعی به سوالات افکار عمومی را ندارد و اوضاع نابسامان اقتصادی و ناکامی برجام اعتراضات عمومی را به همراه داشته است، کمک‌کار دولت گردد و کمی از فشارهای وارده بر آن بکاهد!

3. این اقدام حتی می‌تواند صدای مطالبه‌گری درون اردوگاهی را که مدتهاست نسبت به عملکرد دولت اعتدال آغاز شده و بازتاب آن از بیرون نیز شنیده می‌شود، به بهانه بزرگنمایی خطر رقیب، برای مدتی مسکوت بگذارد! اعتراضاتی که از اقشار مختلف هواداران روحانی شنیده می‌شود و آخرین آن در عدم حضور بخشی از هنرمندان در مراسم افطاری رییس جمهور خودنمایی کرد! و البته اصلاح‌طلبان تمایلی به

4. آخرین نکته قابل تامل آنکه این سناریو می‌تواند این دستاورد را برای طراحان به همراه داشته باشد که هرگاه دولت اعتدال به دلیل ناتوانی از مدیریت کشور به آخر رسیده و با فرافکنی در مسیر انصراف و استعفا قرار گیرد، بهانه لازم برای مقصر جلوه دادن رقیب فراهم باشد و هزینه سنگین این اقدام به سبد رقبا گذاشته شود، و عوارض منفی حاصل از این کناره‌گیری گریبانگیر اصلاح طلبان به عنوان حامیان دولت اعتدال نگردد و مرگ سیاسی مجدد اصلاح طلبان مرتفع شده و به از دست رفتن انتخابات مجلس نینجامد!

در پایان باید یادآوری نمود که اراده و دغدغه مسئولین عالی‌رتبه نظام اسلامی و همه دلسوزان کشور تقویت نظام مردم‌سالاری دینی و حمایت از الزامات و پایبندی به نتایج آن است. لذا حمایت از رییس‌جمهور منتخب مردم به مثابه عالی‌ترین مدیر اجرایی کشور یکی از سیاست‌هایی اساسی است که در طول قریب به سه دهه زعامت حکیم انقلاب اسلامی و در دولت‌های مختلف دنبال شده و معظم‌له از آن کوتاه نیامده است و این امر به همه جریان‌های اصیل و حامی انقلاب اسلامی توسط معظم‌له گوشزد شده است. پیشینه این امر و حمایت‌های جدی و تمام عیار رهبری از ریاست جمهوری آقایان هاشمی، خاتمی، احمدی نژاد، علی‌رغم اختلافات جدی در برخی مسایل و تصمیم‌گیری‌ها حقیقتی نیست که مخالفی برای آن سراغ داشته باشیم. این حمایت را امروز نیز به خوبی می‌توان در کلام و مرام رهبری انقلاب نسبت به دولت دوازدهم می‌توان مشاهده نمود.

البته باید توجه نمود که اگر در صورتی که مسیر تحولات سیاسی به نحوی رقم بخورد که مصلحت انقلاب و نظام اسلامی بر تدبیر دیگری باشد، باز هم برای چنین اقداماتی فرآیندهای قانونی تعبیه شده است که پرداختن به آن خارج از حوصله این نوشتار است.

آخر کلام آنکه باید در این عرصه ها هوشیار بود و اجازه نداد تا این خط تخریبی علیه نظام اسلامی که حاصل دروغ‌پردازی‌هایی با اغراض خاص سیاسی است، اذهان عمومی را به خود مشغول کرده و برهم زننده وحدت مسئولین نظام اسلامی و اتحاد جامعه اسلامی باشند.

پی نوشت:

[1]ـ گفتگوی سعید حجاریان با روزنامه اعتماد، 29/2/۱۳۹7.

[2]ـ عبدالله ناصری، "پروژه‌های ضد روحانی" روزنامه اعتماد، 30/2/۱۳۹7.

[3]ـ سایت صدای ایران، 2/3/۱۳۹7.

[4]ـ روزنامه آرمان امروز، 29/8/۱۳۹۶.

[5]ـ «تاج‌زاده در گفت‌وگو با ایلنا»، خبرگزاری ایلنا، 14/8/۱۳۹۶، کد خبر: 554603.

[6]ـ روزنامه اعتماد، 20/3/97.

 

پایگاه بصیرت

واکاوی تحرکات جریان اعتدال برای تبدیل شدن به قطب سوم سیاسی کشور/ تردیدها و امیدهای جریان سوم


حضور اعتدالیون در قدرت موجب شد رؤیاهای بلندتری در سر بپرورانند و برای تداوم حضور در قدرت به تأمل بنشینند و به این نتیجه برسند که این تداوم بدون تبدیل شدن به جریانی مستقل ممکن نخواهد بود.

خبرگزاری فارس: تردیدها و امیدهای جریان سوم
سخن آشنا__ اعتدالیون در میانه تقابل دو اردوگاه اصول‌گرایی و اصلاح‌طلبی زاده شده‌اند و در فرصتی تاریخی توانستند در پیوند با اصلاح‌طلبان و یارگیری از بخشی از بدنه اصولگرایان کرسی عالی‌ترین جایگاه اجرایی کشور را در دست گیرند. حضور در قدرت موجب شد رؤیاهای بلندتری در سر بپرورانند و برای تداوم حضور در قدرت به تأمل بنشینند و به این نتیجه برسند که این تداوم بدون تبدیل شدن به جریانی مستقل با گفتمانی متفاوت از اصلاح‌طلبان و اصولگرایان ممکن نخواهد بود. در گام بعدی شکل دادن به احزاب و تشکل‌های سیاسی مبتنی بر گفتمان اعتدال است که می‌تواند کار برنامه‌ریزی و ساماندهی تشکیلاتی و تعامل گسترده با بدنه اجتماعی را به ثمر برساند.

فارغ از منافع قدرت‌طلبانه بازیگران پشت پرده جریان سوم، آثار مثبتی را نیز برای شکل‌گیری این جریان برشمرده‌اند. یکی از دلایل سخن گفتن از جریان سوم، نقد فضای دو قطبی است که پیامدهای فراوانی برای کشور داشته است که از جمله آن می‌توان به ایجاد هیجانات کاذب در کشور اشاره کرد. این جریان اعتقاد دارد رقابت سه‌قطبی، فضای انتخابات را تلطیف می‌کند و از هیجان‌های کاذب می‌کاهد و بستر را برای انتخاب عقلانی و شایسته‌سالاری و کارآمدسازی نظام سیاسی فراهم می‌آورد. همچنین وجود جریان سوم در کشور می‌تواند بخشی از سلایق جامعه را نمایندگی کند و طبیعتاً زمینه‌های تقویت مشارکت سیاسی را فراهم آورد؛ افزون برای این می‌تواند انتخابات را به سوی حداکثری شدن سوق دهد و بر رونق آن بیفزاید و حاصل آن تضمین بیشتر شایسته‌سالاری باشد.

پیشینه جریان سوم

در طول چهار دهه گذشته از عمر انقلاب اسلامی در مقاطع گوناگون، گفتمان‌های سیاسی متعددی پدیدار شده‌اند. برخی از این گفتمان‌ها توانستند در قالب احزاب و گروه‌های سیاسی خود را ظهور و بروز عینی‌تری بخشند و گاه در رقابت‌های انتخاباتی نیز پیروز میدان شدند. از دیگر سوء برخی در همان مرحله ایده و نظر باقی ماندند و با اقبال اجتماعی مواجه نشدند و پس از مدتی به فراموشی سپرده شدند.

در دوران تفوق رقابت‌های دوقطبی گفتمانی که آخرین آن اصول‌گرایی ـ اصلاح‌طلبی است، همواره تلاش‌هایی برای شکل‌گیری جریان سوم، جریانی مغایر با دوگانه‌های حاکم شکل گرفته، که بیشتر آنها با شکست مواجه شده است.

جریان سوم عنوان اشخاص، احزاب، گروه‌ها و تشکل‌هایی است که همه آنها در یک اصل مشترک هستند و آن، اینکه این جریان به نوعی معتقد است، می‌خواهند روش تازه‌ای جدا از چپ و راست مطرح کنند. با این حال به نظر می‌رسد جریان‌های سوم به نوعی حاملان بخشی از گفتمان‌های چپ و راست در فضای گفتمانگی هستند. [1]

تعبیر «خط میانه» در سال‌های اول انقلاب با همین ادبیات مطرح شد و منظور از آن نیروهای غیر مذهبی،‌ ملی یا ملی‌ـ مذهبی جامعه بود که به یک انقلاب همه‌جانبه و ضد امپریالیستی اعتقاد نداشتند و در نبود رژیم وابسته به آمریکا می‌توانستند منافع کاخ سفید را در مقابل مبارزان ضد امپریالیست و انقلابیون واقعی حفظ کنند. «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام با بهره‌گیری از همین عنوان چندین جلد از اسناد لانه جاسوسی را تحت نام «خط میانه» منتشر کردند تا از منظر آمریکاییان، چهره‌های شاخص و خصوصیات مطلوب نیروهای خط میانه را برملا کنند. از سال 60 به بعد، نیروهای ملی و ملی‌ـ مذهبی و همه کسانی که به غرب تمایل داشتند، در حاشیه قرار گرفتند و تا سال‌ها منزوی شدند؛ از این رو تعبیر «خط میانه» کاربرد خود را از دست داد.

بعدها در سال‌های 67 به بعد در ادبیات خبری و تحلیلی رسانه‌های غربی، «خط میانه» درباره کسانی به کار رفت که در دولت آقای هاشمی‌رفسنجانی متمرکز و به جناح سومی ـ در مقابل راست و چپ ـ تبدیل شده بودند. در این دوره، واژه میانه‌روی با مفهوم واقع‌گرایی، برخورد پراگماتیستی و کمرنگ کردن آرمان‌ها و ارزش‌ها، تنش‌زدایی در سیاست خارجی، اولویت دادن به مسائل اقتصادی، ‌اصل قرار دادن توسعه و فرعی پنداشتن عدالت و امثال آن پیوند خورده بود و رسانه‌های غربی با میانه‌رو نامیدن دولت هاشمی، درصدد تقویت جریان‌هایی بودند که از آرمان‌های انقلاب دست کشیده و به غرب نزدیک می‌شدند.

از جمله تعابیر مطرح برای نام‌گذاری جناح‌های سیاسی در فاصله سال‌های 61 تا 67، می‌توان به عناوین «خط اول»، «خط دوم» و «خط سوم» اشاره کرد که خط اول و دوم، عموماً به دو جریان اصلی درون نظام اطلاق می‌شد؛ اما «خط سوم» به نیروی ثالثی اشاره داشت که به یک معنا، ضعف‌های این دو جناح سیاسی را نداشت و جناح سوم به حساب می‌آمد. تعبیر «خط سوم» را اولین بار در سال 1359 جمعی از نیروهای روشنفکر مذهبی به کار بردند که خود را نه از قماش لیبرال‌های مذهبی می‌دانستند و نه از طیف روحانیان حوزه‌های علمیه. اینان که عموماً هواداران مرحوم دکتر علی شریعتی بودند، در مراسم سالگرد وی در مشهد، نظرات خود را مطرح کردند، جالب اینکه عنوان «خط سوم» در این جلسه در سخنان مرحوم حاج سیداحمد خمینی به کار رفت و بعدها عنوان کتابی شد که مجموعه سخنرانی‌های چند نفر از حامیان شریعتی (از جمله آیت‌الله لاهوتی، طاهر احمدزاده، احسان شریعتی، مرحوم حاج سیداحمد خمینی و...) را در همان جلسه شامل می‌شد. بعدها این تعبیرها، کاربرد فوق را از دست داد و طیف روشنفکران مذهبی حامی شریعتی، خود را با عنوان «خط سوم» به دیگران معرفی نکردند و در واقع آن جمع فقط در همان جلسه از «خط سوم» سخن به میان آورد و بعدها آن را پیگیری نکرد.

در فاصله سال‌های 61 تا 67 نیز مدتی از «خط سوم» سخن به میان آمد و مصداق آن کسانی بودند که فراتر از دو جناح اصلی نظام، به مثابه یک جناح مستقل عمل کرده و از تعارضاتی بهره‌برداری می‌کردند که در میان نیروهای خط امام وجود داشت. برای نمونه، می‌توان از باند سیدمهدی هاشمی یاد کرد که تا مدت‌ها به عنوان «خط سوم» وصف می‌شد. این جریان در درجه اول، ضد جریان راست بود و از نظر سابقه، بیشتر با این طیف درگیری داشت؛ اما در عین حال، طیف چپ را نیز در بسیاری اوقات نمی‌پسندید و منافع خود را در تعارض با آن می‌دید. برخلاف حضرت امام(ره) و دیگر دلسوزان انقلاب ـ که بر ایجاد همدلی و وحدت در میان نیروهای وفادار به نظام اصرار می‌ورزیدند ـ‌ این جریان بر تشدید تعارضات فکری و سیاسی و برخوردهای جناحی تأکید می‌کرد و خواستار مواجهه تند و حذفی با مخالفان خود می‌شد. همچنین، با تهیه و پخش اعلامیه‌هایی علیه مسئولان درجه یک نظام، آن هم با امضاهای جعلی (نظیر جمعی از نمایندگان مجلس، روحانیون بیدار، جمعی از طلاب حوزه های علمیه و...) درصدد بود بر تنور اختلافات بدمد و آتش رقابت‌های سیاسی را دامن بزند.

حضرت امام(ره) در مقابل این جریان، بسیار حساس بود و همه افراد و گروه‌ها را به هوشیاری در مقابل این طیف دعوت می‌کرد. پس از برگزاری انتخابات مجلس دوم در سال 63 و به دنبال ابطال انتخابات اصفهان و چند حوزه دیگر از سوی شورای نگهبان، این جریان موضعی تند و صریح علیه فقهای شورای نگهبان اتخاذ کرد و همین امر، واکنش تند امام راحل را برانگیخت. حضرت امام ضمن انتقاد تند از عملکرد و مواضع این جریان، آنان را واسطه‌هایی قلمداد کردند که قصد ایجاد تفرقه دارند. ایشان تصریح کردند، معلوم نیست در صدر مشروطه هم با فقهای تراز اول این گونه برخورد شده باشد. با دستگیری و محاکمه سیدمهدی هاشمی و باند وی بحث «خط سوم» در آن مقطع تاریخی پایان یافت.

«جمعیت دفاع از ارزش‌های انقلاب اسلامی»، یکی از برجسته‌ترین گروه‌های داعیه‌دار جریان سوم در دهه 1370 بود. این گروه با شعار فراجناحی پا به عرصه سیاسی گذاشت و تلاش کرد در انتخابات ریاست‌جمهوری هفتم با نامزدی حجت‌الاسلام والمسلمین ری‌شهری، بازی مستقلی را در سپهر سیاست آغاز کند؛ اما پس از ناکامی در انتخابات مدت زیادی دوام نیاورد و مؤسسان حزب در آبان ماه 1377 در بیانیه‌ای کثرت مسئولیت‌ها و اشتغالات حزب را بهانه‌ای برای تعطیلی موقت اعلام کردند.

جریان اعتدال در مسیر «غیریت سازی»

روند پیدایش جریان اعتدال در سال 1392 و اقدامات صورت گرفته از جانب منسوبان آن در چهار سال گذشته، حرکتی است که تلاش برای بازی در الگوی جریان سوم را تداعی کرده است. حوادث رخ داده در سال‌های اخیر و آنچه به طور ویژه در مراسم رأی‌گیری برای کابینه دولت دوازدهم اتفاق افتاد، نشان‌دهنده شکل‌گیری جریان سیاسی جدیدی در کشور است که می‌کوشد در روند پیش روی خود بر «غیریت‌سازی» تأکید کرده و مرزهای خود را با جریان‌های رقیب بیشتر کند. این صف‌آرایی باید همزمان در تقابل با دو اردوگاه اصلاح طلبی و اصولگرایی شکل گیرد که نشانه‌هایی از آن در ماه‌های اخیر و بالاخص پس از شکل‌گیری دولت دوازدهم قابل مشاهده است.

خط فاصل این جریان هر روز بیش از گذشته با اصلاح‌طلبی در حال مشخص شدن است. این واگرایی خود را هم در معرفی وزرای دولت دوازدهم نشان داد و هم در رأیی که از جانب مجلس به برخی وزرا اختصاص داده شد. اگر «حجتی» و «بی‌طرف» را دو شاخص اصلاح‌طلبی در دولت روحانی بدانیم، استقبال نکردن مجلس نشان می‌دهد، این واگرایی‌ها در حال تشدید است.

سردبیر روزنامه اصلاح‌طلب «شرق» همزمان با معرفی کابینه دوم روحانی، رفتار ایشان را چنین واکاوی می‌کند: «کابینه روحانی بیش از هرچیز بیان‌کننده آن است که حسن روحانی قصد دارد آینده سیاسی خود را بسازد؛ از ‌این ‌رو او نو به نو باید خودش را در این سیاست تثبیت کند. کارایی او و دولتش نیز از این به بعد با همین شیوه سیاست‌ورزی گره خورده است. روحانی‌ای که سیاست نورزد به چه ارزد! اینک دولت روحانی به مرحله‌ای رسیده که ناگزیر است با برخی واقعیت‌های تلخ روبه‌رو شود، اگرچه اصلاح‌طلبان همچنان از دولتش حمایت خواهند کرد و اصولگرایان معتدل نیز بیش از گذشته به او نزدیک خواهند شد، نمی‌توان توقع زیادی از آنان داشت. روحانی هرچه به ‌سوی آینده گام برمی‌دارد، این اتحادها و ائتلاف‌ها شکننده‌‌تر می‌شود. این سؤال اساسی در حال شکل‌گیری است که آیا روحانی آمادگی تنها ‌ماندن را دارد یا نه؟»[2]

در مواجهه با اردوگاه اصولگرایان نیز می‌توان به واگرایی آقای لاریجانی و همراهان وی از جریان اصول‌گرایی اشاره کرد که در سال‌های اخیر روز به روز بیشتر شده است. این گروه برخلاف انتظارات اولیه در انتخابات اردیبهشت ماه 1396 با جبهه مردمی انقلاب اسلامی همراهی نکرد و بدون حمایت از هیچ یک از نامزدهای جریان اصولگرا، عملاً در صف حامیان آقای روحانی قرار گرفت. این موضع‌گیری سیاسی آخرین نقطه اتصال‌ جریان آقای لاریجانی با جریان اصول‌گرایی را تضعیف کرده و عملاً او را در ائتلافی مشخص با اردوگاه اعتدالیون قرار داده است. هرچند وقایعی چون حمایت اصولگرایان از ریاست علی لاریجانی بر مجلس می‌تواند اقدامی همگرایانه تحلیل گردد، اما وزن اقدامات واگرایانه همچنان سنگینی می‌کند.

انتخابات مجلس در سال 1398 می‌تواند به آوردگاهی برای اعلام موجودیت رسمی جریان سوم تبدیل گردد و احتمال معرفی لیستی اختصاصی در انتخابات با سرلیستی فردی چون علی لاریجانی وجود دارد. اگر این استقلال در انتخابات مجلس خودنمایی نکند، باید در انتخابات ریاست جمهوری منتظر تحقق آن بود. در انتخابات سال 1400 با پایان کار روحانی، بعید است که اصلاح‌طلبان اجازه دهند تا رای هوادارانشان به سبد رای گزینه‌ای از اردوگاه اعتدالیون تعلق گیرد و ائتلاف این دو برای چهار سال دیگر تداوم یابد. حمایت اعتدالیون از گزینه اصلاح‌طلبان نیز (با توجه به خروج آقای روحانی از قوه مجریه) عملا به اضمحلال اعتدال در اردوگاه اصلاح طلبان خواهد انجامید. لذا چاره راه، معرفی گزینه ای مستقل است که این فرد می‌تواند از میان افرادی چون علی لاریجانی، نوبخت، محمود واعظی و ... باشد.

موانع و ابهامات پیش رو

شکل‌گیری جریان سوم البته بدین سادگی‌ها نبست و با موانع و معضلاتی همراه است. و جریانی که بدنبال تحقق آن است، باید بتواند مشکلات را یکی پس از دیگری مرتفع نماید تا آنچه انتظار می‌کشد، امکان‌پذیر گردد.

جریان اعتدال نیز هرچند در ابتدای کار امیدوارانه برای تبدیل شدن به جریان سوم خیز برداشته بود، اما خیلی زود متوجه شد که حرکت در این مسیر چندان نیز بدون دردسر نخواهد بود و نیازمند بضاعت‌هایی است که معلوم نیست این جریان از آن برخوردار باشد! این روزها نیز حوادثی پیدر پی رخ داده که حکایت از دشواری بیشتر تداوم این راه دارد که از آن جمله می‌توان به ناکامی دولت در حل مشکلات کشور، خروج آمریکایی ها از برجام و نتایج بدست آمده از انتخاب هیئت رئیسه مجلس اشاره نمود. در مجموع به سه ملاحظه زیر می‌توان توجه کرد:

1. فقدان پایگاه اجتماعی با ثبات: اولین ابهام درباره جریان سوم، وضعیت پشتوانه اجتماعی و پایگاه مردمی و این جریان‌هاست. شکل‌گیری جریان سیاسی، پروژه‌ای نیست که از بالا به پایین شکل گیرد. شکل دادن به جریان سیاسی در بستری ممکن است که سرمایه‌اجتماعی لازم برای حمایت از جریان سیاسی وجود داشته باشد و این جریان بتواند آن را ساماندهی و نمایندگی کند. این امر نیز فرآیندی تاریخی است که در گذر زمان شکل می‌گیرد و یک شبه حاصل نخواهد شد. نتیجه نداشتن پایگاه اجتماعی ریشه‌دار و باثبات، موقتی و فصلی بودن آن خواهد بود که حاصلی جز کوتاهی عمر و معطوف بودن به فصل انتخابات نخواهد داشت.

مرتضی مبلغ، معاون سیاسی وزارت دوره اصلاحات درباره شکل‌گیری جریان سوم معتقد است: «جریان‌های سیاسی با کلیشه و دستور و به‌ صورت فصلی تشکیل نمی‌شوند. جریان‌های سیاسی یک پشتوانه اجتماعی، فرهنگی و تاریخی دارند و به‌ تدریج شکل می‌گیرند و به‌این صورت نیست که یک گروهی بیایند و روی یک جریان، اسمی بگذارد. یا مثلاً ائتلاف‌های فصلی و مقطعی بخواهد اسمش بشود، جریان جدید! به ‌نظرم این موضوع، ساده‌نگری در سیاست است. بالاخره جناح‌های سیاسی در کشور، جریانات ریشه‌داری هستند که دارای پایگاه اجتماعی می‌باشند.»[3]

اصلاح‌طلبان با صراحت بارها اعلام کرده‌اند، آقای روحانی پایگاه اجتماعی اصلاح‌طلبان را به عاریت گرفته است! این دولت نتوانسته است در طول چهار سال اول نیز پایگاه مستقلی از اصلاح‌طلبان برای خود ردیف کند و همین مسئله به معضلی برای تداوم حیات سیاسی مستقل این جریان بدل شده است. به گفته احمد پورنجاتی، نماینده اصلاح‌طلب مجلس ششم، «پایگاه اجتماعی آقای روحانی ائتلافی است. از آن خودش نیست؛ ولی در اختیار او قرار داده شده است.»[4]

عوامل دیگری چون ناکارآمدی، سیاست‌های غلط اقتصادی و نبود رضایت اجتماعی‌ـ اقتصادی توده‌ها، ناکامی در برجام نیز موجب شده حتی برخی نزدیکان این جریان، همچون صادق زیباکلام از «زوال پایگاه اجتماعی» دولت سخن بگویند. اعتراضات اجتماعی زمستان سال گذشته نمونه‌ای از ضعف‌هایی است که می‌توان عامل اصلی و قریب آن را تدبیر نادرست دولت در حل مشکلات خسارت‌دیدگان بنگاه‌های مالی، گرانی برخی کالاهای اساسی و بیکاری دانست که حاصل آن تضعیف روزافزون پایگاه اجتماعی حامیان دولت خواهد بود.

2. ضعف گفتمانی: یکی از معضلات بنیادین جریان اعتدالیون برای نقش آفرینی در جایگاه ضلع سوم رقابت‌های سیاسی در کشور، نداشتن گفتمانی مشخص و متمایز از دیگر گفتمان‌های سیاسی رایج در کشور است. هرچند گذر زمان موجب شده است تشکیلات این جریان انسجام بیشتری یابد؛ ولی در عرصه نظریه‌پردازی و گفتمان‌سازی همچنان این جریان از فقر تئوریک رنج می‌برد. در این راستا، منسوبان به این جریان تلاش‌های زیادی کرده‌اند تا این خلأ جبران شود.

برگزاری همایش ملی دو روزه «تبیین مفهوم اعتدال»، از جمله این اقدامات بود که در شهریور ماه سال 1392 در همان ابتدای شکل گیری دولت یاردهم برگزار شد، اما دستاوردی نداشت و در سال‌های بعد نیز تداوم نیافت. دکتر محمدجواد کاشی در آن همایش گفت: «اعتدال را گفتمان ندانیم؛ بلکه به مثابه خط‌مشی در عرصه سیاست نگاهش کنیم.» کاشی بر ضرورت اصرار نکردن در ساختن گفتمانی برای اعتدال تأکید کرد و گفت: «اساساً اعتدال یک گفتمان نیست؛ بلکه یک روش است و ما باید از این روش در راستای رقابت گفتمان‌های موجود در جامعه استفاده کنیم. اعتدال روشی است که می‌تواند مجال بروز و ظهور به گفتمان‌هایی را که در جامعه وجود دارد، بدهد.»

سال‌ها بعد محمدباقر نوبخت، دبیر کل حزب اعتدال و توسعه در دوازدهمین نشست فصلی این حزب اعلام داشت: «تبیین گفتمان اعتدال در کشور اصلی‌ترین وظیفه حزب اعتدال و توسعه است»[5]؛ اما این اقدامات نیز خروجی مشخصی در این سال‌ها نداشته است.

محمدرضا تاجیک در شرح حال گفتمان اعتدال می‌گوید: «فرق است میان «گفتن» و «گفتمان». آنچه به ‌نام اعتدال در جامعه‌ امروز ما مطرح است، عمدتاً در سطح و قامت «گفتن» است و نه «گفتمان». گفتمان منظومه‌ای از «گفته»هاست. گفته‌ها همان دقایق نظری ورزآمده و تدوین‌شده‌ای هستند که در ساحتِ یک گفتمان ـ حداقل برای حاملان و عاملان آن گفتمان ـ از نوعی کفایت و ثبات معنایی برخوردار شده‌اند.»[6]

اما با وجود این نقدها، «محمود واعظى» رئیس دفتر رئیس‌جمهور نظر دیگری دارد! وی معتقد است: «اینکه گفته شـود اعتدال یک گفتمان نیست، حرف نادرست و بى‌معنایى است. قطعاً اعتدال یک گفتمان سیاسى است. اگر در دوران خود سازندگى یک مشى و گفتمان بود، اگر اصول‌گرایى یک گفتمان است و اگر اصلاحات خودش را به عنوان یک گفتمان در دوره‌اى از مدیریت کشور معرفى کرد، اعتدال به طریق اولى یک مشى و گفتمان است و درباره این مفهوم کار زیادى شده و کتاب‌ها و مقالات متعددى منتشر شده است.»[7]

3. چالش کارآمدی: قرار گرفتن در مسند قدرت برای یک جریان سیاسی هرچند مهم‌ترین فرصت برای معرفی خود به جامعه و فراگیر شدن و تقویت پایگاه اجتماعی است؛ اما ضعف در مدیریت و بر زمین ماندن مطالبات مردم و افزایش فشارهای اقتصادی و معیشتی و ناکامی در اقناع و پاسخگویی به افکار عمومی، خود می‌تواند پاشنه آشیلی باشد که به تضعیف موقعیت اجتماعی جریان سیاسی حاکم بینجامد. این روزها دولت اعتدال در وضعیت مناسبی قرار ندارد. با آغاز دور دوم دولت سطح مطالبات مردم افزایش‌ یافته است و منتظرند پس از پنج سال حاکمیت تفکر اعتدال رونقی در وضعیت اقتصادی کشور برای اقتصاد کشور حاصل آید.

از دیگر سو، راهبرد کلان اقتصادی دولت که حل مشکلات اقتصادی کشور را در حل و فصل مناقشات دیپلماتیک می‌دانست و ظهور و بروز آن در قالب تصویب برجام رویت شد، با روی کار آمدن ترامپ و خروج از برجام با شکست مواجه شده است. به نحوی که حتی حامیان این جریان را نیز ناامید ساخته است.

تندترین اظهارات در این زمینه را صادق زیباکلام داشته که با اعلام اینکه «دوره جریان اعتدال و میانه‌روی تمام شد» به خبرنگاران می‌گوید: «دولت آقای روحانی، علی لاریجانی، اصولگرایان معتدل و میانه رو و اصلاح طلبان دیگر هیچ کدام در برابر گردباد سهمگین ناشی از منتفی شدن برجام توان ایستادن نخواهند داشت و به حاشیه عرصه سیاسی کشور رانده می شوند.» وی در واکنش به توصیه برخی سیاسیون به دولت روحانی برای استعفا افزود: «آقای روحانی از ریاست جمهوری استعفا بدهد یا استعفا ندهد، به اصلاح طلبان نزدیک شود یا نشود، همچنان بر خط اعتدال باقی بماند یا نماند، فرقی نمی کند چون دیگر حرفی برای گفتن ندارد. حتی اگر آقای روحانی از ریاست جمهوری استعفا ندهد و اصرار داشته باشد تا 1400 بماند، عملا زمام امور کشور در دست او نخواهد بود.» [8]

***

سخن پایانی اینکه، پیشینه تاریخی جریان‌هایی که مایل بودند و تلاش کردند تا در سپهر سیاست کشور به منزله جریان سوم نقش‌آفرین باشند، به هیچ وجه مثبت و درخشان نبوده است. این جریان‌ها پیش از آنکه بتوانند خودی نشان دهند یا دچار تشتت و افتراق شده‌اند یا استقلال خود را از دست داده و در یکی از دو جریان اصلی هضم شده‌اند یا آنکه به دلیل نبود اقبال عمومی به محاق و فراموشی رفته‌اند. لذا جریان اعتدال برای قرار گرفتن در چنین جایگاهی، راه ناهموار و دشواری پیش رو دارد که باید دید متولیان آن خواهند توانست بر این مشکلات فائق آیند، یا آنکه سرنوشت پیشینیان برای اعتدال‌گرایان نیز تکرار خواهد شد!

پی نوشت:

[1]ـ «جریان سوم و عرصه سیاست ایران»، خبرگزاری جمهوری اسلامی، 6/2/۱۳۹۶.

[2]ـ «این کابینه روحانی است؟»، روزنامه شرق، 14/5/۱۳۹۶.

[3]ـ پایگاه خبری نامه‌نیوز، 23/8/۱۳۹۶، کد خبر: 442633.

[4]ـ پایگاه خبری مشرق، 23/6/۱۳۹۳، کد خبر: 344656.

[5]ـ خبرگزاری ایلنا، 4/9/۱۳۹۶، کد خبر: 562875.

[6]ـ خبرگزاری تسنیم، 13/5/۱۳۹۳، کد خبر: 450495.

[7]ـ پایگاه خبری‌ـ تحلیلی انتخاب، 2/10/۱۳۹۶، کد خبر: ۳۸۴۶۹۵.

[8]ـ "دوره جریان اعتدال و میانه‌روی تمام شد"، پایگاه اعتماد آنلاین، 18/3/۱۳۹7.

منبع:پایگاه بصیرت

آخرین مطالب